باران می بارد. زن نگاهی به ساعتش می اندازد. چیزی تا شروع کلاس درس نمانده است. اکثر تاکسی ها به صورت دربستی در حال جابجایی مسافر هستند. دوباره نگاهی به ساعتش می اندازد. به ناچار سوار ماشین مسافر کش شخصی می شود. راننده در حال کشیدن سیگار است. صدای نوار که - خواننده ترانه اش را در زیر زمین مادربزرگش آن اجرا و ضبط کرده است- گوش خراش است. هنوز تا مدرسه چند چهار راه دیگر مانده است... این سناریوی تکراری، ماجرای بسیاری از شهروندان هم استانی ماست که همه ساله علی الخصوص در فصل بازگشایی مدارس و زمستان با آن مواجه می شوند.
به گزارش خبر گزاری فارس از گرگان، در جامعه مدرن امروزی استفاده از وسایل نقلیه عمومی یک اصل محتوم و ضروری در بخش حمل و نقل می باشد. افزایش جمعیت، گسترش و توسعه شهرها، فاصله زیاد محل کار و زندگی، راحتی و قیمت پائین کرایه وسایل عمومی، ایمنی اجتماعی، و ... از جمله دلایل لزوم به کارگیری وسایل نقلیه عمومی – علی الخصوص در شهر های بزرگ- توسط اقشار مختلف جامعه می باشد.
هر چند تلاش دولت بر این است تا همه ساله با افزودن به ناوگان حمل و نقل شهری، مشکل شهروندان را حل نماید اما باید بپذیریم که تعداد وسایل نقلیه عمومی سطح شهر جوابگوی جمعیت شهری که از این وسایل استفاده می کنند، نیست. فلذا اینجاست که مقوله جدیدی به نام «مسافر کش های شخصی» ظهور می کنند. این شهروندان، با استفاده از موقعیت به وجود آمده از فقدان وسایل نقلیه عمومی مکفی، به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی و تامین معاش، اقدام به جابجایی مسافر با وسیله نقلیه شخصی خود، به عنوان شغل اول یا دوم می کنند. هر چند کار عار نیست و تلاش برای معاش عبادت است ولی ضمن احترام به همه رانندگان شخصی و غیر شخصی که در نهایت احترام به جابجایی مسافر مبادرت می کنند، متاسفانه گاهی اوقات شاهد هستیم که بدیهی ترین مقررات در خصوص جابجایی مسافر توسط خودرو های مسافر کش شخصی رعایت نمی شود. استفاده از ادبیات نامناسب و گاهاً دور از نزاکت ، گوش دادن به موسیقی های هنجار شکن با صدای بلند ، استفاده از پوشش نا مناسب و دور از شان ، نگاه های آلوده به بانوان، کثیفی خودرو، عدم رعایت نرخ مصوب، رانندگی با سرعت غیر مجاز، عدم رعایت مقررات اجتماعی در خصوص جابجایی بانوان( سوار کردن بانوان در صندلی جلو) و ... از جمله معضلاتی هستند که باعث تکدر خاطر شهروندان در هنگام استفاده از این وسایل می شوند.
البته گاهی اوقات رفتار دور از نزاکت از رانندگان وسایط نقلیه عمومی نیز دیده می شود، ولی به جهت قابل پیگیری بودن و شکایت از راننده خاطی عموماً این هنجار شکنی ها در مسافربر های شخصی دیده می شود.
هر چند توصیه کارشناسان محترم راهنمایی و رانندگی و عزیزان نیروی انتظامی بر عدم استفاده از خودروهای ناشناس است ، ولی گاهی اوقات استفاده از خودرو های شخصی اجتناب ناپذیر است. البته برخی از این مسافر کش های شهری اقدام به جعل آرم یا نصب تابلوهای غیر مجاز و غیر واقعی می کنند که ماده 530 مجازات هایی برای این امر در نظر گرفته شده است.
ماده 530 قانون مجازات اسلامی:
«هر کس مهر یا تمبر یا علامت ادارات یا شرکتها یا تجارتخانه های مذکور در مواد قبل را بدون مجوز بدست آورد و به طریقی که به حقوق و منافع آنها ضرر وارد آورد استعمال کند یا سبب استعمال آن گردد علاوه بر جبران خسارت وارده به دوماه تا دو سال حبس محکوم خواهد شد.»
علی ای حال ذکر این نکته ضروری است که در حال حاضر استفاده مردم از مسافر کش های شخصی اجتناب ناپذیر است و حذف آنها از چرخه و سیستم حمل و نقل کشور عملاً وجود ندارد. بنابراین پیشنهاد می شود کارگروهی تشکیل شود و با قاطعیت پیگیر ثبت نام و پرونده دار کردن این خودرو ها شود و با نصب یک برچسب یا تغییر رنگ در کاپوت جلو و عقب، برای حمل و نقل مسافر مانع بسیاری از گرفتاری ها شود. بهتر است برای یک بار هم که شده طرح آرم دار کردن این دست خود رو ها را به صورت جدی پیگیری کنیم و با همفکری و تعامل ادارات و نهاد های وابسته ، اوضاع مسافر کش های شخصی را ساماندهی کنیم تا علاوه بر ایجاد شغل ، از دغدغه های خانواده ها در مورد مسافرت های درون شهری یا بین شهری شهروندان علی الخصوی بانوان و نوجوانان بکاهیم. شاید فردا دیر باشد.
خبرگزاری فارس- 13 مهر 92
در عصر حاضر، یادگیری زبان های خارجی علی الخصوص زبان انگلیسی یکی از نیاز های جامعه مدرن امروزی محسوب می شود و در اکثر کشور های دنیا، آموزش زبان انگلیسی با رویکرد های متفاوت در حال پیگیری است. در کشور ما نیز مسئولین نظام آموزشی با بهره گیری از تجارب سایر کشور ها در حال تغییر ساختار آموزش زبان انگلیسی – به خصوص در مدارس- هستند. اما پراکندگی و تشتت آرا، داشتن نگاه منفی به دانش زبان انگلیسی و بیگانه خواندن آن، اظهار نظر های غیر کارشناسانه برخی متولیان نظام آموزش کشور، تغییر مداوم سیستم آموزشی و دیگر عوامل اجتماعی و فرهنگی دیگر باعث شده است که فرآیند آموزش زبان انگلیسی در کشور ما به صورت ناقص اجرا شود تا جایی که بسیاری خانواده ها بر این باورند که در مدارس آن طور که باید و شاید به بچه ها انگلیسی آموزش داده نمی شود و بعد از چند سال آموزش انگلیسی در مدارس فرزندان آنها حتی نمی توانند خود را به زبان انگلیسی معرفی کنند! بنابراین آنها مجبورند بچه های خود را برای یادگیری بهتر زبان به آموزشگاه ها بفرستند.
البته همین انتقاد و نتیجه گیری هم به نوعی غیر کارشناسانه و غیر منطقی است چرا که اگر مبنای یادگیری زبان معرفی خود به یک زبان دیگر باشد، اکثر دانش آموزان یا حتی فارغ التحصیلان مدارس ما قادر نیستند خود را به زبان عربی نیز معرفی کنند! در صورتی که زبان عربی به مراتب برای ما مسلمانان آسانتر است و علاوه بر خواندن درس عربی از سال های اولیه مدرسه در قالب درس قران و عربی، متون کتب و ادعیه دینی ما نیز عربی است و حروف این زبان نیز با حروف فارسی یکسان است.
اما این واقعیت را نیز باید بپذیریم که آموزش زبان در کشور ما، حرکتی کند و غیر علمی دارد. عمده ترین دلیل آن نیز داشتن فرم رسمی و دستوری آموزش زبان در مدارس است. مادامی که نگرش مسئولان نظام آموزش به نحوه آموزش این زبان تغییر نکند، تغییر ساختار، تغییر کتب و منابع و حتی تغییر ساعات درسی تاثیری در یادگیری دانش آموزان نخواهد داشت.
در اکثر کشور های دنیا آموزش زبان از سنین خردسالی یعنی 5 تا 6 سالگی حتی پائین تر آغاز می شود که در این سنین «دغدغه یادگیری» در قاموس کودک معنایی ندارد و کودک آموزش زبان را در راستای سایر بازی ها یاد می گیر که به این روش «های اسکوپ» یا همان «یادگیری پویا» می گویند.
اما در کشور ما عملاً اموزش زبان از 12 سالگی آغاز می شود که برای آموزش زبان بسیار دیر است. در سیستم جدید آموزش و پرورش که آموزش زبان از پایه هفتم متوسطه آغاز می شود یا حتی در سیستم قبلی که آموزش زبان از پایه اول راهنمایی شروع می شد، اولین دغدغه دانش آموزان قبولی در درس و تجدید نشدن است که به شدت روی یادگیری اثر سوء می گذارد. این اضطراب متاسفانه تا سال های پایانی مدرسه همراه دانش آموز خواهد ماند که ماحصل آن قبولی صِرف در این درس و عدم توانایی در به کارگیری آن در موقعیت های حقیقی است. برخی از خانواده ها که به این امر واقفند سعی می کنند به مدد آموزشگاه های زبان انگلیسی این گپ یا حفره آموزشی را پر کنند. غافل از اینکه بسیاری از آموزشگاه های زبان نیز خود فاقد وجاهت آموزشی استاندارد و مناسب برای آموزش این زبان هستند.
آموزشگاه های زبان، راه حل یا بیراهه!
امروزه دریافت مجوز آموزشگاه زبان یک فرآیند پیچیده و منحصر به فرد نیست و هر کسی که دارای مدرک لیسانس (در هر رشته ای !) باشد و سه سال سابقه تدریس ( هرنوع تدریس ، در هر موسسه ای ) باشد؛ می تواند با درخواست از مدیریت آموزش و پرورش منطقه خود و پرداخت چند ده هزار تومان ، اقدام به تاسیس آموزشگاه زبان کند و هیچ آزمون علمی یا تخصصی در کار نیست!
در اکثر شهرهای استان موسسات زبان فراوانی وجود دارد که البته هر کدام از آنها سعی می کنند خود را وابسته به یکی از موسسات داخل یا خارج کشور نشان دهند و با قید عبارت « اعطای مدرک بین المللی » اعتبار موسسه خود را بالا ببرند.
آنچه که واضح است این است که مدرک هیچ یک از موسسات زبان در ایران رسمی نیست و اساسا به آن مدرک اطلاق نمی شود بلکه « گواهی شرکت در کلاس های آموزش زبان انگلیسی » محسوب می شود و برخی از آنها در استخدام های غیر دولتی ( منشی گری یا خدمات تایپ) آن هم به شرط داشتن سواد اطلاعاتی شاید کاربرد داشته باشند ! مدارک رسمی عمدتاً از طریق آزمون های سازمان سنجش و برخی موسسات بین المللی معتبر دنیا صادر می شوند که تافل ، آیتلس و تولیمو نمونه های آزمون های رسمی محسوب می شوند.
از سوی دیگر با توجه به تعداد زیاد آموزشگاه های زبان علی الخصوص در شهر های بزرگ ( هر چند تعداد آنها در شهر های کوچک هم چندان کم نیست) نظارت جامعی بر روند فعالیت های آنها و میزان یادگیری افراد وجود ندارد و بیشتر بازدیدهایی که از سوی آموزش و پرورش صورت می گیرد به منظور بررسی تخلفات ، عدم تداخل روز های تدریس پسران و دختران ، ثبت آمار دقیق ، بررسی اعتبار مجوز و مطالبه 10 یا 20 در صد سهم آموزش و پرورش از محل آموزشگاه های زبان می باشد. بنابراین کیفیت و کار آیی این بسیاری آموزشگاه ها عمدتاً در هاله ای از ابهام است. البته اگر از حق نگذریم برخی آموزشگاه ها نیز به شدت به مقررات علمی و آموزشی پایبند بوده و کیفیت را فدای کمیت نکرده و در عرصه بالا بردن سواد اطلاعاتی بچه ها نقش مهمی را ایفا نموده اند و ماحصل این صداقت ، علاقه بیش از حد خانوده ها به ثبت نام در مراکزی است که کیفیت آموزشی اولین دغدغه آنها بوده است.
اما آموزشگاه هایی که مبنای کسب در آمد را هدف وجودی موسسه در نظر گرفته اند ، فاقد ساختار و هدف مشخص آموزشی هستند و برای شروع ، برنامه ریزی مشخص علمی و از قبل تهیه شده ندارند ، این موسسات در جذب بی پایه و اساس زبان آموز و استاد گوی سبقت را از هم می ربایند و با دادن امتیازاتی نظیر دادن تخفیف در صورت معرفی دو یا سه زبان آموز جدید یا دادن سررسید ، تقویم ، کلاسور و ... به زبان آموزان سعی در جذب بیشتر مشتری ! دارند و در واقع به پدیده آموزش به چشم تجارت می نگرنند . یکی از اصلی ترین بخش های هرم آموزش زبان ، یعنی غربال کردن و جدا کردن زبان آموزان از همدیگر در اکثر موسسات نادیده گرفته شده و به تشخیص و قضاوت خود آنها محدود می شود. در اینجا در یک کلاس توازن علمی مخاطبان بهم می خورد و اولین تبعیض به طور اتوماتیک بین زبان آموزان اعمال می شود و استاد چه بخواهد و چه نخواهد با عدم توزیع عادلانه « نگاه» و « توجه » نسبت به آنها روبرو می شود.
اینجاست که کارآیی فردی و تیمی در کلاس به حداقل می رسد و کلاس برای برخی بسیار پیش پا افتاده و برای برخی پیچیده و دشوار می نماید و راندمان کار به شدت پائین می آید و هر دو گروه در فرآیند یادگیری دچار مشکل می شوند و یا موسسه خود را عوض می کنند و یا قید یادگیری زبان را می زنند.
سخن آخر
ذکر این نکته ضروری است که یادگیری یک زبان فرآیندی پیچیده و دارای ابعاد فراوانی است و آموختن آن از طریق خواندن 6 کتاب در دوره اول و دوم متوسطه( نظام آموزشی جدید) امکان پذیر نمی باشد. کودکی را تصور بفرمائید که تازه به حرف افتاده است و قرار است زبان مادری خود را بیاموزد. کودکی که در معرض انواع و اقسام آموزش های کلامی، رفتاری، رسانه ای، عینی، صوتی و تصویری والدین و اطرافیان و به عبارتی در معرض بمباران آموزشی قرار دارد، عملاً سه الی چهار سال طول می کشد تا سخن گفتن را یاد بگیرد. آن وقت چطور انتظار داریم دانش آموزان ما در طی 2 الی 4 ساعت آموزش در هفته در کلاس های 30 الی 40 نفره با کمترین امکانات آموزشی و سمعی و بصری زبان انگلیسی یاد بگیرند! به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده تا مسئولان نحوه نگرش و انتظارات خود را از آموزش این زبان در مدارس تغییر دهند و با در پیش گرفتن رویکرد جدیدی، آموزش زبان را از سنین ابتدایی آغاز کنند تا در مقاطع بالاتر دانش آموزانی که خود را نیازمند به دانش انگلیسی می بینند، مجبور به عقب گرد و شروع یادگیری زبان از حروف الفبا نشوند!
خبر گزاری فارس – 19 مهر 92
دوباره ما مهر آمد. ماه مهربانی، ماه مدرسه و درس و مشق. روز اول مهر فاطمه هم مثل همه دانش آموز ها، صبحانه اش را خورد. لباسش را پوشید و کیفش را روی دوشش انداخت. موهایش را شانه کرد و آماده رفتن شد؛ اما تمایلی برای رفتن جلوی آینه نداشت! او یک دانش آموز شین آبادی است... لعنت به بخاری های چکه ای...
به گزارش فارس از گرگان ، حادثه شین آباد ماه ها قبل به وقوع پیوست. شاید امروز و در آغاز فصل مدارس از شین آباد نوشتن آن هم در این برهه حساس زمانی و در ماه های نخست کار دولت، این کار به صلاح نباشد. اما در این مقال ما کاری به خوب و بد دولت یا انتصاب ها و انتخاب ها و سیاسی کاری ها نداریم؛ فقط این را می دانیم که نقد منصانه و منطقی وظیفه اصلی و جدا نشدنی یک خبر نگار یا روزنامه نگار است و زمان و مکان هم نمی شناسد.
زخم های دائمی و اسکار های ماندگار
کسانی که اندکی از علم پزشکی یا پرستاری آگاهی دارند ، مفهوم 50 در صد سوختگی یا اسکار های(زخم) دائمی را ناشی از سوختگی، آن هم روی صورت کودکان معصوم، به خوبی می فهمند. انگشتان قطع شده هم جای تشریح و توضیح ندارند. اینکه شاید دیگر هیچگاه موهبت خدادادی «زیبایی» به رخسار کودکان شین آبادی بر نگردد، متاسفانه یک واقعیت تلخ و درناک است که باور آن برای هر انسان منصفی زجر آور است. چندی قبل در جراید اعلام شد که برخی از کودکان شین آبادی به 70 تا 100 عمل جراحی نیاز دارند! به نظر شما چهره ای که روی آن 100 عمل صورت گیرد، برای صاحبش صورت می شود؟ وزیر اسبق آموزش و پرورش همچنین وعده استخدام دانش آموزان شین آبادی را بعد از 18 سالگی داده بودند! آیا این قبیل دست ودلبازی ها و حاتم بخشی ها نوعی فرافکنی و فرار به جلو نیست؟ به واقع اگر این رخداد برای فرزندان ما اتفاق بیفتد ، شاید هیچگاه مسببان آن را نبخشیم و هیچ هبه ای را از آنان نپذیریم. امروز اگر بارها و بار ها از آلام و ضجه های کودکان پیرانشهری که در حادثه آتش سوزی مدرسه زیبایی معصومانه شان ، فدای بی تدبیری و کم کاری مسئولان شد، بنویسیم، کم نوشته ایم که این آخرین حادثه نبوده و نیست. شاید الان دیگر هیچ کودک پیرانشهری نباشد که معنای یک بام و دو هوا را نداند. لااقل دانشآموزان پنجم دبستان مدرسه "انقلاب اسلامی" روستای "شین آباد" از توابع پیرانشهر استان آذربایجان غربی این موضوع را با گوشت و پوست خود درک کرده اند! سال گذشته در حالی که وزیر محترم از طرح های هوشمند سازی مدارس ، اتصال تمامی مدارس به اینترنت ملی و طرح سند تحول بنیادین، طرح های جدید 3- 3- 6 و 3- 3- 3 – 3 و ... در مدارس سخن می گفت و مدرسه ای را که سالن ورزشی نداشت، غیر استاندارد(!) می نامید، بسیاری از مدارس ما از استاندارد های اولیه یک مدرسه معمولی محروم بودند و در حالی که نسل بخاری های چکه ای و کاربراتوری در دنیا ور افتاده است و حتی در قدیمی ترین فیلم های سینمایی نیز، رد پایی از آنها دیده نمی شود، این قبیل بخاری های خطرناک هنوز در بسیاری از مدارس روستایی ما جولان می دهند و امسال زمستان نیز باز هم آشکارا به تمامی بخشنامه ها و آئین نامه های ایمنی و حفاظتی پوز خند خواهند زد. به راستی آیا نمی توان اندکی از بودجه هایی که همه ساله صرف بریز و بپاش های مرسوم در همایش ها ، سمینار ها و زنگ های مسواک و خمیر دندان و حوله می شود ، به افزایش ضریب ایمنی در مدارس اختصاص داد؟ آیا نمی شود از خیرین مدرسه ساز در خواست کرد یک سال فقط ده درصد از بودجه مدرسه سازی شان را صرف تجهیز و ایمنی مدارس روستایی کنند؟ دردمندانه تر این بود که وزیر محترم فرموده بودند: در این حادثه هیچ کس مقصر نیست! البته سالهاست در آموزش و پرورش کسی مقصر نیست، چرا که در این حادثه کامل نشدن چرخه سوخت در کاربراتور علت اصلی آتش سوزی در بخاری کلاس درس مدرسه شین آباد گزارش شد! البته «قسمت» و «تقدیر» هم در چنین ماجرا هایی بی تقصیر نیستند. فقط ما متوجه نشدیم که چرا این «قسمت» و «تقدیر» فقط در مدارس مناطق محروم جولان می دهند و در مدارس امن و استاندارد، سر و کله شان پیدا نمی شود! بگذریم ... وقتی هم در حادثه ای عامل انسانی نقش ندارد ، چرا این همه سیاه نمایی و تخریب و زیر سوال بردن خدمات ارزنده! اصلاً می توان به جای متهم کردن مسئولان آموزش و پرورش، از شرکت سازنده یا طراح کاربراتور این بخاری شکایت کرد؛ هر چند به گمان نگارنده الان باید نوادگان یا نتیجگان طراح این قبیل بخاری ها در دادگاه حاضر شوند و از زحمات پدر بزرگ و جد پدری خود دفاع کنند، چرا که قطع به یقین تمامی طراحان و کارگران کارخانه تولید کننده این بخاری ها سال هاست روی در نقاب خاک کشیده اند!
به راستی تا کی قرار است عده ای - علی الخصوص در شهرستان ها و شهر های کوچک و مناطق محروم - برای رسیدن به پست و مقام با معصومیت، پاکی، زیبایی و آینده کودکان بی گناهی بازی کنند که تنها جرمشان این است که در روستا به دنیا آمده اند و حقشان از سرانه آموزشی مملکت تنها بخشنامه هایی است که از سال قبل به صورت اتوماسیون به مدیر مدرسه ابلاغ می شوند! مسئولینی که نه تنها استعفا و اقرار به کوتاهی در انجام وظایف محوله در قاموسشان جایگاهی ندارد بلکه فقط و فقط توجیه را سرلوحه امور قرار می دهند. امید است مسئولین جدید آموزش و پرورش نگاه خود را به مدارس تغییر دهند و مفهوم کلمات «ایمنی و ضریب امنیت در مدارس» را بار دیگر بررسی کنند و نسبت به سرنوشت کودکان معصوم حساس تر باشند. شاید فردا دیر باشد! به هوش...
خبرگزاری فارس – 21 مهر 92
در عصر کنونی که زندگی ماشینی تحرک و پویایی افراد جامعه را به حداقل ممکن رسانده است، تربیت بدنی و ورزش میتواند عامل موثری در ایجاد سلامتی و نشاط در جامعه باشد.
به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان، اثرات مثبت ورزش تا جایی است که عدهای حیات سالم در عصر حاضر را بدون ورزش امکانپذیر نمیدانند و معتقدند ورزش باید از دوران کودکی در افراد نهادینه شود.
بنابراین توجه به ورزش مدارس که زیربنای ورزش در بزرگسالی محسوب میشود، از اهمیت ویژهای برخوردار است. از منظر اجتماعی نیز تربیت بدنی و ورزش، یک رویکرد اجتماعی خاص است که با توسعه و گسترش آن در جامعه، روابط اجتماعی افراد مستحکمتر و سلامت جسم و روح و شادابی آنها تضمین میشود. روابط اجتماعی و تربیتبدنی و ورزش بر یکدیگر اثر متقابل دارند و در تامین بهداشت روانی همه اقشار جامعه علیالخصوص - کودکان و نوجوانان- نقش به سزایی دارند.
موفقیتها و شایستگیهای تحصیلی نیز در صورت داشتن جسم و روان سالم، سریعتر و آسانتر به دست میآیند و اگر در پروراندن هر کدام از آنها قصوری صورت پذیرد، خلاف مقصود خواهد بود.
از سویی کارشناسان بر این باور هستند «خانواده، مدرسه و جامعه» سه عامل مهم در بروز و ظهور بیماریهای روانی محسوب میشوند که مسلما حل این مشکلات هم در بطن همین نهادها نهفته است. در نتیجه در هر برنامه و طرح مربوط به «توسعه بهداشت روانی و سلامت افراد» باید هر سه عامل فوق مورد توجه قرار گیرند. محیط روانی انسان شامل تمام عواملی است که روی رفتار فرد اثر میگذارند.
هر قدر دانشآموزان از این رفتارها و آشفتگیهای ذهنی دورتر باشند، در یادگیری دروس موفقتر و با انگیزهتر عملی میکنند. یکی از علمیترین و موثرترین راهکارهای غلبه بر آشفتگی ذهنی و رسیدن به آرامش فکری پایدار، «ورزش و انجام حرکات ورزشی روزانه مناسب و مستمر» است.
ورزش در مدارس علاوه بر ایجاد شادابی و نشاط، باعث بالا رفتن توان جسمی و ذهنی کودک میشود و در نتیجه باعث افزایش اعتماد به نفس، روحیه انتقادپذیری و مقابله با مشکلات و مسائل روزمره میشود.
ورزش مدارس در سایر کشورهای دنیا
در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا و حتی کشورهای در حال توسعه، ورزش در مدارس این کشورها، تنها عامل کنترل درونی و بالابردن توان جسمی و روانی دانشآموزان نیست، بلکه زیربنای ورزشی قهرمانی نیز محسوب میشود. به همین منظور فرآیند «استعدادیابی» و برگزاری «لیگهای منظم و مسابقات فصلی» دو فاکتور اصلی و اساسی در سیاستگذاریهای کلان ورزش در مدارس این کشورها به حساب میآیند.
در واقع سیاستگذاران ورزش در کشورهای پیشرفته با جدی گرفتن مقوله ورزش- به ویژه در مدارس- در وهله اول مانع کژتابیهای ذهنی و جسمی دانشآموزان میشوند و همانطور که اشاره شد، از عامل جذاب و موثر ورزش، در کسب موفقیتهای علمی توسط دانشآموزان و ایجاد مدرسه سرزنده و پویا بهره میجویند و در وهله دوم ورزش قهرمانی را مدنظر قرار میدهند و با انجام تستهای مختلف، برگزاری مسابقات فصلی منظم و اجرای فرآیند علمی استعدادیابی، قهرمانان فردا را از میان دانشآموزان امروز انتخاب میکنند و با برنامهریزیهای بلندمدت، سعی در کسب یا حفظ جایگاههای ارزشمند ورزشی در رقابتهای جهانی و المپیک دارند.
سنگ بنای ورزش در مدارس ایران
در کشور ما نیز نخستین سند معتبر در خصوص توجه به تربیت بدنی در مدارس، به قانون اساسی فرهنگ کشور مربوط میشود که مصوب سال 1290 است و در آن بر ضرورت تربیتبدنی در کنار تربیت علمی و اخلاقی تاکید شده است.
با گذشت زمان و مشخص شدن تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم تربیت بدنی در رشد ابعاد جسمانی، اجتماعی، عاطفی و روانی دانشآموزان، گرایش به تقویت بنیانهای تربیتبدنی در مدارس افزایش یافت تا اینکه در سال 1306 بر اساس قانون مصوب مجلس شورای ملی درس تربیتبدنی و ورزش به مدت یک ساعت در هر روز در برنامه آموزشی دورههای تحصیلی منظور شد ولی به دلیل کمبود نیروی انسانی متخصص این مقدار به دو ساعت در هفته کاهش یافت.
بعدها در سال تحصیلی 35- 1334 اداره کل تربیتبدنی وزارت آموزش و پرورش به عنوان نهاد اصلی برنامهریزی و نظارت بر تربیتبدنی مدارس تاسیس شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گروه درسی تربیتبدنی فعال شد و راهنمای برنامه درسی تربیتبدنی در دوره ابتدایی در سال 1384 به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید. (رشد آموزش متوسطه)
اما متاسفانه عدم هماهنگی بین تولیتهای مختلف ورزش در کشور، باعث شده با وجود استعدادهای بیشمار ورزشی در بین دانشآموزان، مسئولان ورزش کشور نگاه مهربانانهتری به مقوله ورزش قهرمانی داشته باشند تا ورزش مدارس! جالب اینکه این بزرگواران بدون ایجاد بستر مناسب و لازم در پرورش استعدادهای ورزشی و جدی گرفتن مقوله ورزش در مدارس، همه ساله از صید مدالهای رنگارنگ المپیک سخن به میان میآوردند که کمتر هم به این مقصود میرسند! در صورتی که برنامهریزی و قهرمانپروری باید از سنین کودکی آغاز شود و با ایجاد پایگاههای استعدادیابی، نسل جوان و جویای نام را هدایت کرده، آنها را در مسیری که احتمال موفقیت آنها بیشتر است، حرکت داد.
هر چند در سالهای اخیر با استخدام چند هزار معلم ورزش علیالخصوص در مدارس ابتدایی گامهایی در توسعه ورزش برداشته شد ولی باید بپذیریم پیشرفت ورزشی - که بیشک در سلامت روان جامعه و کسب موفقیتهای علمی هم تاثیر به سزایی دارد - با استخدام چند هزار معلم ورزش محقق نمیشود و به عبارتی شرط لازم است ولی کافی نیست.
کاش به جای اضافه کردن یک ساعت درس تربیتبدنی به صورت تئوری، در بخش استعدادیابی سرمایهگذاری میشد و دانشآموزان با توجه به استعدادشان، رشته هماهنگ با فیزیک جسمی و بدنی خود انتخاب میکردند.
از مهمترین جنبههای استعدادیابی ورزشی، به کارگیری مربیان کارآمد و با دانش از سنین مدرسه است. متاسفانه در آموزش و پرورش مجربترین و بهترین مربیان که باید در سطوح پایه استفاده شوند، در دبیرستانها به کار گرفته میشوند و حتی در آموزش و پرورش طرحی وجود داشت که قرار بود مربی ورزش از سالهای اول، دوم و سوم ابتدایی حذف شود که مورد اعتراض کارشناسان قرار گرفت و فعلا اجرای این طرح منتفی شده است.
جالب است که بدانید در تمامی مدلها و الگوهای استعدادیابی زمان و یا سن افراد مستعد باید بین شش تا 18 سال باشد که عملا نشان میدهد دوران تحصیل بهترین سن و یا به عبارت علمیتر «تنها سن استعدادیابی در جوانان» است.
از سوی دیگر تکامل و شکلگیری انجام حرکات ورزشی صحیح یک ورزشکار از سنین کودکی آغاز میشود و اگر کسی در سنین پایه شیوه صحیح انجام یک حرکت ورزشی را نیاموزد در بزرگسالی تغییر این رفتار ناممکن و یا بسیار دشوار خواهد بود. اما در مدارس ما در سنین پایه عملا موقعیت استعدادیابی صحیح و آموزش اصول اولیه حرکات درست وجود ندارد. حتی در خارج از آموزش و پروش هم به علت عدم درآمدزایی کافی در این سطح مربیان رغبت لازم برای کار در سنین پایه از خود نشان نمیدهند و همگی در سطوح بالاتر که از نظر درآمدی و سطح افتخارات به صرفهتر است مشغول فعالیت هستند.
علیایحال به نظر میرسد تصمیمگیری در مورد ورزش مدارس هم به صورت جزیرهای است و انسجام و هماهنگی مسئولان به چشم نمیخورد، چرا که هر از گاهی بخشنامههایی صادر میشوند که در عمل حتی در همان سال اول نیز به طور کامل اجرا نمیشوند و در سالهای بعد به طور کلی فراموش میشوند.
اجباری شدن ورزش صبحگاهی 14 دقیقه در صبح، طنابزنی در پایه دوم، آموزش شنا در پایه سوم و آموزش ژیمناستیک در پایه چهارم و ... از جمله بخشنامههای سالهای اخیر بودند که در عمل (لااقل در بسیاری از شهرها) به مرحله اجرا در نیامدند ولی وزارت آموزش و پرورش مانور زیادیروی آنها داد.
نهادینه کردن ورزش با اجباری شدن ورزش تفاوت دارد و بهتر است مسئولان طرحهایی را مطرح کنند که دانشآموزان با طیب خاطر و بدون دغدغه از آنها استقبال کنند. کمبود امکانات و وسایل ورزشی و نبود سالنهای ورزشی از دیگر مشکلات بسیاری از مدارس کشور است که اجرای برخی طرح را عملا غیرممکن میسازند.
برگزاری لیگهای ورزشی در آموزش و پرورش
از دیگر مولفههای تاثیرگذار در شناسایی استعدادها به روش غیرسیستماتیک و بالا رفتن روحیه شادابی و نشاط در بین دانشآموزان برگزاری لیگهای منظم شهرستانی، استانی و ملی است.
امروزه بسیاری از ادارات نظیر نیرویهای نظامی و انتظامی، کمیته امداد، بنیاد شهید، بنیاد بیماریهای خاص، اداره آب و فاضلاب، انجمن پرستاران کشور و ... نسبت به برگزاری مسابقات متمرکز کشوری اقدام میکنند. اما در وزارت عریض و طویل آموزش و پرورش با بیش از یک میلیون معلم و چند 10 میلیون دانش آموز دریغ از یک لیگ ساده و معمولی!
شاید در وهله اول برگزاری چند لیگ منظم دانشآموزی در سطح ملی کمی هزینهبردار به نظر برسد ولی برگزاری لیگهای استانی و شهرستانی در صورت حمایت مسئولان و بخش خصوصی با کمترین هزینه قابل اجرا خواهد بود، حتی در سالهای اول میتوان این لیگها را به صورت متمرکز و در سالهای بعد به صورت رفت و برگشت اجرا کرد.
در حال حاضر فقط مسابقات آموزشگاهی بین دانشآموزان برگزار میشود که با توجه به برگزاری این مسابقات در ساعات درسی، بدون تماشاگر و در پشت دربهای بسته برگزار میشود و بالتبع تاثیری در بالا بردن روحیه نشاط در سایر دانش آموزان نخواهد داشت.
امید است مسئولان نظام سلامت و آموزش کشور، ورزش در مدارس را به عنوان یک واحد درسی صرف در نظر نگیرند و با برنامهریزی منسجم و استفاده از تمام ظرفیتهای موجود زمینه استفاده علمی و اجتماعی از این مقوله تاثیرگذار را فراهم کنند تا علاوه بر دستیابی به اهداف کوتاه مدت ورزش نظیر شادابی و سلامت جسم و روان، اهداف بلندمدت نظیر موفقیت در ورزش قهرمانی نیز حاصل شود.
به امید آن روز
بعد از صنعتی شدن جوامع شهری در اکثر کشورهای دنیا، قیمت زمین، املاک و مستغلات علیالخصوص در شهرهای بزرگ افزایش چشمگیری یافت و ساخت و ساز نیز رونق گرفت.

به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان، در کشور ما نیز به دلایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، ساخت و ساز – علیالخصوص در چند سال اخیر - رونق بیشتری نیز گرفته است و افراد سعی میکنند با انبوهسازی بیشترین استفاده را از زمینهای تجاری یا مسکونی ببرند.
ساختمانهایی با متراژ کم زمین، به هیچ عنوان فنی و مهندسی ساز نیستند
هر چند استفاده بهینه از زمینهایی که ساخت و ساز در آنها انجام میشود، امری طبیعی و منطقی است ولی گاهی اوقات مشاهده میشود که در نقاطی از شهرهای استان – که آن نقاط از نظر اقتصادی و تجاری نیز مهم هستند و قیمت زمین در آن مناطق بالاست- به دلیل متراژ کم زمینها، ساختمانها و مغازههایی ساخته میشوند که به هیچ عنوان فنی و مهندسی ساز نیستند و توجیه اقتصادی ندارند و عمدتا ظاهر مناسبی نیز ندارند.
به دلایل مختلف مالی و سلیقهای و نبود قانون یکسانسازی نمای خارجی ساختمانها، این ساختمانها به صورت سینوسی ساخته میشوند و اثری از یکنواختی در تعداد طبقات یا ارتفاع ساختمانها دیده نمیشود و حتی اگر دو ساختمان مجاور هم طبقه باشند، باز هم اختلاف سطح در آنها مشهود است.
این مدل ساخت و ساز، علاوه بر اینکه به زیبایی مبلمان شهری آسیب میرسانند، از نظر اقتصادی هم مقرون به صرفه نیست.
عرض کم، نداشتن پارکینگ، کوچک بودن واحدها از جمله ویژگیهای عمومی این سازهها هستند. این ساختمانها عموما دو یا سه طبقه هستند و یک درب ورودی و راه پله دارند که تقریبا یک سوم از زمین صرف ساختن راه پله و درب ورودی شده است. به دلیل عرض کم این زمینها صاحبان آنها قادر به ساخت پارکینگ در ساختمان خود نیستند و ناخواسته به مشکل ترافیک شهر هم اضافه میشود.
ساخت و ساز به صورت اشتراکی راه حل جلوگیری از هدر رفت زمینهایی متراژ کم
یک راه حل برای جلوگیری از هدر رفت زمینهایی است که به لحاظ تجاری قیمت بالایی دارند، ساخت و ساز به صورت اشتراکی است. از عمده مزایای ساخت و ساز به صورت اشتراکی میتوان به مدیریت سرمایه و نیروی انسانی و بهرهوری بیشتر اشاره کرد.
کمک به زیبایی مبلمان شهری، امکان استفاده منطقیتر از زمینهای تجاری، ساخت و ساز اقتصادی و مقرون به صرفه از دیگر مزایای این قبیل ساخت و ساز است. اما به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی عمدتا توافق بین مالکان این زمینها صورت نمیگیرد و مشکلات حقوقی نیز مزید بر علت میشود تا این امر محقق نشود.
پیشنهاد میشود به منظور جلوگیری از بروز مشکلات حقوقی و اجتماعی و حتی ساختمانی، یک گروه از مهندسین و معتمدین شهرها که سابقه کار اجرایی دارند، با تاسیس یک «شرکت تعاونی ساختمانی» معتبر، با مالکان زمینهایی که صاحبان آنها قصد ساخت و ساز به تنهایی دارند، مذاکره کنند و با تجمیع زمینهایی که در مجاورت هم قرار دارند، اقدام به ساخت مجتمعهای تجاری چند طبقه کنند.
مزایای ساخت و ساز اشتراکی
از مزایای ساخت و ساز اشتراکی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) یکسانسازی نمای خارجی ساختمانها و افزایش زیبایی بصری سازهها
ب) امکان ایجاد ساخت پارکینگ در طبقه زیرزمین
ج) استفاده اقتصادیتر از زمین به دلیل استفاده از یک درب ورودی مشترک و ماشین رو برای تمام واحدها
د) افزوده شدن به فضای داخلی ساختمانها به دلیل دارا بودن دیوار مشترک
ه) استحکام بیشتر بناها به دلیل کلافبندی سازهها با یکدیگر
و) امکان ساخت واحد مسکونی روی واحدهای تجاری به دلیل داشتن درب ورودی ماشین رو
ز) زمینه ایجاد اشتغال برای تعداد بیشتری از جوانان به دلیل افزایش حجم کار و افزایش واحدهای تجاری
ح) تولید ثروت در سایه پیشرفت شهر و جذب بیشتر سرمایهگذاری
ط) کاهش بروکراسی و رفت و آمد کمتر به شهرداری
ی) و ...
البته در مقیاس بزرگتر امکان فروش سهام مشارکت و سرمایهگذاری سایر مردم نیز در طرحهای بزرگتر و مدرنتر در نقاط تجاری شهر ها وجود دارد که نیاز به برنامهریزی و هماهنگی با صاحبان ابنیه موجود در این نقاط دارد.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که داشتن شهری زیبا، آباد و رسیدن به توسعه پایدار و پیشرفت در سایه هماهنگی بین مردم و مسئولان و همدلی همه اقشار جامعه حاصل میشود.
هر چند اعضای شورای شهر و سایر مسئولان ادارات و نهادهای شهرستانها، صاحب سبک و سلیقه هستند و با «مقررات و اصول شهرسازی» و «مدرنسازی» آشنایی دارند ولی اگر هر از گاهی به نظرات و پیشنهادهای دیگران نیز توجه کنند، جای دوری نمیرود.
===========
گزارش وحید حاجسعیدی
===========
انتهای پیام/2307/ش40
ما ایرانی ها خود را انسان هایی سرشار از هوش و دانایی می دانیم و به این موضوع نیز افتخار می کنیم. در واقع شاید یکی از بزرگترین نعمات الهی داشتن عقل و هوش باشد ولی مهم تر از داشتن این موهبت الهی، توانایی به کارگیری آن در موقعیت های حساس یا غیر متعارف است؛ وگرنه در حالت عادی همه – حتی بچّه های خردسال- هم می دانند مثلاً آتش یا آب جوش خطرناک است و یا هنگام عبور از خیابان باید مواظب بود! اما متاسفانه در سال های اخیر در ستون حوادث روزنامه ها و جراید گاهی اوقات اخباری در خصوص کلاهبرداری و شیّادی در سطح جامعه مشاهده می شود که فاقد هر گونه پیچیدگی و دشواری در اجرا هستند و جای تاسف و تاثر دارد که برخی از هموطنان ما به راحتی فریب کلاهبرداران و شیادان را می خورند و اموال خود را از دست می دهند. هر چند در بسیاری موارد، مهارت شیّادان در جعل اسناد یا تکنیک های پیچیده به کار گرفته شده در کلاهبرداری، باعث فریب خوردن شهروندان – حتی شهروندان با تجربه و تحصیلکرده - می شود، ولی باید بپذیریم که در موارد بیشماری، ساده لوحی و رفتار یا برخورد سطحی و بچه گانه با مسائل و بدون تفکر، باعث شده تا خسران مادی یا حتی عرضی و جانی به هموطنان وارد شود. یکی از این کلاهبرداری های رایج و روتین که حتی از داخل زندان، از طریق تلفن انجام می شود، شیوه انتقال وجه از طریق کارت بانکی و استفاده از زبان انگلیسی هنگام جابجایی وجه می باشد. این افراد پس از انجام معامله تلفنی با فروشنده و سفارش کالا، به بهانه انتقال وجه از حساب ارزی به حساب فروشنده، طعمه های خود را به پای دستگاه های عابر بانک می کشانند و به واسطه آگاهی نسبی از زبان انگلیسی و عدم آشنایی مالباخته به زبان انگلیسی، وجه یا وجوه مورد نظر را از حساب فرد به حساب خود منتقل می کنند. حتی گاهی اوقات به بهانه عدم انتقال وجه این کار را چند بار تکرار می کنند و در چند مرحله پول از حساب مالباخته به حساب شیادان واریز می شود! علی رغم توصیه مکّرر پلیس و مسئولان بانک مرکزی، هنوز هم برخی از هموطنان فریب این دست شیادان را می خورند و تاکنون مبالغ کلانی با این شیوه کلاهبرداری شده است. در صورتی که هموطنان ما اگر قبل از قرار گرفتن در پای دستگاه لختی بیندیشند، در می یابند که برای انتقال وجه نیازی به حضور در پای دستگاه نیست و فقط اعلام شماره کارت یا حساب به خریدار کفایت است.
در یکی دیگر از این فریبکاری های ساده لوحانه که در روزنامه جام جم 24 اردیبهشت 92 به چاپ رسید، دختر جوانی به بهانه درمان یک خانم میانسال با آب طلای شفابخش، او را فریب داده و طلاهای میلیونی اش را سرقت و فرار کرده است! دختر جوان پس از حمل بخشی از وسایلی که این خانم خریداری کرده بود، وارد خانه این فرد می شود و وقتی متوجه می شود که وی از بیماری کمر درد رنج می برد، از او می خواهد که یک طشت پر از آب بیاورد و النگوی خود را داخل آب می اندازد و شروع به خواندن ورد می کند. بعد از ایشان می خواهد که او نیز طلاهایش را – که در حدود 10 میلیون تومان ارزش داشتند- به داخل طشت بیندازد. بعد پارچه ای روی طشت کشیده و از صاحبخانه خواست تا از اطاق بیرون برود! سپس از ایشان می خواهد تا فردا پارچه را از روی طشت برندارد و او فردا باز خواهد گشت تا ورد های بیشتری بخواند!
28 ساعت گذشت و وقتی صاحبخانه پارچه را از روی طشت برداشت متوجه شد که جا تَر است و بچه نیست. به همین راحتی ... به راستی اگر قرار باشد تمامی امراض و ناراحتی ها با نوشیدن آب طلا و خواندن ورد بر طرف شود، چه نیازی به دانش پزشکی و علم طب و وزارت عریض و طویل بهداشت!
در کنار این کلاهبرداری ها باید مواردی نظیر رمالی، کف بینی، نوشتن دعا روی اعضای بدن، پیشنهاد ازدواج موقت به بهانه بخت گشایی، فروش ملک یا خودرو به قیمت خیلی پائین تر از قیمت واقعی، وعده های هنری یا ورزشی، تهیه دلار با نرخ پائین از بازار، وعده استخدام یا تهیه وام با کارمزد پائین، چاقی و لاغری تضمینی، عضویت در شرکت های هرمی و ... را نیز اضافه کرد که این روش ها بخشی از دستمایه هایی هستند که همه روزه شیادان و کلاهبرداران را به طمع یافتن طعمه های ساده لوح به کف خیابان ها و مکان های شلوغ و عمومی می کشند و متاسفانه افرادی که دام ایشان گرفتار می شوند، کم هم نیستند.
با وجود توصیه مکرر پلیس در خصوص عدم اعتماد به افراد غریبه و راه ندادن این افراد به داخل منازل مسکونی یا قبول نوشیدنی و خوراکی از افراد ناشناس و یا فاش ساختن اسرار خانوادگی و محرمانه، همه روزه بسیاری از هموطنان ما در مواجهه با افراد ناشناس اصول اولیه مراودات اجتماعی را رعایت نمی کنند و به راحتی در دام شیادان گرفتار می شوند که در برخی جبران مافات بسیار دشوار خواهد بود.
امید است هموطنان ما در موقعیت های جدید یا غیر متعارف بیشتر از توان ذهنی و منطقی خود بهره بجویند و فریب چرب زبانی ها و وعده های پوچ شیادان را نخورند و قبل از تصمیم گیری اندکی- یا کمی بیشتر از اندکی - تامل کنند و یا حداقل با نزدیکان و آشنایان خود مشورت کنند.
باسمه تعالی
این که ما از دائم از یک فلز تعریف کنیم و آن را روی سر و گردن خود آویزان کنیم و به بقیه فلزات بی توجهی کنیم کار درستی نیست و نتیجه اش جفتک چارکش انداختن و رَم کردن فلز مورد نظر می شود و قیمت آن از خاویار هم گران تر می شود! از طرفی همین ادا در آوردن های فلز طلا باعث شد جناب جورج سورس بزرگترین سرمایه گذار طلا در جهان از این صنعت خارج شود.( اینکه ایشان بعد از خروج از این صنعت به چه کاری مشغول است، دقیقاً مشخص نیست ولی عده ای بر این باورند که ایشان وارد بازار گوجه شده است!)
علی ایحال در این که طلا فلزی زیبا و پر جلوه است و از نظر جدول تناوبی عناصر به صورت یک فلز سنگین و نجیب طبقه بندی شده ( و جزو فلزات جلف و بی جنبه نیست) شکی نیست. شاید به همین علت طلا در تجارت، مهمترین فلز در میان فلزات گرانبها تلقی می شود ؛ ولی این نباید باعث غفلت ما از سایر فلزات شود.
چرا که امسال و سال گذشته طلا یکی از لوس ترین سال های خودش را پشت سر گذاشت و گوشش به حرف هیچ کس - حتی آقا بهمنی - بدهکار نبود و مثل اینکه روی گسل نشسته باشد دائم در نوسان بود و هر کاری کردند که لااقل کمی دست از حرکات موزون بر دارد نشد که نشد. تا جایی که سال گذشته مجبور شدند سکه های گرمی و میلی گرمی هم تولید کنند و حتی زمزمه تولید آمپول، محلول و اسپری طلا! هم شنیده شد ولی باز هم طلا سر به زیر نشد. البته علاقه وافر مردم به طلا در تغییر واحد اندازه گیری و فروش طلا بی تاثیر نیست. سابق بر این طلا مثل خرما و آلو به صورت طبقی خرید و فروش می شد و برای خرید و فروش طلا زیاد مته به خشخاش نمی گذاشتند؛ شاهد مثال: « ز علوم گذشتگان ورقی نزد ایشان به از طلا طبقی » ولی رغبت مردم به داشتن طلا به جای «علوم گذشتگان» و لی لی به لالای طلا گذاشتن - آنهم در این اوضاع حسینقلی خانی بازار ارز - باعث شد که طلا دیگر مثل گذشته سر به زیر نباشد و سری در بین سرها پیدا کند و مثل زعفران گرمی و مثقالی به فروش برسد!
تازه شانس آوردیم طلا روی هورمون های جنسی و گلبول های بدن مردان اثرات منفی دارد وگرنه با این استقبالی که برخی از جماعت ذکور از لوازم آرایشی و آلایشی و اعمال زیبایی جراحی دارند ، معلوم نبود اگر برای مردان مفید بود چه شیر تو شیری می شد. ( قبلاً میگفتن مرد باید ایستاده بمیره یا با گلوله سربی توی سینه؛ بلاتشبیه برخی از مردای امروز اگه زیر موچین و بوتاکس و پروتز و عمل بینی جون ندن خیلیه!) بگذریم...
الان هم که طلای جهانی راضی شده از خر شیطان پائین بیاید، طلا فروشان ما راضی به پائین آوردن قیمت ها نیستند و جوری حباب را چسبیده اند که با سوزن که خوب است با جوالدوز هم نمی ترکد! علی ایحال به منظور ایجاد ثبات در بازار طلا و جلو گیری از نوسانات طلا بهتر است با «تغییر ذائقه تجملاتی» مردم غائله نوسانات بازار طلا را یک بار برای همیشه بخوابانیم. همانگونه که مستحضرید در سال های اخیر صدا و سیما و سایر نهاد ها، با اجرای برنامه های مختلف ذائقه ترافیکی ، غذایی ، فرهنگی مردم را تغییر دادند و الان مردم به جای استفاده از خودروی شخصی از مترو و اتوبوس استفاده می کنند یا به جای مصرف فست فود ها ، مصرف آبگوشت بزباش و آش رشته رشد چشمگیری داشته است و قس علی هذا ... بنابراین پیشنهاد می شود به منظور «تغییر ذائقه تجملاتی» مردم، به جای طلا ، فلز دیگری مثل آهن را عَلَم کنیم و توی سر طلا بکوبیم تا دیگر هوس حرکات سینوسی و نوسانی نکند. با این شیوه می توان طلا را خانه نشین کرد و آهن را به عنوان یک فلز زینتی وارد بورس و فرا بورس کرد. فقط خانم ها باید قول بدهند بعد از اجرای این طرح در مصرف آهن صرفه جویی کنند و به صِرف ارزان بودن فلز زینتی «آهن» یک خاور جواهرآلات با خود به مراسم عروسی و حنابندان نبرند!