در خانه مانده ایم ز موشان بی حیا!

در تاریخ هرودت چنین نقل شده است که درویشی همواره پای افزاری تنگ به پا می کرد ؛ وقتی علت را جویا شدند گفت:« بدبختی های من از شمار گذشته اند ولی به امید خلاصی از این درد پا و رهایی از تنگی پای افزار ، رسیدن به سرای را لحظه شماری می کنم!» این قضیه در مورد مشکلات تهران هم صدق می کند. آلودگی هوا ، ریز گرد ها ، ترافیک ، امواج آنتن های تلفن همراه از یک طرف ، باقی گرفتاری های دم دست و روتین هم از همان طرف! تنها دلخوشی مردم در این بین رسیدن به خانه و خلاصی از دود دم پایتخت می باشد. حالا در این گیر و دار و وفور مشکلات موش های تهران هم برای ما دم در آورده اند. البته موش که چه عرض کنم. وزن برخی از آنها طبق اظهار نظر کارشناسان به بیش از 1200 گرم می رسد! جالب اینکه در اثر تغییرات ژنتیکی برخی از این موش ها حتی در مقابل بمب اتم هم مقاوم شده اند. بنابراین اینکه تصور کنید بعد از وارونگی هوا این موش ها دمشان را روی کولشان بگذارند و به دامان طبیعت برگردند ، وارونه فکر کرده اید چون آنها از جوب های تهران خاطره ها دارند. در همین رابطه رئیس مهربان انجمن دیده بان حقوق حیوانات از روش های ناصحیح از بین بردن موش ها در شهر تهران نظیر تله گذاری ، عقیم کردن ، شکار با تفنگ بادی و ... تحت عنوان ˝ طرح کنترل جمعیت جانوران˝ شاکی است و گفته که ما مشکلی با وجود موش ها در سطح شهر تهران نداریم!
شهرام امیر شریفی در گفت و گو با پانا خاطرنشان کرد: «در صورت برخورد علمی‌، منطقی‌، شرعی و اخلاقی‌ می توان در کنار حیوانات شهری بدون مزاحمت زندگی‌ کرد، ارتقای محیط شهری از نظر بهداشتی و بصری، از ازدیاد نسل کنترل نشده حیوانات شهری می کاهد. در ضمن ایشان بهترین راه کنترل موشها را شوک غذایی و  استفاده از سیستم آزارنده صوتی است با تولید اصوات آزار دهنده می داند!»البته ما چون ساکن تهران نیستیم و از میزان سر و صدای موجود در تهران زیاد اطلاعات نداریم در خصوص آلودگی صوتی و مزایا و مضرات آن هیچ اظهار نظری نمی کنیم ولی در مورد شوک غذایی موافق هستیم. چون  موضوع مناقشه انسان و موش در مورد غذا موضوع جدیدی نیست و در قدیم الایام هم مسبوق به سابقه بوده تا جایی که شاعر در این باره فرموده: دفع موشان کن از آن پیش که آذوقه برند  اما الان دیگر باید گفت دفع موشان کن از آن پیش که از سر و کولتان بالا روند ...
علی ایحال با عنایت به اهمیت کنترل جمعیت موش ها پیشنهاد می شود تغییر نگرش ماهوی در فرآیند مبارزه با موش صورت گیرد.تا جایی که ما یادمان می آید مردم همواره از موش ها همیشه به عنوان موجودات چندش آوری بوده و هستند و هیچ کس با دیدن موش قربون صدقه اش نمی رود. اما گاهی اوقات در برنامه های مستند و در آزمایشگاه ها موش هایی می بینیم که از ابریشم سفید تر هستند و روی یک چرخ دوار ژانگولر بازی می کنند. حالا که به هر کالایی ارز مبادله ای تعلق می گیرد ما هم می توانیم با ثبت سفارش و ارائه طرح توجیهی مناسب تعدادی موش سفید و تر و تمیز از خارج وارد کنیم تا با ازدیاد نسل ، کم کم جای این موش های مفت خور را بگیرند. حتی می توان از این موش ها به عنوان حیوانات خانگی نگهداری کرد. با این روش هم دل بچه های انجمن دیده بان حقوق حیوانات را به دست می آوریم ، هم دیگر نیازی به استفاده از روش های ناجوانمردانه نظیر  تیراندازی ، شوک غذایی ، سر و صدا با قابلمه و ... نداریم! الهی موش بخورتت ننه با این پیشنهادت...

انفجار قطار بی تدبیری در ایستگاه شین آباد!

باسمه تعالی
کسانی که اندکی از علم پزشکی یا پرستاری آگاهی دارند ، مفهوم 50 در صد سوختگی  یا
اسکار های دائمی ناشی از سوختگی آن هم روی صورت کودکان را به خوبی می فهمند. اینکه شاید دیگر هیچگاه موهبت خدادادی زیبایی به رخسار کودکان شین آبادی بر نگردد ، یک واقعیت تلخ و درناک است. به واقع اگر این رخداد برای فرزندان ما اتفاق بیفتد ، شاید هیچگاه مسببان آن را نبخشیم. امروز هم اگر بارها و بار ها از آلام و ضجه های کودکان پیرانشهری که در حادثه آتش سوزی مدرسه زیبایی معصومانه شان ، فدای بی تدبیری مسئولان شد ، بنویسیم ، کم نوشته ایم. شاید الان دیگر هیچ کودک پیرانشهری نباشد که معنای یک بام و دو هوا را نداند. در حالی که وزیر محترم هر روز از هوشمند سازی مدارس ، اتصال تمامی مدارس به اینترنت ملی و طرح سند تحول بنیادین در مدارس سخن می راند ، هنوز بسیاری از مدارس ما استاندارد های اولیه یک مدرسه معمولی را ندارند و در حالی نسل بخاری های چکه ای و کاربراتوری در دنیا ور افتاده است و حتی در قدیمی ترین فیلم های سینمایی نیز ، رد پایی از آنها دیده نمی شود ، این بخاری ها هنوز در بسیاری از مدارس روستایی ما جولان می دهند  و آشکارا به تمامی بخشنامه ها و آئین نامه های ایمنی و حفاظتی پوز خند می زنند. به راستی آیا نمی توان اندکی از بودجه هایی که همه ساله صرف بریز و بپاش های مرسوم در همایش ها ، سمینار ها و زنگ های مسواک و خمیر دندان و حوله می شود ، به افزایش ضریب ایمنی در مدارس اختصاص داد؟ دردمندانه تر اینکه وزیر محترم فرموده اند: در این حادثه هیچ کس مقصر نیست! البته سالهاست که در آموزش و پرورش کسی مقصر نیست ، چرا که در این حادثه کامل نشدن چرخه سوخت در کاربراتور علت اصلی آتش سوزی در بخاری کلاس درس مدرسه شین آباد علت آتش سوزی گزارش شده است! بنابراین وقتی در حادثه ای عامل انسانی نقش ندارد ، چرا این همه سیاه نمایی و تخریب و زیر سوال بردن خدمات ارزنده! اصلاً می توان از شرکت سازنده یا طراح کاربراتور این بخاری شکایت کرد ؛ هر چند به گمان نگارنده الان باید نوه یا نتیجه طراح کاربراتور این مدل بخاری ها در دادگاه حاضر شود چرا که قطع به یقین تمامی طراحان و کارگران کارخانه تولید کننده این بخاری ها سال هاست روی در نقاب خاک کشیده اند!
البته وزیر محترم در خصوص این حادثه فرموده اند: «در این حادثه احساس ما این است که برای فرزندان خودمان مسمومیت و مصدومیت اتفاق افتاده و پیگیر بهبودی کامل آنها خواهیم بود.»
ذکر این نکته ضروری است که بروز حادثه یا اتفاق در همه جای دنیا اجتناب ناپذیر است ولی اقدامات پیشگیرانه و رعایت اصول اولیه ایمنی در مدارس یا مکان های عمومی امری لازم و بدیهی است. آیا در قاموس وزیر محترم پیگیری و بهبودی کامل بعد از حادثه اولویت دارد یا پیشگیری و ایمنی؟آیا ایشان در خصوص خانواده و نزدیکان خویش هم چنین ایده ای دارد؟
به راستی تا کی قرار است عده ای علی الخصوص در شهرستان ها برای رسیدن به پست و مقام با معصومیت و پاکی کودکان بی گناهی بازی کنند که تنها جرمشان این است که در روستا دنیا آمده اند و حقشان از سرانه آموزشی مملکت بخشنامه هایی است که امسال به صورت اتوماسیون به مدیر مدرسه ابلاغ می شوند! مسئولینی که نه تنها استعفا و اقرار به کم کفایتی در قاموسشان جایگاهی ندارد بلکه فقط و فقط توجیه را سرلوحه امور قرار می دهند و دیگر هیچ ... بهتر نیست به جای این همه توجیه اندکی توجه کنیم. شاید فردا دیر باشد! به هوش...

سودا گری با کتاب های کمک آموزشی

                                                           باسمه تعالی
«معلم را به خانه ببرید» ، «دور دنیا در 70 ساعت» ، «راهنمای کامل تمامی دروس راهنمایی» ، «پاسخ تشریحی تمام پرسش های کتاب» ، «کتاب های خاکستری ، آبی ، بنفش ویژه جمع بندی کنکور» و ... اینها بخشی از تبلیغات گسترده دیداری ، شنیداری و تصویری کتاب های کمک آموزشی هستند که امروزه در ویترین اکثر کتابفروشی ها به وفور یافت می شوند. این کتابها حتی درکتابخانه های مدارس نیز خود نمایی می کنند. بماند که همه ساله تعداد زیادی ویزیتور از سراسر کشور به مدارس سرک می کشند و خرید این گونه کتاب ها را به مدیران مدارس توصیه می کنند. تبلیغ از طریق پست هم یک پای ثابت تبلیغات این گونه کتاب هاست. کتابهایی که روزگاری دانش آموزان مخفیانه با خود مدرسه می آوردند ، امروز توسط مدیر یا معلم در مراسم صبحگاه یا داخل کلاس تبلیغ می شوند و در برخی مدارس داشتن آنها الزامی است!

افزایش بی رویه چاپ و تکثیر کتاب های کمک آموزشی در سال های اخیر ، با عناوین مختلف نظیر کتاب های کار ، تست ، مکمل ، جمع بندی ، دفتر ریاضی یا علوم و ... به یکی از چالش های مهم آموزش و پرورش تبدیل شده است تا جایی که چندی قبل وزارت آموزش و پرورش طی بخشنامه ای نسبت به تبلیغ و توزیع این قبیل کتابها ، به مدیران مدارس هشدار داد و از مدیران مدارس خواست فقط کتابهایی را در مدارس تبلیغ کنند که آموزش و پرورش مجوز داده است!
دلایل رشد کمی کتاب های کمک آموزشی
در بین مقوله های مختلف اجتماعی ، مقوله آموزش به جهات مختلف از اهمیت به سزایی برخوردار است ، چرا که زیر بنای تمام فعالیت های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و ... بشر آموزش است.
در کشور ما وظیفه تعلیم کودکان و پرورش استعداد های درونی آنها تا پایان دوره متوسطه به عهده آموزش و پرورش می باشد. هر چند منابع مالی در آموزش و پرورش و اوضاع معیشتی فرهنگیان چندان مطلوب نیست ولی تعداد بالای خانواده هایی که درگیر بحث مدرسه و آموزش هستند برای عده ای وسوسه انگیز است و این سوداگران نگاه اقتصاد محور به این جمعیت کثیر دارند و سعی می کنند بدون توجه به تبعات یا عواقب فعالیت ها و اقداماتشان از این خوان گسترده ارتزاق کنند! تهیه و توزیع انواع و اقسام کیف ، دفترچه و لوازم التحریر با مارک ها و تصاویر بعضاً غیر اخلاقی یا مغایر با اهداف و آرمان های کشور ما ، رشد قارچ گونه موسسات کنکور و انتساب موفقیت نفرات برتر کنکور به این گونه موسسات ، برگزاری انواع آزمون های مختلف در مدارس و موسسات و مهم تر از همه چاپ و توزیع کتاب ها و جزوات کمک آموزشی - که در سال های اخیر از رشد قابل توجهی برخوردار بوده اند- از معضلات اساسی آموزش و پرورش در سال های اخیر (در کنار مشکلات داخلی این وزارت) محسوب می شوند.
تقریباً هر ماه چند جلد از کتاب های جدید التالیف کمک آموزشی توسط شرکت ها و انتشاراتی های مختلف برای مدیران مدارس ارسال می گردد و با ترفند های مختلف نظیر اعطای تخفیف ویژه ، پورسانت ، وعده شرکت در قرعه کشی و ... مدیران را مجاب به تبلیغ چنین کتاب هایی در مدارس می کنند.
این سیلاب که تا سال های قبل محدود به مقطع متوسطه و کتاب های کنکور بود ، امروزه به صورت سونامی و در تمامی مقاطع و پایه های تحصیلی از ابتدایی تا مقطع دکترا دیده می شود! ظاهر شکیل و داشتن تمامی سوالات کتاب با پاسخ تشریحی باعث می شود دانش آموزان از همان آغاز تحصیل به حاضری خوری عادت کرده و تلاشی برای یادگیری مفهومی و عمیق دروس نکنند.
ژان پیاژه در خصوص آموزش کودکان می گوید:« هر بار که چیزی را به کودکی یاد می دهی ، فرصت کشف آن را از کودک می گیری!» وقتی بزرگان عرصه تعلیم و تربیت آموزش برخی از مسائل را به مثابه گرفتن «فرصت کشف» از دانش آموز می دانند ،  بالطبع حل مسئله برای دانش آموز آن هم به صورت تشریحی و کامل ، قدرت فکر کردن را از دانش آموز می گیرد! محتوی این کتابها نیز به گونه ای است که وزیر آموزش و پرورش نیز در این خصوص می گوید: «برخی کتاب‌های کمک‌آموزشی به منزله تعطیل کردن فکر دانش‌آموزان است.»
از سویی عده ای بر این باورند که همه کتاب های کمک آموزشی ، حل المسائل نیستند و تمرینات جانبی و توضیحات اضافی برای تقویت ذهن هستند. سوال اینجاست به راستی کسانی که سالها برای تالیف کتاب های درسی وقت گذاشته اند و اکثراً از قشر باسواد و دارای تحصیلات عالی هستند ، به فکرشان نمی رسید که مثلاً پاسخ سوالات را در انتهای کتاب چاپ کنند یا تمرینات بیشتری در کتاب بگنجانند؟ هر چند برخی از کتاب های درسی از نظر محتوا یا ساختار دارای ایراداتی هستند ولی باید بپذیریم در مجموع کتاب درسی برای تقویت ذهن دانش آموزان طبق استاندارد های آموزشی طراحی شده اند و مضرات قرار دادن یک کتاب جانبی در کنار کتابهای درسی از مزایای آن بیشتر است.
مضرات استفاده از کتاب های آموزشی
هر چند تبلیغات دامنه دار و شبانه روزی این قبیل کتب از طریقه رسانه ملی ، جراید و بنر های مختلف این باور را در ذهن خانواده ها پدید می آورد که استفاده از آنها یک ضرورت محتوم آموزشی است ولی تجربه و مشاهدات معلمان در سطوح مختلف نشان داده که آسیب های آموزشی این کتابها از منافع سطحی و کم عمق آنها بیشتر است. بخشی از مضرات استفاده از این کتاب ها به شرح زیر است:
تحمیل مطالب اضافی به دانش آموزان و اخلال در فرآیند تعلیم و تربیت ، ایجاد دو گانگی در امر آموزش ، وجود سوالات غیر استاندارد ، طراحی و تدوین بر پایه حافظه محوری ، جلوگیری از تفکر و محدود کردن فرصت کشف مسائل ، عدم توجه به معیار های کتاب اصلی ، عدم توجه به یادگیری عمقی و مفهومی ، القای حس عدم توانایی در یاد گیری به علت حجم زیاد مطالب در برخی از این کتابها ، ایجاد حس راحت طلبی و حاضری خوری در دانش آموزان ، آزمون محور بودن و تدوین بر اساس یادگیری سطحی و تک بعدی ، عادت کردن دانش آموزان به حل مسائل به یک شیوه (به نحوی که اگر شکل سوال عوض شود ، دانش آموز قادر به پاسخگویی نخواهد بود.) ، و تبعات جانبی نظیر توجه به قرعه کشی های این کتاب ها ، ایجاد رقابت کاذب و پنهان دانش آموزان برای خرید این کتابها و مشکلات مالی برخی دانش آموزان که قدرت خرید این کتابها را ندارند ، تنها بخشی از آسیب های چند لایه این گونه کتاب ها می باشند.
سخن آخر
هر چند تفاوت در استعداد و توانایی های ذهنی دانش آموزان ، گستره وسیع دانش و به روز بودن فرآیند تولید دانش در حوزه های مختلف این باور را در ذهن ایجاد می کند که تنها بسنده کردن به کتابهای درسی ، مانع رشد استعداد های بالقوه دانش آموزان مستعد می شود و حقیقتاً نیز چنین است ، ولی این خلاً علمی و نیاز به محتوای جدید را می توان با «منابع کمک آموزشی مناسب و استاندارد» نظیر مجلات علمی ، سی دی ها و بسته های کمک آموزشی استاندارد ، همچنین تجهیز آزمایشگاه و کتابخانه مدارس یا شرکت در برنامه های کانون ها ، پژوهش سرا ها و موسسات خلاقیت پر کرد و نیازی به سنگین کردن کیف های دانش آموزان با کتابهای رنگارنگ و قطور نیست .
ذکر این نکته نیز ضروری است که متاسفانه بعد از توسعه و فراگیر شدن یک جریان در جامعه مبارزه با آن مقوله به شدت دشوار می شود و افرادی زیادی که در این سیستم ذینفع هستند ، سنگ اندازی می کنند. به عنوان مثال گسترش بی رویه استفاده از قلیان ، دودی کردن شیشه های خودروها ، استفاده از مونیتور در خودرو ، استفاده از نام های ائمه در موسسات مالی و موضوعات مشابه از مصادیق تخلف آشکار در جامعه می باشند که به علت عدم جلوگیری در همان شروع تخلف ، گسترش قارچ گونه ای پیدا کرده اند و مقابله با آنها در این مقطع تقریباً نا ممکن است! و به قول سعدی «سر چشـمه شاید گرفتن به بیل /                                           چو پر شد نشاید گذشتن به پیل » تجربه نشان داده که اگر از همان ابتدا در خصوص جلوگیری از یک رخداد اقدام نشود ، بعد از همگانی شدن آن ، مقابله با آن بسیار دشوار و در مقاطعی نشدنی است.
علی ایحال با توجه به این که اکثر این موسسات «آمادگی در کنکور» را برجسته ترین دلیل جهت استفاده از کتاب های کمک آموزشی عنوان می کنند ، شاید حذف کنکور کمک بسیار زیادی در جمع شدن این بساط داشته باشد ولی با توجه به سود آور بودن این بازار از همین امروز باید به فکر جلوگیری از این «سودا گری آموزشی» بعد از حذف کنکور باشیم.

جاده موفقیت میانبر ندارد!

انسان به عنوان جانشین خداوند بر روی کره زمین از توانایی ها و استعدادهای خارق العاده ای برخوردار است که او را اشرف مخلوقات می نامند.
توانمندی های انسان به قدری شگفت انگیز است که قادر است «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد» ولی این شکافتن سقف ، با مته ماکیتا یا خواندن چند کتاب در قطع کبریت مثل «چه کسی حلوا شکری مرا را خورده» یا «چگونه همسرم برایم بمیرد!» و شرکت در چند سمینار و همایش حاصل نخواهد شد. رسیدن به مدارج علمی ، کسب موفقیت های اجتماعی ، حتی به دست آوردن مال و ثروت ، نیاز به مطالعه ، برنامه ریزی ، تلاش شبانه روزی ، بیدار خوابی کشیدن ، دود چراغ خوردن و گاهی ترک دیار و سفر به سایر بلاد دارد. اما در سال های اخیر عده ای نسخه موفقیت را در قالب کتاب و سی دی پیچیده اند و آنها را در حاشیه سمینار های به اصطلاح موفقیت(!) عرضه می کنند. حیرتا که مردم هم در این آشفته بازار همواره آماده و دست به جیب!
سونامی سهمگین «موفقیت رویایی و یک شبه» چند سالی است تمام حقایق و پیش نیاز های موفقیت حقیقی را با خود برده است و عده ای سود جو نیز در تلاشند راه را برای این سونامی خطرناک هموار سازند چرا که برج های منفعت اینان روی خرابی های همین سونامی بالا می رود. دست یافتن به ذهن برتر ، راز های پولدار شدن ، شیوه های جذاب به نظر رسیدن ، قانون جذب ، مدیریت زمان ، راز های زندگی موفق ، کلید های طلایی مدیریت و ... از جمله محور هایی هستند که در این جلسات و همایش ها برای جلب مشتری استفاده می شود. هزینه شرکت در این مراسمات نیز بسته به شهرت سخنرانان ، موقعیت سالن محل همایش ، شرکت در ورک شاپ( کار گروه) و سایر شرایط جوی! از بیست تا دویست هزار تومان متغیر است.
اگر سری به نشریات و سایت های زرد بزنید آگهی های و پوستر های تبلیغاتی سمینار های موفقیت و خوشبختی با عناوینی نظیر «مدیریت به سبک برایان تریسی» ، «ذهن برتر» ، «چگونه یک شبه پولدار شویم؟» ،‌«رازهای ثروتمند شدن»، «با تکنولوژی فکر بر همه مسلط شوید»، «تکنیک‌های رسیدن به ثروت و شهرت »،‌ «شما هم می‌توانید میلیاردر شوید»،‌ «کلیدهای طلایی کسب قدرت ذهن»، «۱۰ مهارت طلایی»، «100 راز موفقیت» و ...  فراوان هستند و هر روز نیز پررنگ تر و پر زرق و برق تر می شوند تا هر چه بیشتر جویندگان خوشبختی را جذب کنند و راه های میانبر رسیدن به قله های موفقیت و ثروت را به آنها هبه کنند!
دریغا که هیچ نظارتی از سوی سازمان هایی نظیر وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و آموزش و پرورش یا سایر نهاد های ذیربط در خصوص محتوی و اهداف این همایش ها صورت نمی گیرد و گردانندگان این قبیل جلسات هیچ مانعی سر راهشان نمی بینند و حتی در مواردی دولتی ها ، مقدمات کار را نیز برای آنان فراهم می سازنند.
اختصاص مجلل ترین و پیشرفته ترین سالن های دولتی به برگزاری همایش هایی از این دست ، باور پذیری مطالب و تائید اصالت محتوای جلسات را در ذهن مخاطبان آسان تر می سازد.
چند ماه قبل قرار بود برایان تریسی یکی از تئوری پردازان شرکت های هرمی ، همایشی با عنوان «مدیریت به روش برایان تریسی» در مرکز همایش های بین اللملی صدا و سیما برگزار کند. همایش پر سروصدایی که به دلیل مخالفت ها و حاشیه هایی نافرجام ماند و لغو شد. وی نویسنده کتاب «قورباغه ات را قورت بده» می باشد ؛ کتابی که شبکه های هرمی مطالعه آن را به اعضای جدیدشان  توصیه می کنند.
ایشان قصد داشت 21 و 22 مهرمان امسال یک همایش 2 روزه و در 4 نوبت 90 دقیقه ای در تهران برگزار کند. همایشی که تبلیغ هایش در تهران زیاد به چشم می خورد و حضور در بخش VIP آن تا 950 هزار تومان هزینه داشت و البته قرار بود این همایش پذیرای حدود 1700 مدیر ایرانی! باشد تا تریسی برایشان از تکنیک های موفقیت بگوید و به کسانی که نمی توانند قورباغه شان را قورت بدهند ، لااقل لیسیدن آن را یاد بدهد!
در این جلسات همواره برخی جملات کلیشه ای و تکراری به گوش می خوردند : « شانس آهسته در می زند» ، « همیشه در ابتدا روند پولسازی آهسته است ولی وقتی روی غلطک بیفتید این روند تصاعدی می شود» ، «هر کس به اندازه دلش نان می خورد» «شما نخواستید که پولدار شوید» ، «خوشبختی مثل پروانه است ، باید آهسته به سمتش بروید» و برخی اصطلاحات تهییج کننده و عبارت هایی موهوم نظیر آلفای ذهنی ، قدرت جذب و ... به گوش می خورد که در ذهن مخاطب خود بزرگ پنداری را القا می کنند و این احساس در ذهن مخاطب تداعی می شود که همه چیز به فرد ، اراده شخص و خواست خود او ختم  می شود و می تواند موفقیت را در کوتاه ترین زمان به چنگ آورد. نوع پوشش سخنران و مجریان برنامه ، نور پردازی ، موسیقی زیر زمینه ، نفوذ کلام و ادبیات گفتاری سخنرانان این جلسات به گونه ای است که بعد از پایان جلسه همگی خود را ناخود آگاه در مسیر موفقیت و خوشبختی می بینند و اینجاست که باید برای تکمیل و نهایی شدن این مسیر ، کتاب و سی دی های استاد را که در سالن انتظار به فروش می رسد ، خریداری کنند!
در برخی از این همایش ها از افرادی دعوت می شود که دارای یک توانمندی خاص ( توانایی به خاطر سپردن اعداد یا کلمات ، ضرب اعداد بزرگ در هم یا ...) یا ثروت فراوان هستند ولی ادعا می کنند که این نبوغ یا استعداد خدادای قابل انتقال است و این فرآیند انتقال نبوغ یا راهکارهای کسب ثروت به شیوه استاد ، از طریق خرید کتاب ها یا سی دی استاد یا شرکت در جلسات خصوصی و نیمه خصوصی امکان پذیر است!
گفتنی است که در کل جهان حدود 100 فرد بسیار باهوش وجود دارند که به صورت شاخص یک مهارتشان از دیگر عملکردهای ذهنی شان قوی تر است. بعضی از این افراد می توانند دارای حافظه ای تصویری از صحنه های پیچیده باشند و برخی توانایی عجیبی در محاسبه اعداد، جذر گرفتن، بیان اعداد اول و یا تاریخ تقویم را دارند. بعضی از آنها می توانند کتابهایی را که خوانده اند به صورت کامل به یاد بیاورند و بعضی می توانند یک کنسرت را بلافاصله پس از یک بار شنیدن آن، به سرعت تکرار کنند. اما گردانندگان این همایش ها با استفاده از این قابلیت ها ، علاوه بر جلب توجه بیشتر سعی می کنند این طور القا کنند که استاد با آموزش به این توانایی رسیده و شما نیز می توانید به این سطح برسید. دعوت از میلیاردرها و افراد متمول نیز به عنوان افراد موفق که اخیراً در این همایش ها رایج شده است ، با همین نیت است.
از دیگر آفت های این جلسات می توان به گسترش تفکر کاپیتالیسمی و ماتریالیستی ، سوء استفاده از اعتقادات مذهبی ، جایگزینی خود به جای خدا ، ترویج پوشش های مغایر با آموزه های اسلامی – ایرانی ، اختلاط دختران و پسران ، تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم شرکتهای هرمی ، ترویج اندیشه و مسلک عرفان‌های پوشالی و نوظهور ، اباحه گری (مجاز شمردن) جنسی و تبلیغ این تفکرات در قالب عشق! ، تبلیغ توهم رسیدن موفقیت بدون درد سر و ... اشاره کرد.
ذکر این نکته ضروری است که در تعالیم اسلامی و تاریخی کشور ما ، حتی در ادبیات کهن ما ، همواره از کار و تلاش به عنوان کلید و رمز موفقیت یاد شده است. ما در کنار جمله معروف «خواستن توانستن است» ، شعر «نابرده رنج گنج میسر نمی شود» هم داریم و وقتی زندگینامه و سرنوشت بزرگان را مطالعه می کنیم ، کسی را نمی یابیم که یک شبه ره صد ساله را پیموده باشد و تلاش رمز موفقیت همه دانشمندان و علمای دینی و غیر دینی است.
اما آنچه که در این بین مغفول مانده است ، اهداف گردانندگان این همایش ها و سمینارها است که قطع به یقین اهداف مادی است و جز این چیز دیگری نیست. اینان در واقع برندگان موفق و از پیش برنده این بازی می باشند و آنچه که نصیب مردم می شود، موفقیت و خوشبختی رویایی است که بابت آن هزینه واقعی پرداخت کرده اند و به قولی: «از صحن خانه تا به لب بام از آن من/ از بام خانه تا به ثریا از آن تو! »

چرا کسی برای ما نذری نمی آورد؟

هنوز خیلی از آن سالها نمی گذرد که عده ای با ارزش ترین متاع وجودی یعنی جان خود را در کف دست گرفته و با خدای خود معامله کردند. شاید اگر خوب بنگریم هنوز تصاویر آنها در کیف پول  یا آویز خودرو هایمان به ما لبخند بزنند و در یادواره های شهدا یادی از آنها شود. آنها هم مثل ما زمینی بودند ولی آسمانی حساب و کتاب می کردند ؛ این شد که حتی در معامله با خدا نیز رو سفید و سربلند بیرون آمدند. اما چند صباحی است که دیگر همه چیز زمینی محاسبه و حساب و کتاب می شود حتی ارزش ها و پایبندی به ارزش ها!
امروز مردم در بذل محبت ، در پاسخ سلام و یا حتی برای یک لبخند زدن ساده هم دو دو تا چهار تا می کنند چه برسد در تقسیم گوشت قربانی یا یک کاسه حلیم نذری! کمک بلاعوض ، قرض ، انفاق ، گذشت و ... که خدایش بیامرزد. همه مان این جملات را بار ها و بار ها شنیده ایم. «طرف چه کاره س؟» ، «سرش به تنش می ارزه ؟» ،«میشه روش حساب کرد؟» ، «دو روز دیگه به درد ما می خوره؟» ،« چی به ما می ماسه؟» این جملات بیشتر زمانی به کار می آیند که میزان اعتبار افراد برایمان از انجام کاری که از دستمان بر می آید به مراتب مهمتر است. درواقع کمک به همنوع ، خدمت به خلق و حتی بذل و محبت هم به اندازه ای که برایمان سود داشته باشد ، ارزش پیدا می کند. وقتی مادیات اولویت اول ما شد ، اخلاقیات اینچنین کمرنگ یا بی رنگ می شوند. وقتی در سیل اخیر مازندران چکمه 6 هزار تومانی را به قیمت 20 هزار تومان به همسایه وامانده در سیل فروختیم و با افتخار گفتیم همه دارند می خوردند ما چرا نخوریم و آن را حق خودمان دانستیم ، دیگر نباید به جمله «بنی آدم اعضای یک دیگرند» بر روی سر در سازمان ملل افتخار کنیم و خود را انسان بنامیم. شاید اگر باز هم از این مثال ها بیاوریم به خیلی ها بربخورد ولی اگر این جمله خواجه عبدالله انصاری باورمان می شد که روزی مُقّدر هر کس ، از قبل تعیین شده و زمان و میزان آن تغییر نخواهد این قدر خودمان را عذاب نمی دادیم و به قول شاعر :
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود ،  بیخودی حرص زدیم سهم مان کم نشود؛
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ؛ ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ؛ ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم و چقدر حَظ بردیم که زرنگی کردیم ؛ روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم  از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟!

نقش جامعه در فرهنگ رانندگی!

در بین مقوله های مختلف اجتماعی نظیر آموزش ، ازدواج ، مهاجرت ، اشتغال ، مصرف گرایی ، بهداشت فردی ، نزاع های خیابانی ، اعتیاد ، قاچاق ، سبک زندگی و موضوعاتی از این دست که در خصوص آنها در جراید و رسانه ملی بحث ها و کارشناسی های فراوان صورت می گیرد ، بحث «رانندگی یا به عبارتی استفاده از وسایل نقلیه» از اهمیت خاصی برخور دار است چرا که رانندگی تنها به منزله راندن یک خودرو نیست و در سلامت ، ایجاد شغل ، تفریح  و بسیاری مقولات اجتماعی و اقتصادی دیگر تاثیر گذار است.
شاید بسیاری از هموطنان ما به دلایل و شرایط مختلف هیچگاه نتوانند از وسایلی نظیر دوچرخه ، موتور ، قطار ، کشتی و هواپیما برای مسافرت یا حمل ونقل کالا استفاده کنند یا فقط چند بار موفق به استفاده از وسایل مذکور شوند ولی شما کسی را نمی یابید که در زندگی روزمره جامعه صنعتی امروز ، بی نیاز از خودرو های شخصی یا عمومی باشد. به جرات می توان گفت بیش از 90 درصد حمل و نقل مسافر و بار در کشور ما با استفاده از خودرو صورت می گیرد و سایر وسایل در برگیری کمتری دارند.
به عبارت دیگر افراد در جامعه امروزی یا دارای وسیله نقیله شخصی هستند و یا از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنند. بنابراین می توان نتیجه گرفت «ضریب نفوذ استفاده از خودرو» در کشور 100 در صد است. دربرگیری این مقوله به سن و سال ، قومیت ، نژاد ، جنسیت ، مذهب ، سطح سواد و سایر آیتم های اجتماعی ربطی ندارد و همه افراد جامعه به طور مستمر و دائم در این سیستم حضور دارند. 
اما متاسفانه با وجود چنین ضریب نفوذ بالایی و نقش اساسی خودرو در حمل و نقل ، بهداشت ، تفریح ، امنیت و اقتصاد کشور هنوز فرهنگ صحیح استفاده از این وسیله واقعاً «همگانی» در کشور نهادینه نشده و همه ساله بیش از 20 هزار هموطن ما در اثر حوادث رانندگی در جاده های کشور قربانی می شوند و قریب به 300 هزار نفر مجروح و معلول نیز به آمار کم توانانان جامعه افزوده می شوند.
حال سوال اینجاست چرا با وجود چنین گستردگی در استفاده از یک فن آوری که همه اقشار جامعه به طور دائم با آن در تماس هستند و از جزئیات استفاده از آن به طور کامل آگاه هستند ، چنین خسارات شدیدی به جامعه وارد می شود؟ چرا با وجود انواع و اقسام  هشدار های پلیسی و تغییر در قوانین جرایم رانندگی ، سبک رانندگی افراد تغییر نمی کند و فقط با تشدید مقررات ، بروز تخلفات رانندگی به صورت موضعی و موقتی کاهش پیدا می کنند؟
البته تخلفات رانندگی و حوادث رانندگی در همه کشور های دنیا وجود دارد و تنها مختص کشور ما نیست. تا جایی که سازمان ملل سه سال قبل بیستم نوامبر (برابر با سی ام آبان) را در تقویم جهانی به عنوان  «روز یادبود قربانیان حوادث رانندگی» نامگذاری کرد. ولی ذکر این نکته ضروری است که ریشه تخلفات رانندگی در هر کشوری با سایر کشور ها متفاوت است و پیچیدن یک نسخه واحد برای حل معضل رانندگی چاره کار نیست.
با وجود تمامی تدابیر اندیشیده شده در خصوص یافتن سر نخ کلاف سر در گم فرهنگ رانندگی در کشور ما و علی رغم کاهش 30 درصدی تلفات رانندگی ، ما همچنان رکود دار بالاترین تعداد قربانیان رانندگی در دنیا هستیم و ظاهراً قوانین جدید راهنمایی و رانندگی و افزایش جریمه ها چندان کار ساز نیستند!
هر چند کارشناسان حمل و نقل و ترافیک خطای انسانی در کنترل خودرو و یا بی توجهی به قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را به عنوان عامل 70 درصد از تصادفات معرفی می کنند ولی داشتن خودروی ایمن و جاده های استاندارد نیز در کاهش تلفات جاده ای موثرند.
اما همانطور که پیشتر ذکر شد رانندگی و فرهنگ رانندگی یک مقوله ترافیکی صرف نیست و عوامل زیادی در بروز و ظهور یک فرهنگ ترافیکی شایسته نقش دارند. این عوامل در ژانر های مخلتفی نظیر دلایل روانی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، شخصیتی و ... قابل بررسی هستند.
امروزه به دلایل مختلف اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی آستانه تحمل افراد ، بیش از پیش کاهش یافته است و مردم از نظر روانی تحت فشار هستند. دکتر حسینعلی شهریاری رئیس کمیسیون بهداشت مجلس در این خصوص می گوید:« هم اکنون هیچ حوزه ای نداریم که در آن منظر روانی جامعه به هم ریخته نباشد و می توان گفت بیش از 70 در صد جمعیت کشور منظر روانی به هم خورده دارند.»
واقعیت این است که تغییرات ساعتی شرایط اقتصادی و به هم خوردن معادلات اقتصادی و اجتماعی مردم ، در روحیه آنها تاثیر گذاشته است و تنها بخشی از برآیند این آشفتگی روانی و ذهنی در شیوه رانندگی افراد و عدم رعایت قانون بروز می کند و مابقی به صورت پدیده هایی نظیر طلاق های زود رس ، نزاع های خیابانی ، اعتیاد ، بزهکاری و ... در جامعه عیان می شوند.
مشکل فرهنگی نیز یکی دیگر از اساسی ترین ریشه های تخلفات رانندگی است. وقتی کسی خود را در آپارتمان ، محل کار ، کوچه  و خیابان ، مقید به رعایت حقوق دیگران نمی بیند ، چگونه انتظار رعایت قانون از او در معابر شهری و سوار بر خودرو داریم؟ شاید لازم باشد قبل از آموزش فرهنگ رانندگی و رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی - ضمن احترام به همه هموطنان فهیم و فرهنگ مدار - آموزش اصول اولیه ارتباطات یا فرهنگ رعایت حقوق دیگران را به مردم آموزش دهیم. دلیل این مدعا نیز نصب تابلوهای بزرگ و کوچک در بزرگ راه ها ، روی پل های عابر پیاده ، در بانک ها و سایر مکان های عمومی است با مضامینی نظیر« در برابر اشتباهتان عذر خواهی کنید!» ، «لطفاً در این مکان با موبایل صحبت نکنید!» ، « لطفاً نوبت را رعایت فرمائید!» ، «لطفاً به صندلی راننده دست نزنید!» ، «از ریختن زباله کف اتوبوس خودداری کنید!» و ... یعنی چنین اصولی بدیهی و نکات ساده اخلاقی را که یک نفر باید در سنین کودکی بیاموزد و نیاموخته امروز باید با درشت ترین فونت نصب العین شوند تا شاید اندکی از فقر فرهنگی جامعه کاسته شود!
از دیگر عوامل بروز حوادث در جاده ها می توان به  شور و هیجان جوانی ، ضعف شخصیت ، نگاه خیره یا ممتد ، یک تک چراغ یا بوق و درخواست باز گذاشتن مسیر ، مصرف مواد ، خستگی مفرط ناشی رانندگی طولانی ، فحاشی و استفاده از الفاظ رکیک اشاره کرد که در قالب تغییر مسیر ناگهانی ، سبقت های بیش از حد غیر مجاز و خطرناک ، تعقیب و گریز ، لایی کشیدن ، اشغال مسیر تندرو ، عدم رعایت فاصله طولی و عرضی ، بوق ممتد ، انحراف ناگهانی ، ترمز ناگهانی و ... نمایان می شوند.
یکی از دلایلی که مردم بعد از تصادفات – حتی تصادفات جزئی- با چوب دستی یا تایلیور به جان هم می افتند ریشه در معضلات شخصیتی و روانی افراد دارد که با یک تصادف جزئی سر باز می کند.
حال شاید جواب این سوال را یافته باشیم که چرا جرائم رانندگی در کاهش حوادث رانندگی آن طور باید و شاید تاثیر گذار نیستند. در واقع عدم توجه به دلایل بروز تخلفات رانندگی و زیر پا گذاشتن قانون ، اتخاذ راهکار های مختلف را بی اثر می سازد. یعنی ما راه حل یک مشکل اجتماعی و رفتاری را در لابلای قوانین ترافیکی و جرایم نقدی می جوئیم! و با وجود دلایل متفاوت در بروز حوادث رانندگی ، پلیس راهور یک نسخه واحد برای همه می پیچد و به اصطلاح همه را با یک چوب می راند. جالب اینکه در همین تنبیه و جریمه مالی هم ، هیچ معیار مشخصی برای شناسایی میزان تمکن مالی افراد و تفکیک آنها وجود ندارد و در حالی که در اکثر کشور های دنیا جرایم رانندگی بر اساس میزان در آمد یا دارایی های افراد تعیین می شود تا اثر گذاری بیشتر داشته باشد ، در کشور ما جریمه اتومبیل 300 میلیون تومانی با یک خودروی دست دوم دو سه میلیون تومانی برابر است! بدیهی است که حل یک معضل اجتماعی – فرهنگی که ریشه در ساختار اجتماعی و فرهنگی طبقات مختلف اجتماع دارد با تصمیمات اقتصاد محور ، افزایش جرایم رانندگی و نمایش چند انیمیشن در رسانه ملی حل نخواهد شد. لزوم تقویت بستر فرهنگی جامعه و آموزش مفاهیم اساسی جامعه پذیری از سنین کودکی از اولین پیش نیاز های حل مشکل رانندگی در کشور است که نقش آموزش و پرورش و رسانه های علی الخصوص صدا و سیما در این میدان بیش از سایر ادارات اثر گذاری دارند. در کنار این رویکرد کاربست راهکارهایی نظیر افزایش وسایل نقلیه عمومی پیشرفته و ارزان ، تولید خودروهای ایمن ، ساخت جاده های استاندارد ، اخذ جرایم متناسب با وضعیت مالی رانندگان ، برگزاری کلاس های اجباری برای متخلفین ، اجرای طرح مسکوت تست سلامت روان رانندگان ، لزوم محرومیت های طولانی مدت برای رانندگی مجرمانه ،  تفکیک مجازات تخلفات حادثه ای و مجرمانه نیز در کاهش تخلفات رانندگی نقش موثری خواهند داشت. به هر حال زیر بنای هر رفتار اجتماعی صحیح ، شناخت لایه های مختلف این ساختار و توجه به همه ابعاد آن است. شاید اگر مسئولین به یک دهم وعده هایی که در خصوص توسعه اقتصادی و اجتماعی ، اشتغال ، توجه به مقولات فرهنگی و رفاهی  داده بودند ، عمل می کر

«فرار مغز ها» یا صادرات رایگان سرمایه انسانی!

فرار مغز ها  (Brain Drain) که از یکی از مشکلات اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی کشور های در حال توسعه یا حتی توسعه یافته است ، به مهاجرت فردی یا گروهی نخبگان علمی ، افراد تحصیلکرده یا افراد مستعد و دارای فن و هنر به کشورهای نخبه پذیر اطلاق می شود. دلایل زیادی در بروزه این پدیده نقش دارند که ماهیت این دلایل در کشور های مختلف متفاوت است. در برخی کشور ها ، دلایل سیاسی یا اجتماعی باعث مهاجرت نخبگان می شود و در برخی جوامع مشکلات اقتصادی و ...
بدیهی است که با مهاجرت نیروی ماهر و متخصص که دارای تحصیلات عالیه می باشند ، ضرر های مالی جبران ناپذیری متوجه کشور مبداء خواهد شد ؛ چرا که تربیت متخصصین و نیروی کار مفید در جامعه نیاز به صرف هزینه های بسیار دارد و با مهاجرت این افراد عملاً این منابع مالی و سود حاصله در قالب نیروی انسانی متخصص به کشورهای نخبه پذیر منتقل می شوند. البته در مقابل این پدیده ، فرآیند «جذب نخبگان» هم داریم که معمولاً توسط کشور های اروپایی و آمریکا برنامه ریزی می شود و ابتدایی ترین و مقدماتی ترین شکل آن ارسال دعوتنامه برای نخبگان سایر کشورها جهت ادامه تحصیل در دانشگاه های معتبر کشورشان می باشد. اخیراً برنامه ریزان و طراحان جذب نخبه ها در کشور های نخبه پذیر سعی می کنند واژه «فرار مغز ها»  کمتر مورد استفاده قرار گیرد و تمایل دارند واژه هایی نظیر گردش مغزها (Brain Circulation)یا تبادل مغز ها  (Brain Exchange)بیشتر سر زبان ها بیفتند تا از بار معنایی منفی پدیده «فرار مغز ها» بکاهند. البته در سال های اخیر کشور های در حال توسعه در تلاشند با اجرای برنامه های مختلف مانع مهاجرت نخبگان خود به کشور های نخبه پذیر شوند و از سوی دیگر با وجود منافع مادی فراوان جذب نخبگان توسط کشور های نخبه پذیر ،  اروپایی ها نگران تاثیرات اجتماعی منفی بر اوضاع علمی و اجتماعی خود نیز هستند و اخیراً قوانین محدود کننده ای برای مهاجرت در نظر گرفته اند. با این وجود پدیده «فرار مغز ها»  کماکان وجود دارد و اگر هر واژه یا اصطلاح دیگری به جای آن به کار ببریم ، تاثیری در اصل ماجرا نخواهد داشت و سالانه شاهد خروج میلیارد ها دلار سرمایه فکری و علمی از کشور های مبداء به کشور های نخبه پذیر هستیم.
فرار مغز ها از ایران
در کشور ما نیز پدیده «فرار مغز ها»  وجود دارد و علی رغم تلاش های دولت در کنترل این پدیده کماکان شاهد بروز آن در سطوح مختلف هستیم. هر چند برخی از مسئولین این فرآیند را «فرار مغز ها»  تلقی نمی کنند و ترجیح می دهند از آن به عنوان « هجرت فرهنگی و علمی» یا «مهاجرت نخبگان» یاد کنند ولی ذکر این نکته ضروری است که پاک کردن صورت مسئله چاره کار نیست و باید راهکار های منطقی برای کاهش روند مهاجرت نخبگان در نظر گرفت. حتی برخی از مسئولین معتقدند که اگر کسی فکر می کند تمام استعداد بالقوه اش در کشور به منصه ظهور نمی رسد ، اگر بماند به مردم خیانت کرده است! شاید برخی از این تعابیر و اظهار نظر ها ، از سر دلسوزی و خیر خواهی باشد ولی باید بپذیریم که روند رو به رشد این نوع صادرات استعداد های وطنی ، زیبنده کشوری با قدمت چند هزار ساله و داشتن مفاخر علمی و ادبی بزرگی چون بوعلی سینا ، فارابی ، خیام ، خوارزمی و ... نیست. در خصوص  میزان مهاجرت نخبگان کشورمان آمارهای مختلفی در سایت ها و خبر گزاری های مختلف منتشر می شود و از خروج 150 هزار تا 180 هزار تحصلیکرده در سال خبر می دهند که به نظر کمتر به واقعیت شبیه است و برخی از نشریات در این خصوص سیاه نمایی می کنند. ولی چیزی که به واقعیت نزدیک است خروج تعداد کثیری از ایرانیان تحصیلکرده و اقامت دائم آنها در کشور های اروپایی و آمریکاست در سه دهه اخیر است که ریشه یابی این معضل و برنامه ریزی جهت جلوگیری از این سرمایه عظیم انسانی ضرروی به نظر می رسد. البته تمام این مهاجرت ها به کشور های نخبه پذیر به اقامت دائم منجر نمی شود و برخی از نخبگان بعد از اتمام درس و چند سال اقامت در خارج از کشور به وطنشان بر می گردند. معاون بنیاد ملی نخبگان در این خصوص تاکید دارد: «البته رفتن به خارج از کشور فی نفسه بد نیست؛ چرا که بسیاری از دانشگاه‌های خارجی از لحاظ علمی دارای قدرت بالایی هستند و حتی بسیاری از مسؤولان رده بالای کشور تحصیل کرده خارج از کشور بوده و در حال حاضر در کشور خدمت می‌کنند. همچنین بسیاری از افرادی که در خارج از کشور تحصیل می‌کنند مطمئنا روزی به ایران باز می‌گردند.» اما قبول کنیم که نباید با امید به این اصل آنها روزی به ایران بر می گردنند از فراهم کردن امکانات مناسب و شرایط ادامه تحصیل و موقعیت کاری استاندارد برای نخبگان در کشور غافل شویم. 
دلایل بروز فرار مغز ها  
عوامل داخلی و خارجی متعدد  فراوانی وجود دارند که نخبگان  را برای مهاجرت به خارج از کشور مصمم می سازند. یکی از عمده ترین دلایل داخلی مهاجرت نخبگان در کشور ما ،کم توجهی یا به عبارتی بی توجهی به مقوله علم و دانش در مقایسه با سایر مولفه های اجتماعی و هنری نظیر سینما و ورزش علی الخصوص فوتبال است. چندی قبل به تعدادی از برگزیدگان یک مسابقه علمی یک قطعه فلش به عنوان هدیه! اهدا شد یا یکی از نخبگان علمی کشور که در جشنواره خوارزمی موفق به کسب عنوان شده است ، برای کسب در آمد و انجام پروژه های تحقیقاتی به عنوان پیک موتوری در یک شرکت مشغول به کار است! در حالی که امروز می بینیم برای لگد زدن به توپ ( چون فوتبال به عقیده نگارنده تعریف دیگری دارد) سالانه میلیارد ها تومان بی حساب و کتاب هزینه می شود و خروجی آن چیزی جز رواج فرهنگ و ادبیات چاله میدان ها و گاراژ ها نیست که به صورت پخش زنده از زبان مدیران به ظاهر متشرع ساطع می شود! هر چند مسائلی نظیر بروکراسی های فلج کننده اداری ، مشکلات عدیده در ثبت آثار و اختراعات ، عوامل اقتصادی و در آمد و حقوق ناچیز اساتید در مقایسه با سایر اقشار جامعه که بعضاً حتی تحصیلات متوسطه ندارند ، عدم رعایت اصل شایسته سالاری ، واگذاری بسیاری از مشاغل به افراد فاقد صلاحیت و یا کم صلاحیت، واگذاری مشاغل بر اساس رابطه، عدم تطابق شغل با تخصص در رشته افراد، دولتی بودن بسیاری امور و ... نیز در مهاجرت نخبگان به خارج از کشور تاثیر مستقیم دارند. 
از دلایل خارجی این ماجرا نیز می توان به امکانات و موقعیت های مناسب برای ادامه تحصیل ، کسب در آمد و داشتن زندگی مرفه در خارج از کشور اشاره کرد که این رویاهای تقریباً در دسترس عزم نخبگان را برای رفتن به سرزمین رویا ها جزم می کنند.
راهکار های جلوگیری از مهاجرت نخبگان:
بدون تعارف باید این واقعیت را بپذیریم که امکانات و موقعیت علمی دانشگاه های برخی از کشورهای خارجی به مراتب از اوضاع فعلی دانشگاه های ما بهتر و برتر است و بی شک استعداد ها و توانمندی های نخبگان در این دانشگاه ها عمیق تر و راحت تر به منصه ظهور می رسند و نخبگان هر کشوری علاقه مند تحصیل در این دانشگاه ها هستند. چندی قبل روزنامه جام جم  تصویر یک آگهی مربوط به خوابگاه های دانشجویی دانشگاه شریف را منتشر کرد که در آن کمیته انظباطی دانشگاه نسبت به جمع آوری قلیان در خوابگاه ها تا یک تاریخ مشخص اولتیاماتوم داده بود! به راستی در دانشگاهی که یکی از وزنه های علمی کشور محسوب می شد یا به زعم برخی دوستان محسوب می شود ، رواج فراگیر قلیان به یک معضل اساسی تبدیل شده که باید با اولتیماتوم با آن مبارزه شود! بنابراین نباید این تصور را داشته باشیم که دانشگاه ها ما نیز پا به پای دانشگاه های پیشرفته دنیا در حال توسعه و پیشرفت هستند. باید در این زمینه تلاش کرد و با تغییر نگرش در ساختار دانشگاه ها بتوانیم خود را به ایده آل های جهانی نزدیک کنیم. شاید برگزاری تور های دانشجویی در فصل تابستان در خارج از کشور ، دعوت از برخی اساتید خارجی ، ایجاد موقعیت برای گذراندن برخی واحد ها یا دروس در خارج از کشور ، تبادل استاد و دانشجو و ... برخی از نیاز های جامعه نخبه دانشجویی کشور مرتفع شود. یقیناً تقبل هزینه هایی از این دست از تحمل خسارات میلیاردی که از اقامت دائم نخبگان متوجه کشور می شود ، آسان تر و منطقی تر است. هر چند در کنار این امور ، لزوم تقویت و نظارت جامع بر فرآیند توسعه دانشگاه ها ، نظارت و کنترل جذب بی رویه دانشجو و بالا بردن توان و ظرفیت کیفی دانشگاه ها به جای افزایش کمی و مجازی این ظرفیت ، شناسایی و حمایت ویژه از افرادی که علاوه بر توان و استعداد بالا عرق ملی نیز در وجود آنها دیده می شود ، تقویت ستاد ملی نخبگان و تشکیل نهاد هایی از این دست می توانند در کاهش روند این گونه مهاجرت ها موثر باشند.
سخن آخر
علی ایحال باید بپذیریم در کنار فراهم کردن امکانات برای نخبگان ، باید این باور را نیز در جوانان ایرانی به وجود بیاوریم که سرزمین مادری مان ساخته نخواهد شد مگر به همت جوانانی که در همه عرصه های علمی ، فرهنگی ، هنری و ورزشی در حال تنه زدن به بزرگان دنیا هستند. اما یادمان باشد که برانگیختن همت جوانان ایرانی نیاز به برنامه ریزی ، پرهیز از شعار ، صرف هزینه و استفاده از تجارب بزرگان و ریش سفید های علمی جامعه نیز دارد. به امید روزی که شاهد مهاجرت دائم هیچ نخبه ای از کشور نباشیم.

دانشگاه های پیامکی!

دانشگاه را در فرهنگ‌های لغت این گونه تعریف کرده‌اند: نهادی برای آموزش عالی که سه ویژگی اصلی دارد: الف) دانشکده‌هایی در رشته‌های گوناگون دانش
ب) تسهیلاتی برای پژوهش استادان و دانشجویان
پ) رتبه‌های آموزشی که به دانشجویان و استادان داده می‌شود.
گفته می‌شود که قدیمی‌ترین نهادی که به دانشگاه‌های امروزی شباهت بیشتری داشت، حدود شش و نیم سده پس از برپایی آکادمی افلاطون (که در باغ آکادامه و دره آکادموس آتن گشایش یافت)فعالیت می‌کرد. دانشگاه‌ها بر حسب علومی که در آنها تدریس می‌شوند، بر دو نوع هستند:
الف) دانشگاه‌های جامع
ب) دانشگاه‌های تخصصی
دانشگاه ها در تمام سطوح علمی گوناگون (کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا) و رشته‌های مختلف مدرک دانشگاهی ارائه می‌نمایند و دارای دانشکده های مختلف می باشند. دانشگاه ها معمولاً در فضای مشجّر و وسیع ساخته می شوند تا در صورت نیاز ، بخش های جدید به آن اضافه شوند. داشتن اساتید مجرب در کنار امکانات و آزمایشگاه های مجهز ، کتابخانه ، سالن و زمین های ورزشی ، رستوران ، خوابگاه و ... از ویژگی های دانشگاه ها می باشند. در کشور ما نیز دانشگاه های زیادی مشغول به فعالیت هستند که قدمت برخی از آنها حتی به نیم قرن می رسد و از امکانات خوبی نیز برخوردار هستند و مفاخر زیادی را به این جامعه معرفی کرده اند.
اما در سال های اخیر برخی دانشگاه ها تعریف دیگری پیدا کرده اند و بسیاری از آنها امکانات یک سالن ورزشی را نیز ندارند! به عنوان مثال در یکی از شهر های شمالی کشور یک پاساژ – با همان ساختار تجاری – به مرکز آموزش عالی تبدیل شده و در آنجا دانشجو(!) ها مشغول تحصیل هستند. البته از این دست دانشگاه ها در کشور کم نیستند و جه بسیار مدارس و ساختمان های اداری به دانشگاه! تبدیل شدند. امروزه برای تاسیس یک دانشگاه غیر انتفاعی یا علمی - کاربردی اجاره یک ساختمان - کمی بزرگتر از یک مدرسه -  تهیه تعدادی وایت برد و صندلی دسته دار و راه اندازی یک سایت کفایت است. چرا که دانشجویان هم ترجیح می دهند به جای نشستن روی صندلی های مستعمل و گوش کردن به سخنان اساتیدی - که عمدتاً در رشته ای غیر از رشته تحصیلی خود تدریس می کنند- در خانه بنشینند و از طریق سایت حضور و غیاب و احیاناً رفع اشکال کنند!


 تا چند دهه قبل دانشگاه ها فقط دولتی بودند و امکان ادامه تحصیل در دانشگاه ها صرفاً از طریق شرکت در آزمون کنکور سراسری امکان داشت. ظرفیت پائین دانشگاه های دولتی باعث می شد که همه ساله تعداد زیادی از دانش آموزان مستعد نتوانند به دانشگاه ها راه یابند و به ناچار به بازار کار روی بیاورند و عطای ادامه تحصیل را به لقای آن ببخشند. اما در دهه 60 با تاسیس دانشگاه آزاد و افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو ، به نظر می رسید که دغدغه بازماندن افراد علاقه مند به ادامه تحصیل به پایان رسیده است و امکان ادامه تحصیل برای همگان فراهم شده باشد. هر چند در همان دوران نیز باز هم عده ای به دلیل عدم تمکن مالی و تشکیک در اعتبار مدرک دانشگاه آزاد باز هم پشت درب های دانشگاه ماندند و حتی در مقاطعی دانشگاه آزاد را دانشگاه پولدار ها نامیدند. اما دیری نپائید که دانشگاه آزاد رشد قارچ گونه ای را آغاز کرد و در همه استان ها و شهر ها به ایجاد شاخه پرداخت و میل به مدرک گرایی در جامعه و لزوم داشتن مدرک دانشگاهی برای به دست آورن کار دولتی ، باعث شد تا جوانان حتی مسن تر ها با قرض و قوله هم که شده راهی به دانشگاه بیابند. هنوز یک دهه از فعالیت دانشگاه آزاد نگذشته بود که دانشگاه پیام نور و به تبع آن دانشگاه شبانه نیز ظهور پیدا کردند و هر کدام از آنها با دلایلی واضح و متقن فقط و فقط در صدد بالابردن سواد اطلاعاتی مردم! بودند و هر گاه به مسئولین در خصوص توسعه کمّی بدون حد و مرز این دانشگاه ها اعتراض می شد ، در پاسخ ضرروت توسعه فیزیکی و ظرفیتی را از نیاز های اصلی جامعه قلمداد می کردند و عنوان می کردند بعد از افزایش ظرفیت به توسعه کیفی نیز خواهند پرداخت. اما متاسفانه بعد از گذشت سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی بدون تعارف باید گفت متاسفانه نگاه اقتصاد محور بر دانشگاه ها حاکم شده است و حتی دانشگاه های دولتی نیز سعی می کنند با جذب «دانشجوی پولی» از این قافله عقب نمانند. در واقع نیاز دانشگاه های دولتی برای افزایش درآمد بیشتر ، باعث جذب دانشجوی پولی شد و کیفیت آموزشی دانشگاه ها نیز قربانی این نیاز شدند. افزایش یک شبه ظرفیت دانشگاه ها تا بیش از سه برابر آن هم  بدون افزودن حتی یک متر به فضای فیزیکی و عدم جذب اساتید مجرب و با سواد یا به کار گیری تجهیزات آزمایشگاهی و پژوهشی ، حاکی از این امر دارد که کیفیت آموزشی در این آشفته بازار محلی از اعراب ندارد. هرچند این پایان ماجرای غمبار «دانشگاه مارکتینگ» نیست چرا که در دهه اخیر ، دانشگاه های غیر انتفاعی که عمدتاً با فراهم کردن یک مکان استیجاری و تعدادی صندلی دسته دار مستعمل که در برخی مواقع استاندارد یک مدرسه معمولی را ندارند ، شکل گرفتند. این افزایش ظرفیت دانشگاه ها باعث شد تا بسیاری از صندلی های دانشگاه ها در رشته های مختلف سال جاری خالی بمانند. به عنوان مثال در سال تحصیلی جاری 67 در صد ظرفیت دانشگاه های غیر انتفاعی خالی مانده است. این پدیده خالی ماندن صندلی در سایر دانشگاه ها نظیر دانشگاه آزاد و پیام نور هم دیده می شود و در مجموع امسال بیش از 500 هزار صندلی در دانشگاه ها خالی مانده است! بسیاری از دانشگاه های غیر دولتی ، آزاد ، پیام نور و علمی کاربردی در سال های اخیر – علی الاخصوص سال گذشته و امسال -  برای جذب مشتری ببخشید دانشجو (!) با توزیع بروشور ، تراکت ، نصب بنر و ارسال پیامک های شبانه روزی از مردم خواهش می کنند که بدون کنکور در دانشگاه شان ثبت نام کنند.
شاید اگر اوضاع به همین منوال باشد تا چند صباحی دیگر شاهد پیش فروش مدارک تحصیلی نیز در دانشگاه ها یا تبلیغ دانشگاه های پولی در جوار تبلیغ چیپس و پفک در بیلبورد های بزرگراه ها باشیم!
مجموعه تلاش هایی که در سال های اخیر برای توسعه علمی در کشور صورت پذیرفت ، علی الاصول با افزایش تعداد و تنوع در دانشگاه ها باید منتهی به بالا رفتن اعتبار علمی  کشور می شد ولی متاسفانه طبق آخرین رده بندی ها نام هیچ دانشگاه ایرانی در لیست 350 دانشگاه برتر جهان دیده نمی شود و این درحالی است که نام کشور های آسیایی نظیر مالزی و هند در این لیست دیده می شود.
شاید دغدغه کسانی که تولید مدرک را بر تولید علم ارجح می دانند ، در این سال ها به حداقل رسیده باشد چرا که برای کسانی که دیپلم دارند و حال و حوصله ثبت نام در دانشگاه ، مدرک کارشناسی همین نزدیکی هاست!
ذکر این نکته ضروری است که داشتن نگاه اقتصاد محور به مقوله آموزش و کسب در آمد از طریق دانشگاه ها ، آفت نظام آموزشی کشور محسوب می شود و خیانت در حق مردمی است که آینده روشن کشور را از دانشگاه ها طلب دارند و پیشرفت همه جانبه کشور را مرهون خدمات دانشگاه ها می دانند و دانشگاه را ضمانت اجرای موفقیت آمیز سند چشم بیست ساله می بینند.
از آنجا که توسعه فیزیکی و افزایش بی رویه تعداد و تعدد دانشگاه ها در کشور هیچ استعبادی ندارد ، به یاد جمله استادی می افتیم که در دانشگاه به دانشجویان خود گفت: « از علم خیلی فاصله گرفته ایم.» و یکی از دانشجویان در جواب گفت« بله استاد ؛ علم دیگر به ما نمی رسد!»
سخن درباره دانشگاه ها بسیار است ولی از مسئولین و دلسوزان نظام انتظار می رود دست کم دیدگاه خود را نسبت به دانشگاه ها تغیر دهند و با تشکیل کمیته یا ستادی ، کیفیت و امکانات دانشگاه های کشور را مورد بازبینی قرار دهند و نسبت به تعطیلی دانشگاه های فاقد استاندارد های لازم اقدام کنند و در حوزه آموزش عالی ، کمیّت را فدای کیفیّت نکنند.  وحید حاج سعیدی

«فرسودگی شغلی» در ادارات

در هزاره سوم به دلیل تغییر و تحولات سریع و پی در پی تکنولوژی ، رشد همه جانبه شبکه های اجتماعی ، گسترش ارتباط از راه دور ، افزایش سرعت روند انجام امور ، خودکار شدن فرآیند تولید ، دور کاری و ... دگرگونی های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فراوانی در عرصه های مختلف به وجود آمده است که علی رغم داشتن مزای و محاسن فراوان در بسیاری از امور ، انسان را با تمام قدرت و توانایی های نامحدودش دچار نوعی سر درگمی کرده است و باعث شده موجی از اضطراب و نگرانی وجود انسان ها را فرا گیرد. بروز انواع بیماری های نوظهور ، پائین آمدن آستانه تحمل افراد ، گرایش به انواع مواد مخدر ، گسترش ناهنجاری های خانوادگی و اجتماعی بخشی از گرفتاری های رایج در سده اخیر می باشند که قطع به یقین مردم در اعصار گذشته ، کمتر با آنها دست به گریبان بودند. یکی از این نا آرامی ها و معضلات مدرن و نوین  « فرسودگی شغلی » یا به عبارتی « تحلیل رفتگی شغلی » می باشد که در علوم رفتاری به آن « سندرم برنوت »اطلاق می شود.1 این پدیده که بیشتر در ادارات و بین کارمندان مشاهده می شود با حرکتی خزنده و نا محسوس باعث ایجاد نارضایتی شغلی در کارمند و در نهایت اختلال در فرایند بهره وری می شود. «فرسودگی شغلی» همه ساله بخش عظیمی از منابع انسانی و مالی را نابود می کند و لطمات روحی و مالی فراوانی را به کارمندان و موسسان شرکت ها تحمیل می کند.
در این مقاله برآنیم تا شما را از ماهیت ، مشخصات ، عوارض و راهکار های مقابله با این عارضه آشنا کنیم.
ماهیت «فرسودگی شغلی»
تا قبل از دهه 80 عارضه ای به نام «فرسودگی شغلی» معنا نداشت و هیچ کس با این پدیده آشنا نبود. عبارت « فرسودگی شغلی » اولین بار توسط فرویدنر برگر در سال 1974 مطرح گردید. پزشکان تا قبل دهه 80 مشکل کسانی را که به این ناراحتی دچار می شدند ، افسردگی تشخیص می دادند و درمان بر مبنای افسردگی آغاز می شد. اما از دهه 80 به بعد این اختلال به عنوان «فرسودگی شغلی» معرفی شد و طبعاً برای درمان آن از راهبرد های جداگانه ای استفاده می شود. «فرسودگی شغلی» عموماً در افرادی بروز می کند که در طول روز با بیش از 40 نفر ارباب رجوع سر و کار دارند. این سندرم دارای علائم وسیع و متفاوتی است که در سطوح روانی ، جسمی و رفتاری ظاهر می شوند.
تفاوت «فرسودگی شغلی» و استرس:
«فرسودگی شغلی» یک حالت ناخوشایند فیزیکی ، روحی و جسمی است که در اثر استرس و اضطراب بیش از به وجود می آید. در واقع استرس در اثر فشار های روانی و فیزیکی به وجود می آید و افرادی که دچار استرس می شوند می توانند با تصور اینکه اوضاع را کنترل خواهند کرد ، به بهبودی برسند. اما در مورد «فرسودگی شغلی»  موضوع فرق می کند چرا که افرادی که به این معضل دچار می شوند ، احساس پوچی می کنند و انگیزه در آنها از بین می رود و گاهی اوقات ادامه زندگی را بی معنی می دانند. آنها امیدی به بهبود اوضاع ندارند و نقاط مثبت در ذهن آنها شکل نمی گیرد. در واقع اگر استرس را شبیه به فرو رفتن در مشکلات تصور کنیم ، «فرسودگی شغلی»  غرق شدن کامل است! نکته دیگر اینکه شما از همان روز های اول بروز استرس ، از وجود آن آگاه می شوید ولی «فرسودگی شغلی»  زمانی نشانه و عوارض خود را آشکار می کند که شما کاملاً دچار آن شده اید.
دلایل بروز «فرسودگی شغلی»:
دلایل زیادی در بروز پدیده «فرسودگی شغلی»  وجود دارند. کارمندی که تحت فشار کاری شدید است و تعطیلی و استراحت مناسب نداشته است یا حقوقش بعد از دو سال افزایش متناسب با شرایط اقتصادی نداشته ، می تواند در معرض این بیماری باشد. البته مشکلات درون خانوادگی که معمولاً کارمند باید بعد از ساعات اداری با آنها دست و پنجه نرم کند نیز ، در بروز این پدیده بی تاثیر نیستند. البته دلایل دیگری نیز در این ماجرا دخیل هستند. اینکه فردی با داشتن تخصص و مدرک مرتبط بعد از چند سال کارمند ساده باشد و اطرافیان با مدارک و تجربه پائین تر پست های کلیدی بگیرند ، یا عدم ترفیع و تقدیر در خور از زحمات و تلاش های خالصانه از دیگر مواردی هستند که در بروز این پدیده نقش دارند.
در کشور ما نیز در سال های اخیر برخی مسائل اجتماعی و اقتصادی باعث گردیده است که کارمندان مجبور شوند بیش از ساعات کار روزانه کار کنند و به اصطلاح اضافه کاری کنند یا به دلایلی نظیر هدفمندی یارانه ها ، اعطای وام های مختلف در مقاطع مختلف و ... میزان مراجعین به ادارات به نحو چشمگیری افزایش پیدا کند که باعث بروز فشار مضاعف به کارمندان در ادارات مختلف شده است. وقتی حجم کار بالا باشد و استرس و فشار در محیط انتشار پیدا کند طبیعتاً نشاط و سرزندگی نیز از محیط کار رخت بر می بندد و موجبات بروز «فرسودگی شغلی»  در محیط کاری فراهم می شود. طبیعی است هر گاه نشاط و سر زندگی در کارکنان یک مجموعه کاهش یابد یا کم رنگ شود ، بهره وری و کار آیی نیز در آن سیستم از بین می رود و معضلات و گرفتاری های جدید تری گریبانگیر عوامل و کارکنان آن سیستم می شود.
از سویی توقعات نسنجیده و پیشنهاد های غیر اخلاقی و خارج از روال اداری برخی از مشتریان و گاهی اوقات توقعات خارج از چارچوب مدیران رده های بالاتر در افزایش «فرسودگی شغلی»  موثر هستند.
الف) دلایل اداری بروز «فرسودگی شغلی» :
o احساس عدم کنترل بر روی کار یا وظایف محوله
o عدم دریافت پاداش یا تشویق هنگام انجام کار صادقانه یا حتی خارج از وظایف محوله
o عدم بر آورده شدن احتیاجات از شغل مورد تصدی
o انجام کار یکنواخت و بدون هیجان و چالش
o کار در محیط پر فشار و طاقت فرسا
ب) دلایل خانوادگی و شخصی بروز «فرسودگی شغلی» 
o کار زیاد بدون داشتن استراحت و تفریح
o تصور موفقیت و جلو تر بودن همکاران
o داشتن مسئولیت های زیاد بدون حمایت و کمک دیگران
o خواب ناکافی
o فقدان حمایت اقوام و آشنایان
علائم «فرسودگی شغلی» :
«فرسودگی شغلی»  یک فرآیند تدریجی است که به مرور رخ می دهد. هر چند این پدیده یک شبه رخ نمی دهد ولی اگر به علائم آن توجه نشود ، شما را غافلگیر خواهد کرد.
عوارض «فرسودگی شغلی»  در ابتدا جزئی هستند ولی به مرور بد تر و بدتر می شوند. اگر این علائم جدی گرفته شوند ، قابل کنترل و مداوا هستند ولی اگر توجهی صورت نگیرد ، اوضاع وخیم خواهد شد.
الف) علائم فیزیکی «فرسودگی شغلی» :
o خستگی مفرط
o پائین آمدن قوای ایمنی بدن و بیماری در اکثر اوقات
o سردرد و کمر درد مداوم و احساس درد در ماهیچه ها
o تغییر در اشتها و میزان خواب
الف) علائم روانی و احساسی «فرسودگی شغلی» :
o احساس شکست و بد بینی
o احساس ناامیدی و محبوس بودن
o احساس تنهایی
o از بین رفتن انگیزه
o افزایش نگرش منفی و بدبینی نسبت به اطرافیان
o کاهش رضایت و احساس همراهی با دیگران
ج) علائم رفتاری «فرسودگی شغلی» :
o عقب نشینی از پذیرش مسئولیت
o انزوا و گوشه گیری
o افزایش زمان انجام کار ها
o استفاده از مخدر یا الکل
o دیگران را مقصر دانستن
o دیر آمدن به محل کار و زود ترک کردن
عوارض «فرسودگی شغلی» :
«فرسودگی شغلی»  توان فیزیکی و روانی کارمندان را تحلیل می دهد و در مجموع باعث کاهش بهره وری ، افزایش نارضایتی مدیران مجموعه ، ارباب رجوع و همکاران فرد کارمند می شود.
همانطور که می دانیم استرس و اضطراب فعالیت های انسان را در زمینه های مختلف از روان شناختی ، جسمانی و خانوادگی دچار تحلیل می کند. بنابراین حتی یک شغل رضایت آمیز و سازگاری شغلی نیز به مرور زمان ممکن است منبع نارضایتی و و عدم سازگاری شود و همین امر سبب شود فرد از روال عادی طبیعی خود خارج گردیده و و دستخوش «فرسودگی شغلی»  شود. در واقع چنین نتیجه گیری می شود که با وجود رضایت شغلی ، یکنواختی نیز به مرور باعث «فرسودگی شغلی»  و تبعات حاصله می شود.
در مرحله نهایی این عارضه باعث واکنش های شدید در برابر شغل می گردد که باعث ایجاد نارضایتی لجام گسیخته در فرد می گردد. استرس شدید باعث می شود که فرد کار آیی خود را به نحو چشمگیری از دست بدهد و دیگر نتواند مثل گذشته کار کند. همچنین «فرسودگی شغلی»  باعث اختلال در فرآیند بهره وری ، تولید و تعامل با دیگران شده و به طور کلی نوعی تحلیل رفتگی شدید در عملکرد و منابع مالی و انسانی ایجاد می کند.
پیشگیری از «فرسودگی شغلی» :
یادتان باشد اگر دچار «فرسودگی شغلی»  شدید تنها کسی که بیشتر از سایرین می تواند به شما کمک کند خودتان هستید. اما از آنجا که همواره پیشگیری بهتر از درمان است نکات زیر توصیه می شود:
الف) روز خود را با فعالیت های آرامش بخش آغاز کنید.
به جای اینکه تا دقیقه 90 در رختخواب دراز بکشید بهتر است کمی زود تر بیدار شوید. چند حرکت کششی و ورزش انجام بدهید. چند دقیقه روزنامه مطالعه کنید یا کتاب بخوانید. در واقع استفاده درست از زمان باعث تقویت جسم و روح می شود و تمرکز را بالا می برد.
ب) عادات غذایی مناسب  ، خواب کافی و ورزش را فراموش نکنید.
اگر غذای مناسب و مقوی بخورید ، به اندازه کافی ورزش و استراحت کنید ، شما انرژی کافی برای مقابله با ناملایمات و کشمکش های زندگی خواهید داشت. هیچ کس منکر نقش ورزش و تغذیه مناسب در داشتن یک زندگی کم تنش نیست ولی بسیاری از از افراد از این دستور پیروی نمی کنند.

ج) حریم خود را محدود کنید.
سعی کنید دامنه فعالیت های کاری خود را محدود کنید و گاهی اوقات به برخی پیشنهادات نه بگوئید و اصلاً تعارف و رودربایستی نداشته باشد. شما مسئول جشن تولد ، سالگرد ازدواج یا کلاس دانشگاه همکارتان نیستید. خانواده و سلامت شما در اولویت هستند و نباید به همه درخواست های همکارانتان بله بگوئید ، بعد با دلخری آن کار را انجام بدهید. البته در مواقع گرفتاری کمک به همکار باعث تقویت روحیه می شود.
د) ساعاتی از روز را بدون تکنولوژی سپری کنید.
در طول روز مدتی را بدون استفاده از تکنولوژی سپری کنید. تلفن همراه خود را خاموش کنید و از اینترنت و رایانه نیز استفاده نکیند. برای خودتان اوقات فراغت ایجاد کنید یا پروژه کاری مورد علاقه تان را شروع کنید.
گاهی اوقات سعی کنید در طول روز به فعایت های سرگرم کننده یا جدی بپردازید که اصلاً با شغلتان ارتباط نداشته باشند.
ه) استرس را کنترل کنید.
از آنجا که استرس با «فرسودگی شغلی»  ارتباط نزدیکی دارد و ریشه این گرفتاری محسوب می شود ، سعی کنید با شیوه های مختلف نظیر ورزش ، مسافرت ، تفریح و ... بر استرس غلبه کنید و نگذارید تشدید شود.
رهایی از «فرسودگی شغلی»
گاهی اوقات برای پیشگیری از «فرسودگی شغلی»  خیلی دیر شده و شما دچار این عارضه می شوید. در این صورت باید با تمام قوا و جدیت برای رهایی از این عارضه تلاش کنید. اگر به موقع اقدام نکنید ، عوارض خستگی جسمی تبدیل به عوارض روحی و روانی هم می شوند که در این صورت مقابله با «فرسودگی شغلی»  بسیار زمان بر و پر هزینه خواهد بود.
گام اول:
وقتی دچار این عارضه شدید ، به خاطر بیاورید که سلامتی شما از همه چیز مهم تر است. بنابراین تمام تمرکز خود را روی این قضیه متمرکز کنید. سعی کنید یک استراحت طولانی به خودتان بدهید و بعد از تجدید قوا مجدداً به محل کار برگردید.
گام دوم:
بسیاری از افرادی که دچار این عارضه می شوند ، از قوای باقیمانده خود به خوبی استفاده نمی کنند و با گوشه گیری و جدایی از جمع دوستان و خانواده این انرژی باقیمانده را نیز از دست می دهند. از عزیزان خود و دوستان صمیمی کمک بگیرید. قدر مسلم دوستان واقعی در این شرایط به شما خیلی کمک خواهند کرد چرا که تنهایی باعث تشدید بیماری می شود.
گام سوم:
یک نشانه اساسی و غیر قابل انکار در فرسودگی ، احساس پوچی و حس بر وفق مراد نبودن زندگی است. سعی کنید یکبار دیگر اهداف ، خواسته ها ، رویا ها و آرزوهایتان را مرور کنید. به نظر شما این تصورات دست نیافتنی هستند؟ تا بحال به چند درصد از این خواسته ها دست یافته اید؟شاید این عارضه محرکی برای شما باشد تا یک بار دیگر از اول شروع کنید و رسیدن به این اهداف و آمال برای شما نوعی انگیزه درونی محسوب شوند. مسلماً شما به برخی از این اهداف دست یافته اید ؛ پس امید برای دستیابی به باقی این اهداف محال نیست.
گام چهارم:
«فرسودگی شغلی»  باعث می شود تا شما فقدان خیلی از چیز ها را احساس کنید. حتی بسیاری از این تفکرات و فقدان ها وجود خارجی ندارند. این نوع تفکر مسموم ، انرژی زیادی را هدر می دهند. اگر شما یک بار دیگر این چیز های - به زعم خودتان - از دست رفته را بررسی کنید ، در می یابید که خیلی از آنها در دسترس شما هستند و با بازیابی آنها انرژی از دست رفته هم باز می گردد. فقدان چیز هایی نظیر :
الف) اهدافی که در بدو پذیرش این شغل ، برایشان تلاش می کردید.
ب) انرژی فیزیکی و احساسی
ج) دوستان ، تفریحات و حس نوعدوستی
د) اعتماد به نفس و کنترل درونی
ه) لذت کار و زندگی و اهدافی که از کار و زندگی در ذهن داشتید.
گام پنجم:
یکی از موثر ترین راه های غلبه بر «فرسودگی شغلی»  ، تغییر شغل می باشد. اگر این کار ممکن نباشد تغییر محتوای شغلی ، حتی تغییر مکان یا شهر باعث ایجاد نوعی بازیابی انرژی در فرد خواهد شد و اثرات این عارضه را به شدت کاهش خواهد داد.
سخن آخر
همواره پیشگیری کم هزینه تر و عملی تر از درمان است و گاهی اوقات اجرای چند برنامه ساده یا چند جابجایی باعث جلوگیری از تنش و ایجاد روحیه بهتر و شاداب تر در افراد می شود. بنابراین به مسئولین ادارات توصیه می شود به منظور جلوگیری از «فرسودگی شغلی»  در ادارات ، با برنامه ریزی های کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت زمینه ایجاد روحیه نشاط و سرزندگی را در بین کارمندان فراهم کنند. راهکار های متنوع زیادی جهت جلوگیری یا حتی از بین بردن یا کمرنگ کردن اثرات «فرسودگی شغلی» وجود دارد. افزایش تعداد کارکنان ، تخصصی کردن امورات در ادارات ، جابجایی افراد در سمت های مختلف ، تغییر وظایف کارمندان ، توجه به توانایی های ذاتی کارمندان ، برگزاری اردوهای مختلف ، راهپیمایی و کوهپیمایی ، مسافرت های خانوادگی ، توجه به امورات مذهبی ، برگزاری جُنگ های شادی ، برگزاری مسابقات مختلف فرهنگی ، ورزشی و علمی و ... از جمله راهکار های عملی و قابل اجرا در این مقوله می باشند که به نوعی در کاستن فشار کاری و جلوگیری از «فرسودگی شغلی» موثرند.

پی نوشت:
1- Burnout syndrome

منابع و مآخذ: www.helpguide.org

تکنولوژی دشمن نوستالژی نامه نگاری

هنوز خیلی از آن سالها نمی گذرد که با صدای زنگ در و متعاقب آن نوای آشنای « منم پستچی » به سمت در می دویدیم تا نامه ای از یک دوست ، از یک عزیز سفر کرده یا بردار رزمنده و سربازمان دریافت کنیم. نامه ای گاهاً چندین بار آن را با صدای بلند برای اعضای خانواده می خواندیم.
در سال هایی نه چندان دور نوشتن نامه برای جویا شدن از احوال یکدیگر از مرسوم ترین یا به عبارتی تنها شیوه مرسوم ارتباطاتی بین افراد بود. نبود یا کمبود سیستم های مخابراتی در اکثر شهر های کشور و همه روستا ها ، عدم امکان نوشتن متن های طولانی و هزینه بالای تلگراف و کمبود سایر وسایل ارتباطی نظیر فاکس و تلکس باعث شده بود نوشتن نامه به صورت امری عادی و مرسوم در برقراری ارتباط با سایرین محسوب شود. تمبر  5 ریالی و قرمز رنگ سید جمال الدین اسد آبادی و پاکت نامه های دارای حاشیه قرمز و آبی برای نوشتن نامه های خارجه از نوستالژیک ترین یادگاری های نسل گذشته در دهه 60 می باشند که بیش از سایر مولفه های نامه نگاری در خاطرات مانده اند . نامه هایی که به یادگار در جعبه های خاک گرفته در زیر زمین خانه مان نگه داشته ایم ، مؤید این مطلب هستند که نامه ها بخشی از خاطرات دوران گذشته ما می باشند که نگه داشتن آنها نشان از دلبستگی ما به این شیوه ارتباطی در حال انقراض می باشد.
شاید همین نگه داشتن نامه بعد از سال ها ، نوعی صحه گذاشتن بر این مطلب باشد که بار عاطفی و روانی نامه بیش از خود مقوله ارتباط برای نسل گذشته اهمیت داشت و ارتباط عاطفی در گذشته عمیق تر بود. بیان عشق و علاقه ، خاطرات تلخ و شیرین ، غم ها و شادی ها ، دعوتی ها و خداحافظی ها و ... از طریق نامه بیش از زبان گفتاری طرفدار داشت و ورود به این دنیای عاطفی ، مرز و سن هم نمی شناخت و نیاز به دانش تخصصی و امکانات و شبکه و اینترنت پرسرعت و بهانه های تکنولوژیک نداشت. هر وقت دلت برای عزیزی تنگ می شد ، قلم و کاغذ بر می داشتی و هر چه دل تنگت می خواست می نوشتی. از گذشته ، آینده ، عشق و علاقه ،  از تلخی ها و شیرینی های روزگار ، گردش ایام و ناملایمات و ... می نوشتی و در پاکت می گذاشتی و با آب دهان درب پاکت را محکم می کردی و در اولین صندوق پست که می دیدی می انداختی. امروزه همین صندوق های پست هم دیگر به چشم نمی خورند و فقط جلوی ادارات پست دیده می شوند. گاهی اوقات عکس یا کارت پستالی  نیز در پاکت به یادگار می گذاشتی تا خاطرت بیشتر عزیز شود. به دلیل وجود همین بار عاطفی نوشتن نامه ، اوج علاقه فرد را نشان می داد . هر چند نوشتن نامه کاری آسان به نظر می رسد ولی این نکته را نیز باید مد نظر قرار داد که نوشتن نامه در قدیم به راحتی ارسال یک ایمیل یا پیامک نبود و آدابی داشت. به همین دلیل افرادی که مخاطب قرار می گرفتند بیش از سایرین توجه و کانون علاقه بودند که فرد آنها را برای نامه نگاری انتخاب می کرد.
جملات « اگر از احوال ما خواسته باشید ، ملالی نیست جز دوری شما » ، « باری عرض می شود...» ، « نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد .» و ... از رایج ترین عبارات نامه ها در گذشته بودند که تقریباً در اکثر نامه ها به کار می رفت. البته کسانی هم که سواد نداشتند ، از افراد با سواد درخواست می کردند که برایشان نامه بنویسند.
البته به دلایل مختلف اجتماعی و روانشناسی ، توضیح و واکاوی  لذت نوشتن و هیجان دریافت نامه برای نسل جدید بسیار دشوار است و نوستالژیک جلوه دادن این هنر کاری سخت و دشوار است چرا که فقط افرادی که با نوشتن و دریافت نامه جویای احوال عزیزان خود شده اند و در پستوی های خانه هایش با این قطار های کاغذی به دنیای خاطرات سفر می کنند ، می دانند که نامه و نامه نگاری درگذشته چه لذت و ابهتی داشته است.
خبر سلامت رزمنده ای که در جبهه در حال جنگیدن بود ، خبر تولد نوه ، دریافت عکس نوه پسری که سالها قبل به خارج از کشور مهاجرت کرده بود و ... چیزی جز هیجان و اشک شوق به همراه نداشت. چه بسا مادرانی که دست نوشته ها و عکس های فرزندان و نوه شان را روی چشم خود می گذاشتند و تا مدت ها بار ها آنها را می بوئیدند و می بوسیدند.
اما امروزه پیشرفت علم و تکنولوژی همه چیز را آسان کرده و مسافت های زمانی و مکانی را تا حد دقیقه و کمتر کاهش داده است و باید قبول کنیم هیجان و عاطفه در دنیای اخیر به شدت کمرنگ شده اند و جایگاه خود را از دست داده اند.
امروزه دیگر کسی با دیدن یک ایمیل ذوق زده نمی شود و ضربان قلبش بالا نمی رود و با لرزش حاصل از هیجان ، ایمیلش را بررسی نمی کند ، چرا که نامه اش را یک دقیقه قبل فرستاده و دریافت جواب بعد از یک دقیقه چندان ذوقی ندارد. یا اینکه هر روز با پیامک ،  ایمیل یا وب کم با مخاطبش در هر کجای دنیا که باشد در ارتباط است. در گذشته کمترین زمان در خوشبینانه ترین حالت ، برای دریافت نامه های داخل کشور ، یک هفته و برای نامه های خارجه یک ماه بود. اما امروز زمان برقراری تماس با افراد در داخل و خارج کشور و دریافت پاسخ چندان تفاوتی ندارد و هر دو در اسرع وقت انجام خواهد شد.
چندی قبل جهت انجام یک کار تجاری باید با شرکت سازنده یک دستگاه چاپ قدیمی در آلمان تماس می گرفتم. از روی بدنه دستگاه اسم شرکت سازنده را پیدا کردم و در اینترنت ، وب سایت شرکت را جستجو کردم . بعد از یافتن نشانی اینترنتی شرکت ، به وب سایت آنها مراجعه کردم و بعد از یافتن شماره  تلفن شرکت با آنها تماس گرفتم. مسئول مربوطه از من خواست تا تصاویر دستگاه چاپ را برایشان ایمیل کنم. بعد از ایمیل تصاویر دستگاه دوباره تلفن زدم و توضیحات لازم را گرفتم. کل این ماجرا در کمتر از 7 دقیقه صورت گرفت ( البته کمی از این 7 دقیقه بابت کم کردن حجم عکس ها جهت ارسال صرف شد و گرنه کار خیلی سریعتر انجام می شد!)
در صورتی که اگر این ماجرا چند سال قبل اتفاق می افتاد دستکم چند ماهی طول می کشید و با وجود پائین بودن هزینه ارسال مرسولات پستی در آن سال ها ، باز هم هزینه آن دوران از هزینه امروز بیشتر می شد چرا که امروز هزینه ارسال یک ایمیل تقریباً مجانی است !
از دیدگاه روان شناختی و عاطفی ، در گذشته دستخط ، نحوه نگارش و ادبیات به کار رفته در نامه ، معرف شخصیت و میزان سواد نویسنده بود.
نویسنده نامه سعی می کرد تا نامه اش را هر چه عاطفی تر و پربارتر بنوسید و عواطف خود را از طریق برگه کاغذی به گیرنده نامه انتقال دهد. اما امروزه کمتر کسی برای خط و نوشتن و هنر نامه نگاری ارزش قائل می شود ، چرا که همه خط ها تقریباً مشترک و یکسان هستند و انواع فونت ها در نرم افزار نشر رومیزی   (word) همه کامپیوتر ها یافت می شوند. به مرور نامه ها و هنر نامه نویسی در غبار طوفان تکنولوژی محو شدند و جای خود را به ایمیل و پیامک و فاکس دادند . دستخط همه آدم ها شبیه به هم شد. پاکت های نامه به تصویر ثابت صفحه کامپیوتر و ایمیل تبدیل شدند. شاید بزرگ ترین ره آورد تکنولوژی از بعد روانی  ، نابودی عاطفه و احساس و حاکمیت مطلق دنیای سرد و بی روح صفر ها و یک ها باشد. امروز وقتی به نامه های قدیمی نگاه می کنیم خاطرات دوران گذشته را به یاد می آوریم و طرحی از گذشته در خاطرمان نقش می بندد. در حالی که روی صفحه بی روح و خالی از لطف ایمیل هیچ خط آشنایی ، نقاشی و طراحی ، امضا و ساعت و مکان نگارش ، گلبرگ های خشک شده و هیچ جوهر پخش شده ای از نم اشک به چشم نمی خورد.
امروزه نامه ها بیشتر اداری و تبلیغاتی هستند و بخش اعظمی از آنها مربوط به احضار به دادگاه ، اخطاریه از بانک ، نامه های  و ... می باشد که دیدن آنها چندان لذت بخش و خوشایند نیست و چیزی هم که خوشایند نیست ، ارزش نگه داشتن و ... ندارد.
کاش می شد لااقل در کتاب های درسی کمی به نامه و نامه نگاری بیشتر اهمیت می دادند و جلوی این فراموشی احساسی و عاطفی را می گرفتند و می توانستیم کمی از بی رحمی های تکنولوژی را نسبت به خاطرات و عواطف انسانی بکاهیم.
امید واریم مسئولین با برگزاری مسابقات نامه نگاری یا طرح هایی از این دست نگذارند ، نامه و نامه نگاری برای همیشه در سینه مسن تر ها حبس شود و یا در پستو های قدیمی خانه های کلنگی خاک بخورند.