نه تنها من حقیر بلکه اکثر بزرگان و دانشمندان نیز بر این باورند که تفاوت در انسان ها، امری بدیهی و طبیعی است و اساساٌ همین تفاوت در ساختار، باعث پیشرفت و ترقی انسان ها می شود. اما گاهی اوقات این تفاوت ها از زمین تا آسمان می رسند و بعضاً از آسمان هم رد می شوند! به عنوان مثال افرادی در کشور وجود دارند که شاید از نظر فیزیولوژیک با سایرین تفاوتی نداشته باشند، ولی از نظر ماهوی تفاوت های چشمگیری با خلق الله دارند؛ به نحوی که همانند مردم عادی با حقوق و در آمد منطقی و حتی ارث و میراث پدری نیز قادر به ادامه حیات نیستند و با وجود در آمد های غیر متعارف و سکونت در خانه های میلیاردی و تردد با ماشین های آن چنانی و مسافرت آنچنانی تر! باز هم دو قورت و نیم شان باقی است! این بزرگواران که در ژانر های مختلف رده بندی می شوند، گونه های مختلفی دارند که به دلایل عمیق فلسفی و ضیق مکان(!) از توضیحات بیشتر معذوریم. ولی نوع شناخته شده ای از آنها تحت عنوان رانت خوار، سالهاست از چند نرخی بودن سود های کلانی به جیب می زند.
این عده که به سلامتی مشکل هاضمه و گوارش ندارند، از قِبل رانت خواری های گسترده و میلیاردی، در طی این سالها، بار خود، فرزندان، نوادگان، نتیجه گان، نبیره گان، احفاد، اصحاب و اذناب خویش را تا چندین نسل بسته اند تا جایی که شاعر در خصوص بی در و پیکر بودن میزان رانت خواری اینان فرموده «چون رانت به جیب تو و چون باد به دشت!»
یکی از دلایل گسترش رانت خواری – علی الخصوص در سال های اخیر- چند نرخی بودن ارز است که باعث می شود، «از ما بهترون» با استفاده از ارز مرجع، هر آن چه که دوست دارند وارد مملکت کنند و با هر قیمتی که دوست تر دارند، به فروش برسانند. هر چند مسئولین می دانند چند نرخی بودن ارز به ضرر ملت و به نفع عده ای خاص است ولی نفوذ این جماعت سالهاست مانع از تک نرخی شدن ارز شده است. در همین راستا و به منظور مبارزه با رانت خواری مدتهاست دولت، نرخ ارز در بانک مرکزی بالا و پائین می کند و افرادی هم نظیر جمشید بسم الله روی چهار پایه و در کف بازار...
اما مسئولان بالاخره عزمشان را جزم کرده اند تا اگر دوستان رانت خوار اجازه بدهند، ارز را از خر شیطان پائین بیاورند و آن را تک نرخی کرده، راهی خانه بخت، ببخشید راهی بانک مرکزی کنند. البته این تصمیم باعث افزایش قیمت ارز می شود اما در مجموع تک نرخی شدن ارز، منافع اقتصادی کلانی در پی خواهد داشت و با حذف رانت های میلیاردی، بازار ارز شفاف می شود و دولت می تواند با بروکراسی کمتر و فاقد پیچیدگی (مانند تبعیض قائل شدن بین کالاها و تخصیص ارز به زین اسب و پالان خر!) ارز را به دست متقاضیان و تولید کنندگان حقیقی آن برساند و با انجام محاسبات ساده و منطقی، یارانه مورد نیاز تولیدکنندگان حقیقی را پرداخت کند. این یارانه برای متعادل نگاه داشتن قیمت کالاهای تولیدی حیاتی است. البته مزایای تک نرخی شدن ارز زمانی حاصل می شود که روش های مصنوعی و دستوری قیمت گذاری دولت از نرخ ارز برداشته شده و ارز مانند هر کالای دیگری در اقتصاد براساس عرضه و تقاضا به قیمت ذاتی خود دست یابد.
در واقع ارز آزاد میتواند به عدالت اجتماعی دامن زند، باعث کاهش شدید رانت خواری و تورم زایی شود. با آزاد شدن ارز بهانهای برای تبعیض تقسیم دارایی وجود نداشته و همه مجبور میشوند که با یک نرخ، پول رایج کشوری دیگر را خریداری کنند.
از سوی دیگر با تک نرخی شدن ارز، سوداگری و دلالی در بازار کاهش مییابد و فضای اقتصادی به سمت ثبات میرود. در شرایط تک نرخی بودن ارز، وضعیت تولید و واردات مشخص است، و با مدیریت درست بازار ارز، نوسان در اقتصاد کاهش پیدا میکند.
همچنین با تک نرخی شدن ارز، فرصت برای سوء استفاده سوداگران از هیجان مردم برای خرید ارز از بین میرود و با برنامهریزی دقیق و حسابشده میتوان شاهد خروج سرمایه سرگردان یا همان نقدینگی جامعه از بازار ارز باشیم.
علی ایحال اگر بانک مرکزی و دولت بخواهند از سزارین دستوری برای قیمت گذاری ارز استفاده کنند، باید گفت «تک نرخی شدن ارز» عملاً متولد نمی شود و باز هم قیمت ارز به دو دسته دولتی و آزاد تقسیم می شود و با این تفکر، مفاسد و رانت های ناشی از تفاوت این دو نرخ همچنان وجود خواهد داشت و به قول معروف «حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد!»
یک
چشم ها و دست هایم را بسته بودند. ماشین با سرعت زیاد حرکت می کرد. بعد از حدود یک ساعت ، ماشین جلوی یک ساختمان ایستاد. شاید ساختمان ضد خرابکاری یا یکی از ساختمان های ساواک بود. معلوم بود شخص مهمی داخل ماشین همراه ماست که بدون سوال و جواب فوراً در را باز کردند و وارد حیاط شدیم. در حالی که چشم هایم بسته بودند، از من خواستند از ماشین پیاده شوم. مرا به داخل سالن بردند و وارد اطاق کوچکی شدم. چشمهایم را باز کردند.آرایشگر ریش هایم را از ته تراشید و موهایم را با فرم زیبایی اصلاح کرد. مدَت ها بود به حمام و آرایشگاه نرفته بودم. زیر دوش حمام به هیچ فکر نمی کردم. فعلاً از انفرادی خلاص شده بودم و زیر دوش حمام بودم. بعد از استحمام یک دست لباس تمیز برایم آوردند. دیگر از آن زیر پوش کهنه و لباس فرم زندان خبری نبود. ادکلن خوش بویی زدم. با هر قدم پیراهن گران قیمتی را که یقه اش به گردنم می خورد، احساس می کردم. بعد از ماه ها رنگ آفتاب را از پنجره دیدم. کفش هایم می درخشیدند و زیر پاهایم قیژ قیژ می کردند. خیلی سبک و راحت بودند. یاد روز های نوروز افتادم که با پوشیدن لباس و کفش های نو در اطاق راه می رفتیم و می خواستیم بال در بیاوریم و پرواز کنیم. کتم را تا کرده بودم و روی دست راستم انداخته بودم. جلوی هر در کمی مکث می کردم تا نگهبان با لگد مرا به داخل راهنمایی کند. ولی این طور نمی شد و باید دستگیره را می چرخاندم تا درب باز شود و خودم داخل شوم. اصلاً به مجازاتی که بعداً برایم در نظر می گرفتند، فکر نمی کردم. فقط حس آزادی – هر چند کوتاه و موقت - برایم مهم بود. آزادی پوشیدن لباس و جوراب ، باز کردن در ، نفس کشیدن در هوای آزاد و ...
به جز تیمسار کسی حق نداشت با من صحبت کند. یک هفته مهلت خواستم تا روز نامه ها و جراید کشور را مطالعه کنم و رادیو گوش کنم.
یک اطاق در طبقه دوم ساختمان به من دادند که همه نوع وسایل راحتی داخلش بود ، از میز و رادیو گرفته تا تخت و حمام . البته حق بیرون آمدن از اطاق نداشتم و درب اطاق قفل بود. یک نگهبان تا صبح پشت در کشیک می داد و خواسته هایم را باید در کاغذ می نوشتم و از زیر در بیرون می گذاشتم.
شب اول تخت خوابیدم . صبح وضو گرفتم و پشت میز به بهانه خواندن روز نامه نماز خواندم چون حدس می زدم اطاق کنترل شود.
کمی ورزش کردم. برایم صبحانه مفصل آوردند. یاد هم سلولی ها و
بچه های زندان افتادم . راستی الان راجع به من چه فکر می کنند؟
از پنجره بیرون را نگاه کردم . یک حیاط بزرگ با حوض پر از آب در وسط آن که گنجشکها در حال آب خوردن بودند. دور تا دور حیاط پر از درخت های پهن برگ و قدیمی. اطاق مرا جایی انتخاب کرده بودند که فقط درختان حیاط دیده می شد. نمی دانم این ساختمان مربوط به چه نهاد یا ارگانی است ولی هر جا که بود ساکت بود و سر سبز .
بعد از صبحانه روز نامه های جدید را آوردند . البته اوضاع مملکت خیلی وخیم تر از آن بود که در جراید می نوشتند ولی مجبور بودند و نمی توانستند همه اتفاقات را در روزنامه ها بنویسند. چند برگ از روزنامه را خواندم . کمی هم به رادیو گوش دادم.
مردَد بودم که چه کنم. دو راه بیشتر نداشتم. مقاله را بنویسم و خود را خلاص کنم که در این صورت همه چیزم را از دست می دادم. دین ، هویت ، ملیَت ، شرف و انسانیَتم با نوشتن مقاله از بین می رفت.
یا اینکه به تیمسار بگویم که پشیمان شده ام و مقاله نمی نویسم. در این صورت باید روزی چند بار آرزوی مرگ می کردم. چون هم با آنها همکاری نکرده بودم و هم با اعتبار تیمسار - به قول خودش- بازی کرده بودم.
البته از اول هم قصد نوشتن مقاله نداشتم و فقط می خواستم چند روزی از فشار شکنجه ها و باز جویی ها خلاص شوم ولی تیمسار روی حرف من حساب باز کرده بود و به بالایی ها قول نوشتن مقاله را از جانب من داده بود که این کار را برای من سخت تر می کرد و در صورت عدم همکاری اوضاع از قبل هم بدتر می شد.
راه حل دیگری در کار نبود. حتی یکبار خودم را به مریضی زدم تا شاید در راه بیمارستان یا خود بیمارستان فرجی حاصل شود که تیرم به سنگ خورد و یک پزشک و یک پرستار آوردند تا مرا معاینه و معالجه کنند.
یکی دو روز اوَل روزنامه ها را می خواندم ولی روز های بعد اصلاَ به
روز نامه ها دست نزدم. فقط لبه پنجره می نشستم و به آب خوردن گنجشک ها از لبه حوض نگاه می کردم. به روز هایی که گذشتند و روز هایی که خواهند آمد. از این که سمیه را عقد نکرده بودم ، خوشحال بودم. لااقل می دانستم اگر برای من اتفاقی بیفتد، تکلیفش معلوم است. یاد پدر و مادرم که می افتادم ، بغض گلویم را می فشرد و اشک هایم سرازیر می شدند. وقتی استاد دانشگاه شدم، مادرم آش نذری پخت و بین همه همسایه های پخش کرد. همه ما را می شناختند . یک کوچه حاج نائب بود و پدر من. سنگ صبور همه بود. جلوی خیلی از طلاق ها را گرفته بود و خیلی از جوان ها را به هم رسانده بود. برای خودش یک پا کد خدای محل بود. همیشه با افتخار روزنامه هایی که مقالات اقتصادی و اجتماعی من در آنها چاپ می شد را نگهداری می کرد و به مشتری های فرش فروشی اش نشان می داد.
حالا من ، پسر حاج یحیی سبزواری ، سیاه پوش امام حسین(ع) و امین کوچه حاج نائب ، باید علیه عدالت ، شرف و انسانیت مقاله می نوشتم و هویت خود و خانوده ام را لجن مال می کردم.
این یک هفته برایم چون یک سال گذشت و دائم با خودم کشمکش داشتم. فردا مهلت یک هفته ای تمام می شد و باید نوشتن مقاله را شروع می کردم. البته می توانستم به خاطر نوشتن مقاله هم چند روزی فرجه بگیرم ولی مجازات خودم را سنگین تر می کردم.
ساعت دو بود که تیسمار وارد اطاق شد. روی صندلی نشست و پاهایش را روی میز روی هم انداخت . سیگاری در آورد و به من گفت :
«می کشی»؟
گفتم : «نه، اهل دود نیستم.»
گفت : «ببین استاد ، فردا آخرین مهلت تحویل مقاله است. یادت نره که این مقاله برای رژیم خیلی مهمه و اگه اون جوری که اونا می خوان نباشه کلاه مون تو هم میره . اون وقت دیگه از دست من هم کاری بر نمی آد. خود دانی.»
بعد تیمسار بلند شد و درحالی که با انگشت مرا تهدید و ترغیب به نوشتن می کرد، از اطاق خارج شد. قلم را برداشتنم ولی انگار قلم هم توانایی حرکت روی کاغذ را نداشت. چند بار قلم از دستم افتاد. هر قدر تلاش کردم چیزی بنویسم نتوانستم. اصلاً ذهنم کار نمی کرد. من قلم را ارزان به دست نیاورده بودم که آن را ارزان بفروشم. حرمت قلم نگذاشت که من آن شب چیزی بر روی صفحه سفید بنویسم. ولی می دانستم این سفیدی کاغذ فردا روزگار مرا سیاه خواهد کرد. ولی باز مطمئن بودم که در پیش خدای احد و واحد و خانواده رو سفید می مانم. نیمه شب بود. دلم می خواست زود تر صبح شود تا تکلیفم زود تر مشخص شود. خودم را تسلیم سرنوشت کردم. روی تخت دراز کشیدم و چشم هایم را بستم. تا صبح خوابم نبرد. چند بار بلند شدم و از پنجره بیرون را نگاه کردم. هیچ صدایی نمی آمد.
دو
صفحات روزنامه ساعت 11 هر شب به روز می شوند. با این سرعت اینترنت و کامپیوتر گرافیک پائین من چند دقیقه طول می کشد تا هر صفحه باز شود. بالاخره صفحه اخبار فرهنگی باز شد. «هجدهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری های کشور برگزیدگان خود را شناخت.»
در بخش تیتر ....
در بخش مقالات تحلیلی دکتر محمد یزدانی با مقاله« نقش زندانیان سیاسی در پیروزی انقلاب اسلامی » موفق به دریافت تندیس جشنواره و جایزه نقدی شد و دکتر ...
صفحه را ذخیره و کامپیوتر را خاموش کردم. فردا صبح اول باید کمی با عصاهای جدیدم - که دخترم برایم خریده - راه بروم تا به آنها عادت کنم.
رتبه سوم جشنواره پرسش مهر استان گلستان 92 - 91
عید نوروز در پیش است و سفر هم یکی از سین های نوروز است هر چند در سفره هفت سین جایگاهی ندارد ولی بخشی از نوستالژی نوروز به خاطر همین سفر های نوروزی است. هر چند عده ای اصلاً اهل سفر و مسافرت نیستند ولی این چندان خوب نیست. اصلاً به قول قدیمی ها «عالم چو منزلست و خلایق مسافرند» ولی چه کنیم که گاهی اوقات، شرایط اقتصادی و غیر اقتصادی و ... مردم را از سفر باز می دارد؛ البته سفر های داخلی و گرنه سفر آخرتی نیاز به هیچ مقدمات و استخاره ندارد. سفر انواع و اقسام مختلفی دارد و سفر هوایی هم نوعی سفر است که ظاهراً اقشار مرفه آسیب پذیر! باید دور آن را حصار بگیرند. چرا که ظاهراً پرواز از قدیم الایام ، یکی از آرزوهای دیرینه بشر بوده و هست و با این قیمت های نجومی بلیط هواپیما ، ما کارمندان که توان پریدن نداریم ؛ از سایر اقشار جامعه هم خودتان بپرسید. جالب اینجاست که با وجود افزایش نجومی قیمت بلیط های پرواز های داخلی و خارجی و سعوبت سفر های هوایی، شرکت های هواپیمایی نه تنها خیرشان به خلق الله نمی رسد بلکه سعی دارند از آب گل آلود کره هلندی بگیرند! «شنیده ها حاکى از آن است که فاصله صندلی ها در هواپیما کم شده و سایر خدمات جانبی نظیر پذیرایی و وسایل راحتی دستخوش تغییرات شده اند !»( به نقل از روزنامه ها)
هر چند مسافرت همیشه هوایی نیست و زمینی هم می توان سفر کرد ولی چه کنیم که آمار تلفات جاده ای و اخیراً در رفتن قطار ها از ریل ، دل و دماغ سفر زمینی را از مردم گرفته است و به شاعر «ترسم از این مسافرت جان به در آید از تنم...»
اما از آنجا که نگاه ما به مقولات و معضلات اجتماعی نگاه هرمنوتیک و عالمانه است، همواره در حل مشکلات و ارائه طرح های سازنده، به فکر قاطبه مردم و اقشار مختلف با در آمد های مختلف بوده و هستیم. فلذا در همین راستا و با همین فرمان ، چند راهکار سوفسطایی و فلک فرسا در مورد سفر های مدرن و پُست مدرن به عرض می رسانیم تا چشم آژانس ها و شرکت های هواپیمایی متخلّف از حدقه در آید و حسرت مشتری بر دل هایشان بماند!
در این قبیل سفر های مدرن شما دغدغه هایی نظیر خرید بلیط از طریق اینترنت، تاخیر در پرواز ها، خطر دویدن آهو روی باند، رزرو هتل و مسافرخانه، شلوغی شهر ها، ترافیک جاده ای، کارت سوخت، آتش روشن کردن در جنگل، خوابیدن در چادر مسافرتی در پارک ها و ... ندارید و سفر شما در نهایت آرامش و حفظ کلاس صورت می گیرد که خیلی ها با داشتن در آمد های میلیاردی آرزوی چنین مسافرت هایی را با خود به گور خواهد برد!
این سفر ها که عمدتاً بدون اعمال شاقه می باشند مدل های متفاوتی دارند که جهت تنشیط دل مسافران نوروزی 92 تنها دو قسم آن را رو نمایی می کنیم :
سفر های نشسته: در گذشته هم که وسایل حمل و نقل و آژانس های مسافرتی رنگارنگ وجود نداشت ، خیلی ها حال و حوصله مسافرت با اسب و شتر و الاخون والاخون در کاروان سرا های درجه دو و سه را نداشتند و ترجیح می دانند، نشسته سفر کنند. شاعر نیز در این خصوص فرموده :«بنشین و سفر کن که به غایت نیکوست/ بی منت پا گرد جهان گردیدن»
در این شیوه یک نفر آدم بیکار که از قضا کثیر السفر - یا به قول امروزی ها عشق سفر – بود ، وقتی به سایر بلاد مسافرت می کرد، سفر نامه می نوشت و لحظه لحظه سفر را با دقت فراوان ثبت می کرد که دیگران با خواندن این سفر نامه، گویی خود نیز همراه کاروانیان به این سفر رفته اند. الان هم شما می توانید با همسایه ها یا اقوام هماهنگ کنید و مخارج سفر مدیر ساختمان یا بزرگتر خانواده را فراهم نموده ایشان را به مسافرت بفرستید تا بعد از سفر، از دیدنی های سفر برای شما تعریف کند یا خاطرات مکتوب ایشان را بخوانید و در این سفر شریک او شوید. اگر هم فکر می کنید کسی حال و حوصله نوشتن خاطرات سفر را ندارد می توانید از سیاحت نامه ها و سفر ها نامه های نوشته شده توسط گذشتگان و درگذشتگان استفاده کنید. در این خصوص خواندن سفرنامه ناصرخسرو، سفرنامه حاجی سیاح محلاتی، سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی و سفرنامه محمدعلی معینالسلطنه توصیه می شود.
سفر های تخیلی: نوع دیگری از سفر که هیجان زائد الوصفی دارد و به جاهایی می توان سفر می کرد که با تا بحال پای هیچ ابوالبشری به آنجا ها نرسیده، «سفر های تخیلی» است. فقط جناب ژول ورن که نمی توانست بیست هزار فرسنگ زیر دریا برود. شما می توانید در رویاهایتان بیست و دو هزار فرسنگ زیر دریا بروید. اصلاً سی هزار فرسنگ ، به کسی ربطی ندارد. اصلاً می توانید به جای رفتن به زیر دریا 20 هزار فرسنگ به فضا بروید! اگر هم حال و حوصله سفر های زیر آبی و فضایی ندارید ، می توانید به یکی از کلان شهرها سفر کنید و در یکی از هتل های مجلل که شبی 2 میلیون تومان هزینه دارد و تازه اسم فقیر بیچاره ها را روی آن گذاشته اند اقامت کنید و هر غذایی که دلتان خواست سفارش بدهید و ساعت ها در جکوزی و استخر هتل کالری بسوزانید و آب پرتقال و آب انبه میل کنید.
در این شیوه می توانید با بالن ، پاراگلایدر ، کایت ، دیژابل (بالن قابل هدایت) ، هواپیما ، هلی کوپتر ، یا هر وسیله دیگری که هنوز اختراع نشده سفر کنید. شما می توانید مثل این بازی های کامپیوتری در ابتدای سفر از بین آپشن های مختلف وسیله سفر را انتخاب کنید و هر جای سفر هم خواستید، وسیله مسافرت را عوض کنید. در طول سفر هم می توانید کنار پنجره ، در کابین خلبان یا حتی روی بال هواپیما بنشینید و از مهماندار بخواهید به شما چند تا نان اضافه بدهد!
مسافرت رویایی یا تخیلی علاوه بر کمک به اقتصاد خانواده باعث صرفه جویی نیز می شود و خطراتی نظیر سقوط هواپیما ، چپ شدن اتوبوس یا در رفتن قطار از ریل هم ندارد. در ضمن می توانید در طول سفر ، هنگام رد شدن از روی جنگل های زیبا و مه گرفته شمال ، از آن بالا برای کسانی که در ماشین های شاسی بلند و مدل بالا در ترافیک های کیلو متری جاده چالوس گیر افتاده اند، دست تکان بدهید! سفر به خیر ...
باسمه تعالی
جدول مقالات چاپ شده در جراید کشوری و استانی وحید حاج سعیدی
1 - امید پدر - روزنامه اطلاعات - 23 اسفند 88
2 - آشنایی با شیوه آموزشی «های اسکوپ» - روزنامه اطلاعات - 29 بهمن 88
3 - آقای معلم - روزنامه اطلاعات - 18 اردیبهشت 89
4 - برگه سفید! - روزنامه اطلاعات - 20 بهمن 88
5 - بیانیه گدایان منطقه! - روزنامه اطلاعات - 5 دی 91
6 - بیماری - روزنامه اطلاعات - 13 بهمن 88
7 - تغییر کاربری دریاچه ارومیه! - روزنامه اطلاعات - 26 دی 91
8 - تغییر نگرش در حل بحران آلودگی! - روزنامه اطلاعات - 17 بهمن 91
9 - داشتن انگیزه ، ضروری ترین نیاز در یادگیری زبان - روزنامه اطلاعات - 24مهر 86
10 - رفتن با خدا حافظی - روزنامه اطلاعات - 3 اسفند 88
11 - سرفه های افتخار - روزنامه اطلاعات - 1 اردیبهشت 89
12 - کارنامه - روزنامه اطلاعات - 12 بهمن 88
13 - کرو کرور شکر - روزنامه اطلاعات - 17 فروردین 89
14 - مدیریت آقای دماغیان! - روزنامه اطلاعات - 5 دی 91
15 - مرافعه - روزنامه اطلاعات - 10 بهمن 88
16 - نماز - روزنامه اطلاعات - 31 فروردین 89
17 - وسایل خوشنویسی - روزنامه اطلاعات - 11 اسفند 88
18 - هدیه - روزنامه اطلاعات - 11 بهمن 88
19 - هنجار شکنی اجتماعی در تبلیغات تلویزیونی - روزنامه اطلاعات - 19 مهر 88
20 - یک پرستار خوب - روزنامه اطلاعات - 20 تیر 88
21 - ارابه ای به نام هوو! - روزنامه آفرینش - 20 تیر 90
22 - ایزو گام سقف مینی بوس! - روزنامه آفرینش - 23 تیر 90
23 - بسته پیشنهادی یا عرق باشگاهی! - روزنامه آفرینش - 2 مرداد 90
24 - شوهر چینی! - روزنامه آفرینش - 30تیر 90
25 - ضیافت آبگوشت! - روزنامه آفرینش - 13 مرداد 90
26 - علم بهتر است یا ورزش!؟ - روزنامه آفرینش - 6 مرداد 90
27 - استخدام های آبکی! - روزنامه جوان - 11 مرداد 91
28 - ای پول همه بهانه از توست! - روزنامه جوان - 22 تیر 90
29 - آثار مثبت اعطای القاب فلهای! - روزنامه جوان -
30 - بازی با 6-3-3 - روزنامه جوان - 25 مرداد 91
31 - بوم خاکستری - روزنامه جوان - 2 آذر 89
32 - تعبیر خواب معلم! - روزنامه جوان - 29 تیر 89
33 - تفریح جوانان روی موج آسیب - روزنامه جوان - 27 تیر 89
34 - توقع بیجا! - روزنامه جوان - 22 اسفند 89
35 - تیغ تبلیغات منفی تلویزیون بر گلوی کودکان - روزنامه جوان - 1 شهریور 89
36 - جسد ها از دانشگاه کجا می روند؟ - روزنامه جوان - 31 خرداد 90
37 - چانه زنی برای یک کیسه! - روزنامه جوان - 5 مهر 91
38 - چگونه از بیمار عیادت کنیم؟ - روزنامه جوان - 4 اردیبهشت 90
39 - چین و چروکم فلکم رایگان نداد! - روزنامه جوان - 6 دی 91
40 - دلالیسم به جای کار و تولید - روزنامه جوان - 23 اسفند 91
41 - رابطه کرشمه ساقی با بیمه تکمیلی! - روزنامه جوان - 19 مهر 89
42 - سرسره آسان و مصدومیت سخت - روزنامه جوان - 15 اسفند 89
43 - سیستم نمره دهی! - روزنامه جوان - 7 تیر 90
44 - صندلی چسب دار! - روزنامه جوان - 29 شهریور 91
45 - ضرورت برگزاری لیگ ورزشی در مدارس - روزنامه جوان - 1 شهریور 90
46 - فوتبال از کجراهه به بیراهه! - روزنامه جوان - 19 تیر 90
47 - کاش از مدرسه اخراج نشده بود! - روزنامه جوان - 14 دی 89
48 - کاش مدرسه ای به نامش بود! - روزنامه جوان - 12 مرداد 89
49 - کاهش مصرف بنزین با قرص مکمل! - روزنامه جوان - 19 تیر 90
50 - گفتم گوشمالی ، تو که کشتیش! - روزنامه جوان - 20 تیر 90
51 - ماسک محافظ بزرگسالان! - روزنامه جوان - 7 خرداد 90
52 - مدیریت در مدارس به چه قیمتی؟ - روزنامه جوان - 15 شهریور 90
53 - وکالت های سوفسطایی! - روزنامه جوان - 27 دی 91
54 - وندال ها اموال عمومی را می جوند! - روزنامه جوان - 23خرداد89
55 - همه آنها را دوست دارند. - روزنامه جوان - 19 اردیبهشت 89
56 - یک تکه کاغذ معمولی - روزنامه جوان - 11 خرداد 89
57 - 15 بخشنامه ارز مسافرتی در یک سال! - روزنامه حمایت - 31 فروردین 91
58 - اجبار مارکتینگ! - روزنامه حمایت - 26 دی 90
59 - ادب مرد به ز مجلس اوست! - روزنامه حمایت - 15 اسفند 91
60 - از گرانی میل افزون تر شود! - روزنامه حمایت - 26 دی 91
61 - اسکادران عشق و سبد کالا! - روزنامه حمایت - 2 مرداد 91
62 - اسکناس چند منظوره! - روزنامه حمایت - 20 مهر 90
63 - اسید پاشی در معابر! - روزنامه حمایت - 23 شهریور 90
64 - اشتغال زایی یا ایجاد شغل دوم؟! - روزنامه حمایت - 19 دی 90
65 - اعلام عدد دقیق رشد اقتصادی سال 87! - روزنامه حمایت - 18 اسفند 90
66 - افاضات اقتصادی عمو سیفی! - روزنامه حمایت - 18 مهر 91
67 - انجمن حمایت از ضامنین بانکی! - روزنامه حمایت - 25 آبان 90
68 - اندر حکایت آبدان فرهنگیان! - روزنامه حمایت - 5 آذر 90
69 - اندر حکایت خروج صنایع آلاینده از تهران! - روزنامه حمایت - 6 بهمن 90
70 - اندر حکایت خودرو های فرسوده! - روزنامه حمایت - 6 مهر 90
71 - ای دود همه بهانه از توست! - روزنامه حمایت - 28 آبان 90
72 - ایجاد رشته جدید دانشگاهی! - روزنامه حمایت - 30 آبان 90
73 - ایرانی ها و ساخت سریال! - روزنامه حمایت - 28 فروردین 91
74 - آب گل آلود و کره هلندی! - روزنامه حمایت - 27 مهر 90
75 - آستانه تحریک! - روزنامه حمایت - 16 شهریور 90
76 - آلودگی تهران و لئوناردو داوینچی! - روزنامه حمایت - 27 مهر 91
77 - آمار سفر های نوروزی و پیاز داغ! - روزنامه حمایت - 16 فروردین 91
78 - آن بخاری غصه دانش نداشت! - روزنامه حمایت - 21 آذر 91
79 - آئین نامه جوش! - روزنامه حمایت - 3 اسفند 90
80 - آئین نامه ساماندهی متکدیان! - روزنامه حمایت - 21 آبان 90
81 - با خشونت دانش آموزان چه کنیم؟ - روزنامه حمایت - 9 اسفند 90
82 - بازی مرغ و تخم مرغ در صنعت خودرو! - روزنامه حمایت - 7 بهمن 91
83 - باند پیچی درختان! - روزنامه حمایت - 10 اردیبهشت 91
84 - بانک ترانه! - روزنامه حمایت - 2 دی 91
85 - برای موفقیت سر کیسه را شل کن! - روزنامه حمایت - 16 مهر 91
86 - بستنی مطلّا! - روزنامه حمایت - 26 شهریور 90
87 - به بهانه روز جهانی توالت! - روزنامه حمایت - 2 آذر 90
88 - به غلط کردن افتادن اشرار را! - روزنامه حمایت - 10 دی 91
89 - بهره وری مستدام در بانک مرکزی! - روزنامه حمایت - 20 خرداد 91
90 - بیمه هنر مندان! - روزنامه حمایت - 25 مهر 90
91 - پر کردن دندان به شیوه دوران نو سنگی! - روزنامه حمایت - 1 بهمن 91
92 - پلاک های VIP! - روزنامه حمایت - 11 آبان 90
93 - پویایی در بانک مرکزی! - روزنامه حمایت - 15 بهمن 91
94 - تابوت ها هم دیجیتال شدند! - روزنامه حمایت - 11 دی 91
95 - تابوی جریمه نقدی در فوتبال ایران! - روزنامه حمایت - 30 مهر 90
96 - تاسیس شرکت هواپیمایی با چهار طیاره! - روزنامه حمایت - 16 اسفند 90
97 - تحقیق کبری! - روزنامه حمایت - 22 اسفند 90
98 - تخت گاز برای مصرف گاز! - روزنامه حمایت - 18 دی 91
99 - تزریقات شبانه! - روزنامه حمایت - 18 خرداد 91
100 - تشویش اذهان عمومی با طعم میوه! - روزنامه حمایت - 29 دی 91
101 - تصمیم محمود! - روزنامه حمایت - 28 آذر 90
102 - تعبیر خواب بازار سکه و ارز! - روزنامه حمایت - 25 بهمن 90
103 - تعرفه خدمات پرستاری و ماضی محقق الوقوع! - روزنامه حمایت - 26 فروردین 91
104 - تعرفه قبر و مالیات بر ارزش افزوده! - روزنامه حمایت - 9 مهر 90
105 - تعطیلی صفات اغراق آمیز در تبلیغات! - روزنامه حمایت - 14 شهریور 91
106 - تغییر ذائقه اقتصادی مردم! - روزنامه حمایت - 4 مهر 91
107 - تغییر نگرش ما در مقوله بیکاری! - روزنامه حمایت - 31 اردیبهشت 91
108 - تکریم ارباب رجوع و دزدیدن مناره! - روزنامه حمایت - 23 بهمن 90
109 - تمام ایستگاه می رود... - روزنامه حمایت - 8 اسفند 91
110 - توقعات بیجا از عابر بانک! - روزنامه حمایت - 8 بهمن91
111 - جایزه قرعه کشی بانک! - روزنامه حمایت - 14 فروردین 91
112 - جایگاه خنده در فوتبال! - روزنامه حمایت - 24 اسفند 90
113 - جشن شماره گذاری خودرو ها! - روزنامه حمایت - 10 دی 90
114 - جعبه سیاه خودرو! - روزنامه حمایت - 12 مهر 91
115 - جعبه کمک های ثانویه! - روزنامه حمایت - 6 مهر 91
116 - جلوگیری از قاچاق با فرم خود اظهاری! - روزنامه حمایت - 24 دی 91
117 - چگونه یکساله پولدار شویم؟ - روزنامه حمایت - 30 آذر 90
118 - چیپ زدن غیر فوتبالی ها! - روزنامه حمایت - 5 دی 91
119 - حباب شکنون در بانک مرکزی! - روزنامه حمایت - 5 بهمن 90
120 - حل مشکل دو شغله ها با سیمیلاتور! - روزنامه حمایت - 2 بهمن 91
121 - حل مشکلات در حمام! - روزنامه حمایت - 1 خرداد 91
122 - حمایت از هنر مندان با ارز مرجع! - روزنامه حمایت - 23 مهر 91
123 - خاویار ارزان قیمت در سفره مردم! - روزنامه حمایت - 16 شهریور 91
124 - خداحافظی با گوشی های قاچاق! - روزنامه حمایت - 12 اسفند 91
125 - خدارو شکر ، کاندیدای ما رای آورد! - روزنامه حمایت - 13 اسفند 90
126 - خصوصی سازی دولتی! - روزنامه حمایت - 24 تیر 91
127 - خط استیضاح روان خواهد شدن! - روزنامه حمایت - 6 آبان 91
128 - خفت گیری شبانه! - روزنامه حمایت -
129 - خودرو سازان در بدهی تان شریکیم! - روزنامه حمایت - 6 اسفند 91
130 - خوشبینی و رصد نیمه خالی لیوان! - روزنامه حمایت - 10 تیر 91
131 - دانشجو خسته است! - روزنامه حمایت - 12 شهریور 91
132 - درد بی گوشتی! - روزنامه حمایت - 4 اردیبهشت 91
133 - درویش را بوسه گوجه به! - روزنامه حمایت - 18 اردیبهشت 91
134 - دریاچه ارومیه و خمیر دندان! - روزنامه حمایت - 21 آبان 91
135 - دستشویی های پورتال! - روزنامه حمایت - 24 خرداد 91
136 - دیوید ISI ! - روزنامه حمایت - 24 اردیبهشت 91
137 - رابطه اختلاس و خدمت رسانی! - روزنامه حمایت - 13 مهر 90
138 - رابطه سیخ کباب و فوتبال در ایران! - روزنامه حمایت - 14 آبان 90
139 - رابطه نشستن و طول عمر! - روزنامه حمایت - 5 شهریور 91
140 - رانندگی زیر پوست شهر! - روزنامه حمایت - 21 اسفند 91
141 - راهکار هایی برای ساماندهی بازار شیر تو شیر! - روزنامه حمایت - 3 آبان 91
142 - رصد قیمت لحظه ای اجناس! - روزنامه حمایت - 20 اسفند 91
143 - رفع آلودگی هوا با یک راه حل ساده! - روزنامه حمایت - 17 دی 91
144 - رمان تخلفات بانکی! - روزنامه حمایت - 3شهریور 91
145 - روز های آلاینده شهر! - روزنامه حمایت - 21 فروردین 91
146 - روغن مارمولک! - روزنامه حمایت - 29 مهر 91
147 - رها سازی یا آزاد سازی! - روزنامه حمایت - 9 اردیبهشت 91
148 - ریخت و پاش انتخاباتی یا شب نشینی؟! - روزنامه حمایت - 5 دی 90
149 - ریزگردها ، سونامی نمک و فرهنگستان زبان! - روزنامه حمایت - 9 مهر 91
150 - زلزله حیا کن! - روزنامه حمایت - 18 آبان 91
151 - زمانی برای مستی پیامک ها! - روزنامه حمایت - 9 دی 91
152 - زوج و فرد کردن قاچاق دام! - روزنامه حمایت - 30 بهمن 91
153 - سازمان مذکور! - روزنامه حمایت - 23 بهمن 91
154 - ستاد مطلوب سازی قیمت ها! - روزنامه حمایت - 22 اسفند 91
155 - سرعت بیشتر با فرزند بیشتر! - روزنامه حمایت - 28 اردیبهشت 91
156 - سلطان علف! - روزنامه حمایت - 15 مرداد 91
157 - سنگ داریم تا سنگ! - روزنامه حمایت - 19 شهریور 91
158 - سنگ قبر با برچسب اصالت! - روزنامه حمایت - 26 شهریور 91
159 - سوزاندن دل بدهکاران بانکی! - روزنامه حمایت - 14 بهمن 91
160 - سهم آموزش و پرورش از رسانه ملی - روزنامه حمایت - 7 اسفند 90
161 - سیگار هم سیگار های قدیم! - روزنامه حمایت - 29 بهمن 90
162 - شاباش دولت! - روزنامه حمایت - 12 دی 91
163 - شبنم خار چشم قاچاقچیان کالا! - روزنامه حمایت - 27 بهمن 90
164 - شربت شادی آفرین! - روزنامه حمایت - 8 بهمن 90
165 - شرکت تجاری برتر یا بدتر؟ - روزنامه حمایت - 6 اسفند 90
166 - شناسایی آثار مواد مخدر در جو زمین! - روزنامه حمایت - 7 دی 90
167 - شهر موش ها و سیاست های فرهنگی - روزنامه حمایت - 14 اسفند 91
168 - شیخ اجل و بد پوششی! - روزنامه حمایت - 16 مهر 90
169 - شیشه و افراد نا آگاه! - روزنامه حمایت - 10 اسفند 90
170 - صادرات غیر نفتی و فوتبال! - روزنامه حمایت - 26 اردیبهشت 91
171 - صادرات گربه ، واردات موش! - روزنامه حمایت - 10 خرداد 91
172 - صادرات یارانه و بز بز قندی! - روزنامه حمایت - 19 اسفند 91
173 - صندلی های هوشمند! - روزنامه حمایت - 28 بهمن 91
174 - ضرورت زمانبندی نزاع های خیابانی! - روزنامه حمایت - 17 آبان 90
175 - عکسبرداری از جرایم رانندگی! - روزنامه حمایت - 4 مرداد 91
176 - عمو سیفی و رویای پرواز! - روزنامه حمایت - 3 دی 91
177 - فروش کباب سلطانی در بانک های عامل! - روزنامه حمایت - 11 بهمن 90
178 - فریز کردن قیمت ها و عمه تُکّز! - روزنامه حمایت - 22 فروردین 91
179 - قاچاقچی آفتابه! - روزنامه حمایت - 12 دی 90
180 - قبض ها را باید دید!؟ - روزنامه حمایت - 13 اسفند 91
181 - قتل با طعم آدرنالین! - روزنامه حمایت - 11 مهر 91
182 - قرص ضد پیری! - روزنامه حمایت - 11 مرداد 91
183 - قطب عالم ایران! - روزنامه حمایت - 12 مرداد90
184 - قیمت ذاتی کالاها! - روزنامه حمایت - 7 مرداد 91
185 - کار سایه دار! - روزنامه حمایت - 26 آذر 90
186 - کار نازک و پول کلفت! - روزنامه حمایت - 2 اسفند 91
187 - کارت آب هزار لیتری! - روزنامه حمایت - 28 شهریور 91
188 - کارخانه فرهنگی – اقتصادی ایران خودرو! - روزنامه حمایت - 7 آبان 90
189 - کارمند نخبه یا نخبه کارمند! - روزنامه حمایت - 27 اسفند 90
190 - کاغذ بازی یا اریگامی! - روزنامه حمایت - 8 خرداد 91
191 - کژمژ خطی به یکی نسخه سفید! - روزنامه حمایت - 20 مهر 91
192 - کمیته مزد! - روزنامه حمایت - 17 اسفند 90
193 - کمیته مشترک قیمت گذاری خودرو! - روزنامه حمایت - 2 آبان 90
194 - کمیته ملی مبارزه با حذف کنکور! - روزنامه حمایت - 23 مهر 90
195 - کی تخم مرغ منو دزدیده؟! - روزنامه حمایت - 4 آبان 90
196 - کی سکه های منو دزدیده؟! - روزنامه حمایت - 3 دی 90
197 - کیسه هوای پرتابل! - روزنامه حمایت - 23 آبان 91
198 - گاز کشی یا گاز رسانی! - روزنامه حمایت - 24 بهمن 91
199 - گرانی های منطقی! - روزنامه حمایت - 1 آبان 91
200 - گواهی کیفیت ساخت! - روزنامه حمایت - 13 اردیبهشت 91
201 - گواهینامه سیگار! - روزنامه حمایت - 4 دی 91
202 - گوشت بنیادی با طعم الکترو شوک! - روزنامه حمایت - 2 اردیبهشت 91
203 - لباس مارک دار! - روزنامه حمایت - 15 مرداد90
204 - ما تار نداریم و غم تار نداریم! - روزنامه حمایت - 17 بهمن 91
205 - ماجرای ستاره و سپیده! - روزنامه حمایت - 26 تیر 91
206 - مالیات تورّمی! - روزنامه حمایت - 5 اسفند 91
207 - مبارزه با غلام تکثیر! - روزنامه حمایت - 25 آبان 91
208 - مراحل نمو یک خبر تک سلولی! - روزنامه حمایت - 9 آبان 90
209 - مرغ را به خاطر بسپار! - روزنامه حمایت - 9 مرداد 91
210 - مرغ سبز! - روزنامه حمایت - 7 شهریور 91
211 - مرغ سیاه بی نفس! - روزنامه حمایت - 20 تیر 91
212 - مسکن مهر! - روزنامه حمایت - 17 دی 90
213 - مشتری قاپون در بانکها! - روزنامه حمایت - 14 دی 90
214 - مشکل ترافیک در پایان سال! - روزنامه حمایت - 15 اسفند 90
215 - موریانه های چغازنبیل خوار! - روزنامه حمایت - 25 اسفند 90
216 - مهندسی ازدواج! - روزنامه حمایت - 16 آبان 91
217 - میوه های ممنوعه! - روزنامه حمایت - 9 شهریور 91
218 - نرخ سود سپرده ها و قند خون! - روزنامه حمایت - 8 اسفند 90
219 - نظام سلامت صادر می شود! - روزنامه حمایت - 30 شهریور 91
220 - نقش ادبیات در صنعت خودرو سازی! - روزنامه حمایت - 19 دی 91
221 - نگرانی عمو سیفی از کاهش منابع مالی بانکها! - روزنامه حمایت - 4 بهمن 91
222 - ننه قمر چینی! - روزنامه حمایت - 2 مهر 91
223 - نوسانات عبرت آموز! - روزنامه حمایت - 20 اردیبهشت 91
224 - نهضت وصول در سایه! - روزنامه حمایت - 14 آبان 91
225 - واردات بازیکن از شنقیط! - روزنامه حمایت - 9 بهمن 91
226 - واردات پسته! - روزنامه حمایت - 16 بهمن 91
227 - واردات جو قیمت لبنیات! - روزنامه حمایت - 23 فروردین 91
228 - واردات موش های سفید! - روزنامه حمایت - 25 آذر 91
229 - وام ازدواج به شرطها و شروطها! - روزنامه حمایت - 25 مهر 91
230 - وام های خرد و کلان! - روزنامه حمایت - 25 دی 91
231 - وزارت فوتبال و ازدواج! - روزنامه حمایت - 29 بهمن 91
232 - هر 1892 روز ، یک کتاب! - روزنامه حمایت - 1 اسفند 90
233 - هر که را بینی شکایت می کند! - روزنامه حمایت - 28 آذر 91
234 - انتظارات متقابل جامعه و دانشگاه - روزنامه خورشید - 18آذر 91
235 - انفجار قطار بی تدبیری در ایستگاه شین آباد - روزنامه خورشید - 21آذر 91
236 - بر جای نشسته و جهان پیموده! - روزنامه خورشید - 9 آذر 91
237 - جاده موفقیت میانبر ندارد... - روزنامه خورشید - 25 آذر 91
238 - جویندگان تاریکی! - روزنامه خورشید - 23 آذر 91
239 - خاطره نامه نگاری در غبار فناوری - روزنامه خورشید - 18 آبان 91
240 - رقابت دانشگاه ها برای جذب دانشجوی پولی - روزنامه خورشید - 27 آبان91
241 - صادرات رایگان سرمایه انسانی - روزنامه خورشید - 6 اذر 91
242 - ضرورت تقویت بستر فرهنگی جامعه - روزنامه خورشید - 11 آذر 91
243 - عاشورا درخشان ترین جلوه آزادگی - روزنامه خورشید - 2 آذر 91
244 - گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست! - روزنامه خورشید - 11 آبان 91
245 - ایمنی در مهد کودک - روزنامه کیهان - 7 مهر 86
246 - پول تو جیبی - روزنامه کیهان - 21 خرداد 88
247 - ویژگی های یک پرستار خوب در خانه - روزنامه کیهان - 23 شهریور 88
248 - اصلاح رفتار های ترافیکی - روزنامه همشهری - 31 خرداد 91
249 - انتخاب رشته تحصیلی و آینده دانش آموزان - روزنامه همشهری - 4 مرداد 91
250 - اوقات فراغت و نسل امروز - روزنامه همشهری - 21 تیر 91
251 - بررسی وندالیسم یا تخریب اموال عمومی - روزنامه همشهری - 20 خرداد 91
252 - ساماندهی ساخت و ساز های غیر مجاز - روزنامه همشهری - 19 تیر 91
253 - سفر های درون شهری با مسافر کش ها - روزنامه همشهری - 24 تیر 91
254 - فعالیتت های فرهنگی و شهر داری ها - روزنامه همشهری - 1 مرداد 91
255 - بررسی وضعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس - ماهنامه بهار معرفت - بهمن 81
256 - آموزشگاه های زبان و نقش آنها در یادگیری - ماهنامه زمزمه - آذر 89
257 - فرسودگی شغلی در ادارات - ماهنامه زمزمه - دی 91
258 - 6 تایی ها! - مجله جوانان - 26 بهمن 89
259 - رهایی احمد از دخانیات - مجله رشد - زمستان 90
260 - شیوه آموزشی پویا - مجله رشد - زمستان 90
261 - چند می گیری کار فرهنگی نکنی؟ - هفته نامه ارمغان خراسان - اردیبهشت 91
262 - مقام معلم - هفته نامه امانت - 15 اردیبهشت 76
263 - ای بخاری های نفتی معذرت خواهی کنید! - هفته نامه آرمان - 25 آذر 91
264 - چرا کسی برای ما نذری نمی آورد؟ - هفته نامه آرمان - 25 آذر 91
265 - 5 دکترا! - هفته نامه آهنگ - 23 خرداد 89
266 - برداشت ماسه از جداول شهرستان آغاز شد! - هفته نامه آهنگ - 7 شهریور 91
267 - پراید نقره ای! - هفته نامه آهنگ - 22 دی 88
268 - تماشاگران را ساکت کنید! - هفته نامه آهنگ - 26 اردیبهشت 89
269 - جواد پمپ و انتخابات! - هفته نامه آهنگ - 10 آبان 88
270 - خدا پدر منشوری ها را بیامرزد! - هفته نامه آهنگ - 18 بهمن 88
271 - خدمتی دیگر از بانکها! - هفته نامه آهنگ - 3 مرداد 89
272 - روابط عمومی یا بایگانی! - هفته نامه آهنگ - 20 تیر 89
273 - ساعت دروغ سنج! - هفته نامه آهنگ - 24 آبان 88
274 - شاید کسی مرا می شناسد! - هفته نامه آهنگ - 5 بهمن 88
275 - صندلی چسبدار! - هفته نامه آهنگ - 23 خرداد 90
276 - کارتل های قمار - هفته نامه آهنگ - 29 فروردین 89
277 - کلاهی که سر تهرانی ها رفت! - هفته نامه آهنگ - 6 تیر 89
278 - مرافعه! - هفته نامه آهنگ - 22 آذر 88
279 - مصداق عینی دو لا پهنا حساب کردن! - هفته نامه آهنگ - 14 شهریور 89
280 - یک تیر دو دو نشان! - هفته نامه آهنگ - 31 مرداد 89
281 - حوصله - هفته نامه ستاره گلستان - 20 تیر 88
282 - فوتبال و پوپولیسم - هفته نامه ستاره گلستان - 10 مرداد 88
283 - گل کوچک ، غنای بزرگ فوتبال ما - هفته نامه ستاره گلستان - 6 تیر 88
284 - نوسان - هفته نامه ستاره گلستان - 20 تیر 88
285 - وضو - هفته نامه ستاره گلستان - 20 تیر 88
286 - استقلال و پرسپولیس با اخلاق! - هفته نامه کندو - 2 آبان 89
287 - اسکان اشجار در سمنان! - هفته نامه کندو - 17 بهمن 89
288 - اصلاح الگوی حضور دانش آموزان در مدارس! - هفته نامه کندو - 10 بهمن 89
289 - امپراطور باد ها! - هفته نامه کندو - 29 فروردین 89
290 - اوضاع رقت بار آموزش در ژاپن! - هفته نامه کندو - 3 بهمن 89
291 - آقا رسول و پیشنهادات فرهنگی! - هفته نامه کندو - 30 آبان 89
292 - آقا رسول و شرکت های هرمی! - هفته نامه کندو - 12 دی 89
293 - آموزش راه رفتن روی آب! - هفته نامه کندو - 29 فروردین 89
294 - پرستار نمونه بعد از چهار صد سال! - هفته نامه کندو - 12 اردیبهشت 89
295 - پرواز میقان – کلامو به زودی راه اندازی می شود! - هفته نامه کندو - 21 آذر 89
296 - تبدیل ضرب المثل به مدرک دانشگاهی! - هفته نامه کندو -
297 - تعلل دانشمندان و افزایش قیمت شیر یارانه ای! - هفته نامه کندو - 26 تیر 90
298 - تهرانی ها چه کسانی هستند؟ - هفته نامه کندو - 2 آبان 89
299 - جسد چینی! - هفته نامه کندو - 18 خرداد 90
300 - چند رویت جهت هنری مرد شدن در عرصه ادبیات! - هفته نامه کندو - 25 مهر 89
301 - در چاله چوله های عشقت شاه فنر قلبم شکست! - هفته نامه کندو - 19 اردیبهشت 89
302 - درد طلب! - هفته نامه کندو - 3 مرداد 89
303 - دیوار کوتاه دلالان! - هفته نامه کندو - 8 اسفند 89
304 - رابطه شراب وصل و آتش سوزی در جنگل! - هفته نامه کندو - 5 دی 89
305 - طهران قدیم ، طهران جدید! - هفته نامه کندو - 23 خرداد 89
306 - غول چراغ جادو و جاده ابر! - هفته نامه کندو - 27 تیر 89
307 - فحش ناموسی 60 تومان! - هفته نامه کندو - 24 مرداد 89
308 - فراخوان آگهی مناقصه و ارزیابی کیفی! - هفته نامه کندو - 31 مرداد 89
309 - فعالان حوزه ازدواج! - هفته نامه کندو - 19 دی 89
310 - کار نازک و پول کلفت فرهنگیان! - هفته نامه کندو - 11 مهر 89
311 - کفاره میلیونی! - هفته نامه کندو - 15 شهریور 89
312 - ما و جام جهانی! - هفته نامه کندو - 16 تیر 89
313 - ماجرای آقا رسول و صد هزار هواکش! - هفته نامه کندو - 17 آبان 89
314 - مارادونا به میقان می آید! - هفته نامه کندو - 23 آبان 89
315 - محاکمه علی دائی! - هفته نامه کندو - 1 اسفند 89
316 - مصاحبه آقا رسول با رادیو! - هفته نامه کندو - 26 دی 89
317 - مفهوم جدید دزدی! - هفته نامه کندو - 14 آذر 89
318 - ناسزای ملی! - هفته نامه کندو - 4 اردیبهشت 90
319 - نگرانی اقا رسول از کاهش نرخ تورم! - هفته نامه کندو - 18 مهر 89
320 - نگرانی آقا رسول از حذف سه صفر از پول ملی! - هفته نامه کندو - 9 تیر 90
321 - یادگار نویسی! - هفته نامه کندو - 15 اسفند 89
322 - آزمونی برای فلزات سنگین - هفته نامه مهتاب -
323 - پزشک خانواده یا پزشک خانوادگی! - هفته نامه مهتاب -
324 - حاجت استخاره! - هفته نامه مهتاب -
325 - اگر آقا رسول شهردار بجنورد بود؟ - هفته نامه نسیم - 25 فروردین 90
326 - انتخاب معلم نمونه ، طرحی برای تمام فصول - هفته نامه نسیم -
327 - اندر حکایت کمر بندی های جدید! - هفته نامه نسیم - 9 مرداد 90
328 - آسیب شناسی اموزش زبان انگلیسی متوسطه - هفته نامه نسیم - 7 آذر 89
329 - آقا رسول و تاسیس بانک خصوصی! - هفته نامه نسیم - 6 شهریور 90
330 - آموزش زبان انگلیسی یا یاد گیری زبان انگلیسی - هفته نامه نسیم -
331 - بزغاله ات را قورت بده! - هفته نامه نسیم - 28 فروردین 9
332 - بستنی زر اندود! - هفته نامه نسیم -
333 - بهانه های هوایی! - هفته نامه نسیم - 12 خرداد 90
334 - تحقیقات شخصی آقای دانشجو! - هفته نامه نسیم - 10 مهر 90
335 - چگونه انگلیسی یاد بگیریم؟ - هفته نامه نسیم - 22 آذر 89
336 - حیای مریض! - هفته نامه نسیم - 1 خرداد 90
337 - رابطه اشعه ماورای بنفش و مافیای آب معدنی! - هفته نامه نسیم - 23 مرداد 90
338 - رعایت اصول راهنمایی و رانندگی - هفته نامه نسیم - 22 فروردین 89
339 - سفر به دور دنیا! - هفته نامه نسیم - 8 خرداد 90
340 - ضرورت آموزش زبان انگلیسی از دوره ابتدایی - هفته نامه نسیم - 460
341 - علم بهتر است یا ورزش؟! - هفته نامه نسیم - 19 اسفند 89
342 - فوتبال پاک یادت نره! - هفته نامه نسیم - 29 خرداد 90
343 - لیدر یا بوقچی! - هفته نامه نسیم - 26 اسفند 89
344 - ماجرای گوش بریدن و سقف قراردادها! - هفته نامه نسیم -
345 - مدرک دانشگاهی معتبر با کاغذ گلاسه! - هفته نامه نسیم - 6 آذر 90
346 - مژدگانی تورمی! - هفته نامه نسیم -
347 - منشی تلفنی! - هفته نامه نسیم - 15 اسفند 89
348 - نظر خواهی! - هفته نامه نسیم - 18فروردین 90
349 - نظرات کارشناسی! - هفته نامه نسیم - 15 شهریور 90
350 - نقد آقا رسول بر سریال سقوط یک فرشته! - هفته نامه نسیم - 27 شهریور 90
351 - نمایشگاه گل و گیاه! - هفته نامه نسیم - 25 اردیبهشت 90
352 - هجرت ورزشی! - هفته نامه نسیم -
353 - هدفمندی جرایم رانندگی! - هفته نامه نسیم - 22 اردیبهشت 90
354 - ترس - هفته نامه نگاه - آذر 86
355 - دانشجوی پروازی - هفته نامه نگاه - آذر 86
356 - دروغ - هفته نامه نگاه - آبان 86
357 - زنگ دینی - هفته نامه نگاه - مهر 86
358 - سرفه های پیر مرد - هفته نامه نگاه - مهر 86
359 - نامه ای به خیر مدرسه ساز - هفته نامه نگاه - اسفند 87
360 - نگاه چپ - هفته نامه نگاه - آذر 86
361 - وانت آبی - هفته نامه نگاه - آذر 86
362 - هدفون - هفته نامه نگاه - آذر 86
363 - ژن احساس تکلیف - هفته نامه آهنگ - مهر 91
در تاریخ هرودت آمده است که انسان از همان دوران غار نشینی با آشغال و زباله پدر کشتگی داشته و آن دوران هم عده ای زباله های تولیدی خود را دم در غار همسایه می گذاشتند. بنابراین داستان زباله و مدیریت پسماند (waste management ) موضوع جدیدی نیست و ریشه در ته اعماق فرهنگ غار نشینی و به تبع آن زندگی اجتماعی دارد.
در هزاره سوم به دلیل رشد صنعتی و اقتصادی جوامع (به روایت تاریخ) مصرف گرایی در بین افراد جامعه شدت گرفت و مردم علاوه بر خرید وسایل و لوازمی که نیاز دارند ( همان مایحتاج) به خرید و داشتن چیز هایی که اصلاً نیاز دارند و گاهاً طریقه مصرف یا خوردن آنها را نیز بلد نیستند( لایحتاج!) ، علاقه نشان می دهند و آنها را خریداری می کنند.
مسلم است که با رشد میزان خرید مردم و مصرف بیشتر کالا های ضروری و غیر ضروری زباله بیشتری تولید می شود. از قدیم هم گفته اند هر که بامش بیش ، پول آسفالتش بیشتر. یعنی رابطه مستقیمی بین مصرف بیشتر و تولید زباله بیشتر وجود دارد و هیچ کس هم منکرش نیست. تا این جای قضیه ظاهراً مشکل چندانی پیش نمی آید ولی مشکل اصلی که اکثر جوامع کمی پیشرفته ، نیمه پیشرفته ، تقریباً پیشرفته ، تمام پیشرفته و خیلی پیشرفته با آن دست به گریبان هستند ، مسئله دفع زباله های تولیدی می باشد که گاهی اوقات امان آنها را می برد. البته این که در لیست کشور های صدر الاشاره نامی از کشور های درحال توسعه به چشم نمی خورد ، تعجب نکنید ، چرا که اصلاً پی رنگ و بدنه بحث ما همین موضوع است که چطور دفع زباله در این کشور ها به یک مسئله بغرنج تبدیل نشده است.
در کشور ما هم که خیلی ها ادای همدیگر را در می آوردند و آنهایی که دوست ندارند ادای همدیگر را در بیاوردند ادای شهرستانی ها را در می آوردند و شهرستانی ها هم ادای تهرانی ها را در می آوردند و تهرانی ها هم ادای خارجی را در می آوردند ، بروز سونامی مصرف گرایی و نظایر آن طبیعی است که به تبع آن زباله بیشتری هم تولید می شود. عنایت بفرمائید در اینجا چشم هم چشمی باعث رونق بازار جراحی دماغ شده ( بنی آدم اعضای یکدیگرند!) و صرف غذای با کلاس از نان شب واجب تر است! اینجا اگر کسی اشتباهاً شلوارش را بر عکس بپوشد فوراً مد می شود و شرکت های تولیدی از فردا جیب عقب را جلو و جیب جلو را عقب می دوزند! جه برسد به مصرف انواع و اقسام اشربه و اطعمه که جای خود دارد.
بنابراین انتظار می رود تولید زباله در مملکت ما بیش از سرانه جهانی باشد ولی همان طور که می بینیم ، مشکلی در دفع زباله نداریم و پسماند ها به طرز حیرت آوری مدیریت می شوند و این طلای سیاه هیچ نگرانی برای دولت مردان و دولت زنان ایجاد نمی کند.
هر چند عده ای معتقدند باید برای رونق دفاتر فنی و مهندسی و کافی نت ها کار تحقیقاتی را در مملکت جدی گرفت ، ولی استثنائاً ضمن احترام به همه محقیق و دست اندر کاران دفاتر فنی و مهندسی و صاحبان کافی نت ها که برخی از آنها اطلاعیه « انجام تحقیق در یک ساعت » را روی شیشه مغازه شان نصب کرده اند، اجازه بدهید این بار نتایج تحلیلی راهکار های دفع مدرن زباله در هزاره سوم را بدون هیچ گونه چشمداشتی در اینترنت قرار دهیم تا سایر کشور ها و ممالک نیز از تجارب ما بهره مند شوند.
اقتصادی ترین و منطقی ترین راه حل دفع زباله تعبیه سطل زباله های طویل و موازی با معابر شهری ، در سطح شهر ها و روستا ها می باشد. در کشور ما به همت شهرداری ها این سطل های زباله در اکثر خیابان ها با حجم و ابعاد متفاوت ساخته شده اند و آب سیاه رنگی نیز در آنها جریان دارد و مردم به راحتی می توانند زباله های تولیدی اعم از خانگی ، صنعتی ، قابل بازیافت ، مواد شیمیایی ، نخاله های ساختمانی و ... را در داخل این سطل های زباله ریخته و به پاکیزگی شهر خود کمک کنند. این سطل ها که قدما به آن جوی می گفتند و شهری ها به آن جدول می گویند در اکثر شهر ها و روستا دیده می شوند و عدالت بهداشتی در این خصوص کاملاً رعایت شده است. هر چند هنوز فرهنگ استفاده از این سطل های زباله در کشور جا نیفتاده و عده ای باز هم با تقلید سطحی از ممالک کفار ، زباله های خود را در پلاستیک های سر و ته بسته در سطل های بزرگ می دهند. این سطل ها که نماد فرهنگ غربی است علاوه بر هم زدن مبلمان شهری باعث ایجاد آلودگی بصری هم می شوند ولی شهرداری مجبور است قرتی بازی های این جماعت با فرهنگ نما را تحمل کند و این هزینه را تقبل کند.
مدل دیگری از سطل زباله عمومی ، نوعی سطل مسطح و خاکستری رنگ است که قبل از ساخت سطح مورد نظر را زیر سازی می کنند و بعد با قیر داغ و ماسه روی آن را می پوشانند و با غلتک صاف می کنند. این سطل ها نیز دارای ابعاد و ساختار های متفاوتی هستند که به منظور تنشیط دل شهروندان گاهی اوقات بین آنها را نیز درختکاری کرده و به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند. البته نوع خاکی ، شوسه و سنگفرش این سطل های زباله نیز در شهر ها و روستاهای مختلف به چشم می خورد و شما می توانید حتی در حین رانندگی زباله های خشک و نیمه خشک نظیر زباله های خانگی ، پوشک بچه ، زباله های بیمارستانی و ... را از شیشه ماشین به داخل این سطل های زباله پرتاب کنید.
البته به دلایل فرهنگی و اخلاقی این نوع دفع زباله عمدتاً در نیمه های شب صورت می گیرد چرا که در طول روز ممکن است مورد هجمه سایر رانندگان یا حتی عابرین پیاده قرار بگیرید و با اقوام نسبی و سببی شما احوال پرسی کنند! اما دفع محدود زباله نظیر یک یا دو برگ دستمال کاغذی و پوشک بچه ، پوسته بیسکوئیت ، پوست میوه جات ، پاکت و ته سیگار ، بطری خالی آب معدنی و نوشابه کوچک ( فقط کوچک) و اقلامی از این دست در طول روز مانعی ندارد و طبیعی است و نگرانی خاصی در این مورد وجود ندارد.
تحقیقات نشان می دهند این مدل های نوین دفع زباله ، نیاز دولت به استخدام رفتگر ببخشید پاکبان را تا حد چشمگیری کاهش داده و علاوه بر کوچک کردن بدنه دولت باعث صرفه جویی 1600 میلیارد تومانی ( کی به کیه ، اصلاً 2600 میلیارد تومانی!) در سال می شود!
باسمه تعالی
حل مشکل آلودگی هوا با تغییر نگرش!
ما گاهی اوقات که روی تراس منزل می نشینیم و با خود خلوت می کنیم ، به کمک قوه تخیل و اداراک به ته اعماق وجودمان نفوذ می کنیم و دائم افسوس می خوریم که چرا ما نمی توانیم همانند «از ما بهترون» یا دانشمندان و کارشناسان ، مثمر ثمر باشیم و گره ای از کار خلق الله باز کنیم یا خدای ناکرده چیزی اختراع کنیم ؛ راه حلی ارائه دهیم ، عنصری کشف کنیم و قس علی هذا القیاس...
مگر ما چه چیز از بقیه کم داریم و به قول سهراب خدا بیامرز گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد!؟ اما چه کنیم که هر قدر به ذهنمان فشار می آوریم و بلاتشبیه زور می زنیم ، نتیجه ای عایدمان نمی شود و باز هم مجبور می شویم افسوس بخوریم چرا که نمی توانیم یک گوشه کار را بگیریم و نخودی در آش خدمت به همنوعان بیندازیم. تا اینکه چند روز قبل جای شما خالی مثل هر روز روی تراس مشغول افسوس خوردن بودیم و همین طور به ناله ها و زوزه های تراکتوری که ساعت 5/5 صبح در حال انتقال نخاله های ساختمانی به داخل تریلی اش بود ، گوش می کردیم و شاهد پراکندن گرد و غبار صبحگاهی بودیم که ناگهان فکری به ذهنمان رسید.( واقعاً وظیفه شناسی در مملکت ما روز و شب نمی شناسد و ملت هر وقت احساس کنند که موسم تخلیه نخاله های ساختمانی است ، به تنها چیزی که نمی اندیشند زمان است و هیچ فرقی بین ساعت سی هزار تومانی و هشتصد میلیونی نیست. اینجاست که باید گفت تفاوت را احساس نکنید!) با خودم گفتم در حال حاضر یکی از چالشی ترین و قدیمی ترین معضلات اجتماعی که هموطنان تهرانی با آن چهار بغل هستند و پدر کشتگی دیرینه دارند «موضوع آلودگی هوا» است و این نامردی است که ما در شمال کشور از اکسیژن خالص و دو نونه استفاده کنیم ولی مردم تهران هوای غنی شده با سرب استنشاق کنند! نا گفته نماند که فاصله منزل استیجاری ما تا جنگل تنها 200 متر است و شب ها با زوزه شغال ها می خوابیم و صبح ها هم با قارقار کلاغ ها از خواب می پریم! اما از آنجایی دانشمندان قیمت هر درخت را با توجه به اکسیژنی که از خود متصاعد می کند ، 120 میلیون تومان تعیین کرده اند ( البته با نرخ ارز مرجع) زندگی در کنار جنگل ساعتی چند صد هزار تومان ارزش دارد و همین که صاحبخانه ما بابت حق استنشاق این اکسیژن تازه چیزی در قولنامه قید نکرده و مبلغی از ما مطالبه نمی کند ، جای شکرش باقی است.
اما آلودگی هوای تهران... ما که مطمئن نیستیم ولی ظاهراً برای حل یک مشکل اول باید سراغ ریشه های آن رفت! ما هم علی الاصول در ابتدا ریشه های آلودگی هوای تهران را بررسی کردیم و دیدیم اوضاع خیلی کشمشی است و این داستان مربوط به چهل سال قبل است. اسنادش نیز موجود است. «آلودگی هوا در چهار راه های پر رفت و آمد شهر تهران از حد متعارف گذشته و اکسید دو کربن موجود در این مناطق سبب افزایش بیماری های اعصاب گردیده است. این مطالب را آقای دکتر احمد هومن استاد دانشگاه تهران در جلسه دیروز کلوب روتاری بیان داشت.» ( اطلاعات 25 مهر 1351) ملاحظه فرمودید. این مشکل قریب به چهار دهه در تهران ریشه دوانده و به جای ریشه کن کردن آن ، تقویت هم شده و به جای توزیع منابع و امکانات در کل کشور تمام امکانات ورزشی ، اقتصادی ، سیاسی ، پزشکی ، اجتماعی ، آموزشی و ... را در تهران خلاصه کرده اند ، آن وقت انتظار داریم این مشکل یک شبه و با آب پاشی و مه پاشی و ... قابل رفع و رجوع باشد؟ مرد حسابی ؛ شما انباری ، حمام قدیمی یا حتی گلاب به روت دستشویی منزلتان را در بیست دقیقه تخریب می کنید ولی ساخت مجدد آن دو سال طول می کشد ، آن وقت توقع دارید ماجرایی که خرابی آن 40 سال طول کشیده ، چهار روزه حل شود؟ جالب تر اینکه همه در این ماجرا توقع پیشقدم شدن از دیگران را دارند. یعنی همایش دوچرخه سواری برگزار می کنیم ، بعد خودمان با ماشین به همایش می رویم و از آنجا هم با ماشین بر می گردیم. ماشین تک سرنشین بد است ولی دیگران نباید از ماشین تک سرنشین استفاده کنند. برای من و شما که ایرادی ندارد. قرار بود 5 میلیون نفر از تهران خارج شوند ولی من و شما که نباید کوچ کنیم و باید منتظر خروج بقیه باشیم! مخلص کلام همان داستان مرگ خوبه اما برای همسایه... اما از آنجا که در حل گرفتاری آلودگی تهران ما راضی به زحمت افتادن هیچ بنی بشری نیستیم ، سعی ما بر این بوده از جدید ترین تکنیک ها و شیوه های هرمنوتیک استفاده کنیم تا آب از آب تکان نخورد و یک بار برای همیشه این مشکل حل شود و برود پی کارش. در طی سال های اخیر همواره به آلودگی تهران به عنوان یک معضل نگریسته شده و همه در تلاش کردند ، این معضل را ریشه کن کنند ولی تحقیقات حقیر نشان داده ، تنها راه مبارزه با آلودگی تهران تغییر نگرش در برخورد با این پدیده است. بالاخره یک فرقی باید بین تحقیات اخیر و حقیر باشد! پاشنه آشیل آلودگی تهران و تنها راه کندن این دندان پوسیده ، استفاده از «خود آلودگی» در مبارزه با آن است. شاید عبارت مهندسی معکوس را بار ها شنیده باشید ولی هیچگاه از آن در حل چنین معضلاتی استفاده نشده است.
البته این مدل مبارزه مسبوق به سابقه است.چندی پیش هم یکی از بزرگان عرصه کویر و به عبارتی پدر علم کویر شناسی ایران در گرد همایی دانش آموختگان جغرافیای دانشگاه تهران در مورد حل معضل خشکسالی در دریاچه ارومیه چنین افاضات کرده :« به جای زنده نگه داشتن دریاچه ارومیه به زور آمپول ، بهتر است آن را نمک روبی کنیم تا اکو سیستم آبی منطقه دریاچه ارومیه به اکو سیستم خشکی و گیاهی تبدیل شود! باید از ورود آب حتی آب باران به این دریاچه جلوگیری کرد تا دریاچه کاملاً خشک شود. بعد نمک روبی صورت گیرد و سطح آن را تا ده سانتی متر با ماسه پوشانده شود و تخم گیاه بپاشیم تا ظرف 5 سال آینده به پارک ملی بزرگی تبدیل شود!» (روزنامه جام جم) حالا به ما حق می دهید افسوس بخوریم یا نه! اینجا هم ما می توانیم دور پاکسازی هوای تهران ، تولید بنزین یورو 4 ، تولید ماشین استاندارد ، کاشت درخت ، جلوگیری از تردد ماشین های فرسوده و ... را بی خیال شویم. از طرف دیگر تمام امکانات ، تجهیزات ، کارخانجات ، سینماهای سه بعدی ، چهار بعدی و ... را به تهران منتقل کنیم. همه همایش ها ، نمایش ها ، گردهمایی ها و سمینار ها را نیز در تهران برگزار کنیم. با این شیوه هوای تهران کاملاً آلوده می شود و شاخص ها به سقف می چسبنند. در این صورت فقط کافی است ملت از لباس ضد آلودگی استفاده کنند. نگران نباشید ما فکر آنجا را هم کرده ایم و در این زمینه نیز تحقیقات مفصلی انجام داده ایم و بعد از اختراع این لباس این راه کار سوفسطایی به ذهنمان رسید: «محققان موفق به ساخت لباس هوشمندی شده اند که علاوه بر اعلام هشدار در خصوص آلودگی هوا، می تواند از فرد در برابر آلایند ه های موجود هوا محافظت کند. به گزارش ایسنا، این لباس هوشمند از حسگرهای آلودگی هوا برای شناسایی دی اکسیدکربن، دی اکسید نیتروژن، آمونیاک، بنزن، الکل و ذرات معلق در هوا استفاده می کند. بیش از 40 لامپ LED به کار رفته در قسمت جلوی این لباس، در واکنش به میزان آلودگی هوا روشن شده و درجه آلودگی را مشخص می کند. یک ماسک یکپارچه تنفسی نیز درون این لباس تعبیه شده است که در زمان اعلام هشدار آلودگی هوا می تواند هوای تصفیه شده و تمیزی را برای فرد فراهم کند. »(روزنامه جام جم- 4 مرداد91)
بعد از این پیشنهاد سازنده ما در آمریکا هم دولتمردان به جای ممنوعیت حمل سلاح ، دست به تولید کوله پشتی ضد گلوله برای حفظ جان دانش آموزان شان زده اند! البته شاید استفاده از لباس ضد آلودگی کمی سخت باشد. چون رنگ بندی هم ندارد و تا عادت کنید ممکن است مدتی زمان ببرد ولی به هر حال «هر که طاووس خواهد ، ویزای هندوستان گیرد!» موفق باشید...
در دین مبین اسلام به مقوله کار و کسب روزی حلال اهمیت زیادی داده شده و احادیث فراوانی در خصوص درباره همّت، تلاش ،کار،کوشش و نکوهش تنبلی نقل شده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این خصوص فرموده اند: «طَلَبُ الحَلالِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ» کار کردن برای کسب مال حلال، بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.1 در فرهنگ اصیل ایرانی نیز از کار به عنوان جوهر مرد یاد می شود و اشعار و ضرب المثل های فراوانی که در خصوص مساله کار و پرهیز از تنبلی ، در نوشته ها و متون قدیمی به چشم می خورد ، نشان از اهمیت کار و تلاش در فرهنگ ایرانیان دارد. کار و تلاش ضامن بقا و توسعه پایدار یک جامعه است و همین تلاش است که باعث بویایی و پیشرفت یک جامعه می شود. اما متاسفانه در سال های اخیر به دلایل مختلف جایگاه کار و تلاش در جامعه کمرنگ شده است و تولید ثروت از راه کار و تلاش ، جای خود را به کسب درآمد از طریق واسطه گری و دلالیسم یا سایر شیوه های موهوم و غیر مرسوم داده است.
جوان امروزی و جوان قدیم
چندی قبل تلویزیون برنامه ای مستند از مشهد قدیم پخش کرد که مربوط به نیم قرن پیش بود. در این فیلم مستند صحنه ای از یک مغازه ساخت دیگ سنگی به نمایش در آمد که عده ای در حال تراشیدن قطعات سنگ و ساخت دیگ های سنگی بودند. در نظر نگارنده ساخت این دیگ ها به نظر کاری طاقت فرسا آمد و این سوال در ذهن بنده نقش بست که برای تولید هر دیگ چقدر زمان لازم است. هنوز سوال در ذهنم شکل نگرفته دوربین در نمایی دیگر پشت سر کارگر مغازه را نشان داد که دهها دیگ روی هم قرار گرفته بودند و حکایت از این موضوع داشت که ساخت دیگ از سنگ در آن دوران امری طبیعی و عادی بود. به راستی آیا مردان و جوانان چند دهه قبل از ما قوی تر و زورمند تر بودند؟ آیا کارکردن و عرق ریختن دیگر از مد افتاده است یا به قول وزیر کار « جوانان ما حال کار کردن ندارند!»
برای نسل امروز که همه چیز را از راه دور کنترل می کنند و حتی گوشی های موبایل شان باید تاچ باشد تا انرژی زیادی برای شماره گرفتن صرف نکنند ، خراشیدن چوب طاقت فرسا و غیر عملی به نظر می رسد ، چه برسد به تراشیدن سنگ! هر چند اگر به دیگ سنگی نیاز پیدا کردیم ، دوستان چینی آن را به بهای جیفه ناچیزی برای ما خواهند ساخت و نیاز نیست ما به دردسر بیفتیم!
رئیس جمهور مالزی در یک نطق تلویزیونی اعلام کرد که بچه های امروز مالزی در پر قو بزرگ می شوند. باید بپذیریم که بزرگ شدن نسل جوان ما نیز حالتی مشابه بلکه به مراتب نرمتر از پر قو دارد!
به جرات می توان گفت در جامعه کنونی راحت طلبی و به اصلاح کار نازک همه گیر و فراگیر شده است. متاسفانه اپیدمی این ویروس خطرناک از مهد های کودک و مدارس شروع شده و به دانشگاه ها و بازار ، صنایع تبدیلی و تولیدی ، ورزش ، تحقیقات و حتی آشپزی! گسترش پیدا کرده است و از همان کودکی بچه ها نازک نارنجی و ناکار آموزده پرورش می یابند.
امروزه شیشه شیر هایی برای نوزادان طراحی شده است که کودک برای نوشیدن شیر زیاد به خودش فشار نیاورد! در مدارس برخی از معلمان پاسخ سوالات بدیهی و آشکار را نیز برای دانش آموزان به صورت جزوه آماده می کنند و در اختیار دانش آموزان قرار می دهند. انجام تحقیق و نوشتن پایان نامه های دانشجویی که جای خود دارد و وقتی با اندکی شل کردن سر کیسه در کمترین مدت پایان نامه تایپ شده ، جلد شده و تضمینی در اختیار شما قرار می گیرد ، دیگر نیازی به انجام تحقیق یا مطالعه و این در و آن در زدن نیست. امروزه بسیاری از افراد برای گرفتن مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا ترجیح می دهند به کشور های همجوار یا آسیای جنوب شرقی که به مراتب از نظر علمی در رتبه پائین تری از ما قرار دارند ، مسافرت کنند. هر چند ظرفیت پذیرش بالا و هزینه کمتر در افزایش متقاضیان تحصیل در کشور های خارجی بی تاثیر نیست ، اما یک دلیل عمده آن آسان تر برگزار شدن آن دوره ها و عدم سختگیری می باشد. این حاضری خوری و راحت طلبی در اقتصاد و بازار نیز به چشم می خورد. آرایشگر مغازه سلمانی خود را جمع می کند و بنگاه معاملات ملکی تاسیس می کند. کشاورز زمین خود را اجاره می دهد یا می فروشد و با مبلغ دریافتی به آپارتمان سازی روی می آورد. حتی باشگاه های ورزشی حاضر نیستند بازیکن تربیت کنند و با دلال بازی و لطایف الحیل بازیکنان تیم های دیگر را به تیم خود فرا می خوانند.
در حالی که امسال به فرموده رهبر انقلاب به سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی مزین شده بود ، واردات کالا در شش ماه اول سال بیش از دو برابر شش ماه سال 90 شد که نشان از بی توجهی به مقوله کار و حمایت از تلاش و تولید ایرانی می باشد. چندی قبل دانش آموزان یک مدرسه راهنمایی یکی از شهر های شمالی کشور را برای بازدید به شهرک صنعتی بردیم. بیش از 70 درصد کارخانه های این شهرک صنعتی به ورطه تعطیلی کشیده بودند! تعطیل شدن کارخانجات تولیدی در کشور ماحصل افزایش بی رویه واردات و گسترش تصدی گری می باشد.
دلایل گسترش فرهنگ راحت طلبی در جامعه
شاید یکی از دلایل گسترش فرهنگ راحت طلبی و کار نازک ، صنعتی و ماشینی شدن جوامع امروزی باشد. البته در کشور های صنعتی به دلیل فشار کار و کمبود زمان وسایل طوری طراحی شده اند که در کمترین زمان افراد به امورات خود بپردازند. اما در کشور ما فقط نیمه رفاهی این وسایل دیده می شود و خرید وسایل راحتی بخش از نیاز های اصلی خانواده ها محسوب می شود.
امروزه گسترش تفکر خطرناک «کسب در آمد زیاد اما بدون درد سر و عرق ریختن» باعث شده تا دلالیسم و واسطه گری ، قاچاق کالا و ارز ، خرید و فروش های صوری ، گرایش به تصدی گری ، سرمایه گذاری در کشور های عربی ، بساز و بفروش ، راه اندازی بنگاه های معاملات ملکی ، تمایل به عضویت در شرکت های هرمی ، جذب جوانان به آموزشگاه های بازیگری و مدارس فوتبال غیر مجاز ، قاچاق مواد مخدر و ... به شکل فزاینده ای افزایش پیدا کند.
در واقع بنظر می رسد جوانان نسل امروز ، حتی افراد میان سال صبر و حوصله ای برای کسب در آمد از طریق عرق جبین و کد یمین ندارند. از سویی زیرساخت های اقتصادی نیز در کشور به گونه ای طراحی و هدف گذاری شده اند که برای فعالیت های دلالی و واسطه گری مناسب تر از فعالیت های اقتصادی با رویکرد کارآفرینی و ثروت آفرینی هستند و جالب اینکه کسانی هم که در این اقتصاد آشفته کمی از زد و بند و پیش بینی سر رشته داشته باشند ، در کمتر از یک شب بار خود و نسل های بعدی خود را نیز می بندند!
این موفقیت های آنی و یک شبه برخی افراد باعث می شود که سایرین نیز به ورود به دنیای کسب در آمد بدون درد سر و عرق ریختن راغب شوند.
در این گیر و دار عده ای نیز رسیدن به موفقیت های یک شبه و رویایی بدون دردسر کشیدن و بیدار خوابی ، را رویا نمی دانند و طوری القا می کنند که این یک واقعیت محض است و پیمودن ره صد ساله در یک شب امکان پذیر است و فقط باید در همایش ها و سمینارهای ما شرکت کنید یا در شرکت های هرمی سرمایه گذاری کنید! حتی برخی از این موسسات بساط معرکه گیری را – با مجوز ادارات و نهاد های ذیربط – پهن کرده اند و به چاپیدن خلق الله مشغولند. گردانندگان این گونه موسسات با اطلاع دقیق از ماهیت خواسته ها و هویت جوانان اقدام به برگزاری دوره ها ، سمینار ها و ورک شاپ های موسوم به موفقیت می کنند که در ورای آنها چیزی جز ناکامی و تحمل هزینه های گزاف نخواهد بود. در این حتی عده ای پا را فراتر گذاشته و مدعی اند برای رسیدن به موفقیت حتی شرکت در این جلسات نیز نیاز نیست و با مطالعه سی دی ها و کتاب استاد به هر آنچه که خواهید می رسید ولی شرکت در این همایش ها و جلسات خصوصی و نیمه خصوصی روند رسیدن به موفقیت را تسریع می بخشد. ظاهراً دیگر فرمایش مولانا « از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی» دیگر محلی از اعراب ندارد و هر آنچه می خواهید در سی دی های استاد به صورت تصویری یافت می شود. امام علی (علیه السلام) می فرماید: « مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه» یعنی کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.2
اما این موسسات رسیدن به قله های آرزو را بدون تلاش ممکن می دانند و هر روز نیز بر گستره فعالیت آنها افزوده می شود.
اما چاره کار چیست؟
در کشور ما رسم بر این شده که هر گاه مشکل حاد شد و به اصطلاح کارد به استخوان رسید ، مسئولان دور هم بنشینند و چاره ای بیندیشند. هر چند شاید توسعه واسطه گری و دلالیسم برای عده ای یک معضل اجتماعی و ملی تلقی نشود! در همه کشور های دنیا رسانه های مکتوب و دیداری بیشترین تاثیر گذری را در فرهنگ عمومی جوامع دارند و در کشور های پیشرفته دنیا از این وسیله به نحو احسن استفاده می شود. نمونه بارز آن سینمای هالیوودی آمریکا است که حتی در گسترش اهداف منفی نظیر اسلام هراسی ، ترس از ترورسیم و ... موفق عمل کرده و با همین ترفند فروش اسلحه در آمریکا آزاد و چشمگیر شده است!
اما در کشور ما رسانه – هم رسانه ملی و هم سینما – فاقد نقش محوری در توسعه اخلاقیات و تفکر سودمند هستند. در حالی بسیاری از تفکرات سالم و سودمند قابلیت گسترش و تعمیم در جامعه از طریق پرده و جعبه جادویی هستند ، رسانه ما به کسب در آمد های میلیاردی از تبلیغ آسانی خروج تلفن همراه از جیب و خواص نرم تنان دل خوش کرده است! و نیاز های اجتماعی جامعه در صدا و سیما به ورطه فراموشی سپرده شده اند. در حالی که استفاده از پتانسیل رسانه در گسترش فرهنگ کار و تلاش می تواند بسیار موثر و مفید باشد. آموزش و پرورش هم در این زمینه می تواند منشاء تحولات وسیعی باشد. در سال های دور برنامه ای به نام «طرح کاد» در مدارس اجرا می شد. در این طرح بچه ها یک شغل را انتخاب می کردند و در هفته یک روز به یک مغازه ، شرکت یا حتی بیمارستان و ... می رفتند و از نزدیک با مشاغل آشنا می شدند. هر چند این طرح در اجرا با مشکلاتی مواجه شد و در نهایت مثل سایر طرح های آموزش و پرورش به فراموشی سپرده شد ، ولی حداقل مزایای این طرح آشنایی دانش آموزان با مقوله کار و کسب و کار و تلاش برای معاش بود.
شاید برپایی کارگاه های صنایع دستی در شهر ها یا جدی گرفتن کار دانش آموزی و کار دانشجویی در ادارات ، مدارس و دانشگاه ها در توسعه فرهنگ کار و تلاش در جامعه موثر باشد. امید است با تلاش مسئولان و اتخاذ تصمیمات منطقی و اصولی روحیه کار و تلاش در جوانان ایرانی بارور شود. به امید آن روز...
1 - جامع الاخبار، ص 389، حدیث 1079
2 - میزان الحکمه، ج 11،ص 5184
یکی از علاقه مندی های مردم در سال های اخیر خواندن صفحات حوادث روزنامه ها است. هر چند جمعیت کثیری از مردم صِرف هیجان و سرگرمی به خواندن این صفحات مبادرت می کنند ، اما عبرت گرفتن از ماجراهای این حوادث نیز بد نیست. البته ما نیز شخصاً به این درد لاعلاج گرفتاریم. ولی علت علاقه ما به این صفحات با مردم تفاوت دارد و ما فقط به خاطر عبرت گرفتن و آویزه گوش قرار دادن مجازات برخورد با متخلفان ، این صفحات را نمی خوانیم ، بلکه ما علاقه مند به مطالعه و بررسی شیوه های مازوخیستی و سوفسطایی برخی وکلای محترم در نجات متهمین بزرگوار می باشیم.
در اصطلاح حقوقی ، وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین ، طرف دیگر را برای انجام امری نایب (وکیل) خود می نماید. برای وکالت یک سری شروط نیاز است. طرفین (وکیل و موکل) باید عاقل، بالغ و رشید باشند. این وکالت شامل همه ی امور می شود که در اصطلاح به آن «وکالت موضوع قانون مدنی» می گویند. هر چند در وکالت موضوع قانون مدنی وکیل باید به فکر منافع موکلش باشد و هر کاری که به نفع موکلش باشد ، انجام دهد ولی اخیراً اوضاع تغییر کرده و ( ضمن احترام به همه وکلای شریف و خدمتگزار) برخی وکلای محترم سرنا را از سر گشادش می نوازند و با وجود اینکه موکلاشان به قتل یا ضرب و جرح اعتراف کردن و حتی صحنه را نیز باز سازی کرده ، از او می خواهند که منکر همه چیز شود!
طرف با اسلحه کمری از فاصله نیم متری بین دو ابروی طرف را نشانه گرفته و بابا را راهی سینه قبرستان کرده ، بعد هم همان روز در بازجویی به قتل اعتراف می کند و صحنه را مو به مو باز سازی می کند ولی بعد از مشورت با وکیل روز دادگاه اعلام می کند که قصد کشتن وی را نداشتم!
بابا صد متر دنبال طرف دویده و یک قمه نیم متری را در قلب مقتول فرو کرده و اعتراف به قتل کرده و صحنه را هم باز سازی کرده ولی روز دادگاه می گوید: زمین خوردم و چاقو در قلب طرف فرو رفت!
آقا اعتراف کرده با مقتول دوست بودم. شب حادثه خانه مقتول دعوت بودم. او مرا مسخره کرد ، من هم با اسلحه به سرش شلیک کردم. بعد منکر همه چیز می شود و ادعا می کند ، عمدی در کار نبوده است. مگر آدم رفیق سی ساله را نشانه می رود؟!
طرف از یک ماه قبل برنامه ریزی کرده و روز حادثه با یک گالن 4 لیتری اسید صورت نامزد قبلی اش را از بالکل بین برده بعد در دادگاه عنوان می کند دچار جنون آنی شدم و نفهمیدم دارم چه کار می کنم! یا نحوه میزان محاسبه «آن» تغییر کرده و دیگر یک «لحظه» نیست و به یک ماه یا بیشتر ارتقا پیدا کرده و یا معنای «جنون آنی» عوض شده است.
تا جایی ما اطلاع داریم وکیل فردی است که به سبب داشتن اطلاعات قضایی و حقوقی وظیفه دفاع از متهم یا حمایت از شاکی را به عهده می گیرد تا حقی از کسی ضایع نشود. اما در سالهای اخیر عده ای با پرداخت مبالغ هنگفت و به قول مولوی «همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی» و تسخیر وکلای قوی و مسلط سعی می کنند روال بررسی پرونده را تغییر دهند و این وکلا نیز با بازی با الفاظ و اطاله دادرسی ، تلاش می کنند تا پرونده را به نفع موکلاشان مختومه کنند.
استفاده از واژه «جنون آنی» و «انکار و نپذیرفتن ارتکاب جرم» از نخ نما ترین و کلیشه ای ترین شیوه های اطاله دادرسی در پرونده های امروزی می باشد که به نظر می رسد ، رنگ حنای این دو حربه چندان اثری در نقاشی پرونده ها ندارد.
علی ایحال ضمن تقدیر و تشکر از وکلای تسخیری و غیر تخسیری از این دوستان تقاضامندیم خواهشاً قواعد بازی را به هم نزنند و اگر هم قصد کمک به متهم را دارند ، این حمایت و وکالت طوری باشد که اعتماد عمومی مردم به وکلا خدشه دار نشود و صفحه حوادث روزنامه ها به صفحه فکاهی تبدیل نشود!
نوشته : وحید حاج سعیدی - چاپ شده در جوان 27 دی 1391
درمان تضمینی طاسی ، ترک اعتیاد با سم زدایی ، کاهش وزن روزانه تا 3 کیلو ، درمان ناتوانی جنسی ، افزایش قد هفته ای 6 سانت ،رفع افسردگی ، رفع چین و چروک و ...
اینها بخشی از تبلیغاتی داروهایی هستند که نه تنها در شبکه های ماهواره ای به دفعات تبلیغ می شوند ، بلکه در رسانه های دیداری ، شنیداری ، مجازی و مکتوب داخل کشور نیز کم و بیش به چشم می خورند. داروهایی که عمدتاً اسامی شرکت های سازنده و ترکیبات آنها غیر واقعی هستند ولی در بسته بندی های شکیل و با بروشور های اغراق آمیز و هولوگرام های معتبر(!) توزیع می شوند. کسانی که اندکی با یافته های پزشکی و ماهیت دارو ها آشنایی دارند می دانند که دارو در دانش پزشکی به هر مادهای که برای درمان٬ تسکین علائم٬ تشخیص بیماری و یا پیشگیری از آن به کار رود و بر ساختار یا کارکرد ارگانیسم زنده اثر گذارد و پس از ورود به بدن عملکرد بدن را تصحیح کند٬ گفته میشود.
دارو ممکن است منشا طبیعی (گیاهی یا حیوانی) داشته باشد و یا اینکه به طور مصنوعی تهیه شود. داروهای شیمیایی معمولاً در آزمایشگاه و به دست پزشکان یا دارو سازان کشف شده و پس از تحقیقات کافی و تایید مراجع رسمی در کارخانههای داروسازی تولید میگردند.
مصرف دارو ممکن است به صورت خوراکی (قرص و شربت)، مالیدنی (پماد و قطره)، استنشاقی (از راه تنفس) و یا تزریقی (آمپول) باشد.داروها به چهار صورت معدنی، حیوانی، گیاهی و یا شیمیایی وجود دارند .
در ضمن دارو به تنهایی هیچگاه معجزه نمی کند بلکه در کنار سایر پروسیجر های پزشکی نظیر ورزش ، تغذیه مناسب ، کاهش اضطراب و اجرای دستورات پزشک به بهبود بیماری یا عارضه کمک می کند و طول دوره درمان را کاهش می دهد. با این وجود فرآیند بهبود زمانی رخ می دهد که دارو استاندارد و معتبر باشد و طبق دستور پزشک مصرف شود. اما داروهایی که از طریق ماهواره ها تبلیغ می شوند و به فروش می رسند بلا شک موادی هستند که نه تنها در اکثر موارد چاره درد نیستند که خود باعث ایجاد بیماری های دیگر نیز می شوند و در اکثر موارد هیچ کس جز سازنده دارو از ترکیبات آن اطلاع ندارد. تعداد افرادی که از عوارض مصرف برخی از این دارو ها شاکی هستند کم نیستند و پرونده های پزشکی و غیر پزشکی زیادی در این خصوص در جریان است.
اما از آنجایی در دنیای امروزی تبلیغات در خدمت تجارت است و در تجارت هدف وسیله را توجیه می کند ، نشانه رفتن سلامت مردم ( به جهت اهمیت و همه گیر بودن آن) در این سوداگری چندان دور از ذهن نیست.
گردانندگان شرکت های تجاری دارویی غیر مجاز علی الخصوص در کشور های حاشیه خلیج فارس ، آسیای جنوب شرقی حتی برخی کشور های اروپایی با شناسایی نقاط ضعف مردم و آگاهی یافتن از حساسیت آنها نسبت به زیبایی ، تناسب اندام ، داشتن پوست شاداب ، جوان تر یا قد بلند تر به نظر رسیدن ، کاهش علائم پیری ، رهایی از اعتیاد و ... اقدام به تولید محصولاتی در راستای همین نیاز ها می کنند و از آنجا که امکان نظارت بر تولیدات این شرکت ها وجود ندارد و عرضه این محصولات خارج از سیستم اقتصادی و نظارتی کشور انجام می شود ، بالطبع کار کردن در این فضا چندان دشوار نیست و افراد سود جو در این آشفته بازار به درآمد های میلیونی یا شاید هم میلیاردی می رسند. از سوی دیگر به دلیل عدم فرهنگ سازی مناسب و تغییر ساختار نگرش مردم ، مردم به ماهواره بیشتر از چشم و عقلشان اعتماد دارند و طوری به ماهواره استناد می کنند که گویی ماهواره کلید و حلال همه مشکلات و بدبختی های ارضی و سماوی است و داشتن هر گونه شبهه در خصوص صحت محتوی برنامه ها و تبلیغات ماهواره ای ذنب لایغفر است! با وجود اینکه رعایت احتیاط در برخورد با تبلیغات ماهواره ای و لختی اندیشیدن قبل از سفارش دارو ، وظیفه مخاطب است ولی برخورد دولتی با این پدیده نیز مورد انتظار است. بر همین اساس وزارت بهداشت در سالهای اخیر، برخورد با داروهای ماهوارهای را آغاز کرده است و طبق اظهارات معاون داروی سازمان غذا و داروی وزارت بهداشت از سال گذشته تاکنون 1200 شماره تلفن تبلیغات داروهای ماهوارهای را که مردم از طریق آنها دارو سفارش میدادند قطع شده است و شمار قابلتوجهی از این شرکت ها نیز از سوی مراجع قضایی تحت پیگرد هستند. درضمن با پیگیریهای وزارت بهداشت قرار است طرح برخورد با تبلیغات ماهوارهای و رسانههای مخل سلامت در مجلس نیز بررسی میشود.
هرچند قطع شماره های تلفن فروشندگان چنین محصولاتی یک راه مبارزه با این محصولات است ، ولی این را نیز باید بپذیریم که فروشندگان این قبیل محصولات به راحتی چشم از این تجارت پر سود و کم درد سر نمی گذرند و قطع به یقین راه های دیگری را برای فروش محصولتشان انتخاب می کنند.
شاید بهترین راه در مبارزه با این پدیده ، آگاهی بخشی و فرهنگ سازی در قبال لزوم مراقبت از سلامت باشد. سلامتی متاعی است که خداوند در اختیار همه انسان ها بدون توجه به قومیت و نژاد و فرهنگ و ... قرار داده و گونه سهل انگاری در حفاظت از اعضای بدن گناهی نابخشودنی است. بنابراین بهترین شیوه مبارزه با گسترش استفاده از دارو های غیر مجاز آگاهی رساندن شفاف و آگاه کردن مردم از آناتومی بدن ، ویژگیها و میزان اثر بخشی داروهای مجاز و مضرات داروهای غیر مجاز می باشد. البته این امر زمانی اثر بخش خواهد بود که مسئولان محترم صدا و سیما نیز اندکی از منافع تبلیغات در حوزه سلامت چشم بپوشند و در راستای مبارزه با این پدیده ، دست کم تبلیغات شبانه روزی «خواص نرم تنان» را در رسانه ملی متوقف کنند!
نوشته :وحید حاج سعیدی - چاپ شده در جوان 6 دی ماه 1391