باسمه تعالی
خشونت در مدارس ؛ مقصر کیست؟ چاره چیست؟
لباس هایشان خاکی و پاره است. معاون مدرسه در حال انتقال آنها به دفتر مدرسه است ولی همچنان برای یکدیگر خط و نشان می کشند و همدیگر را تهدید می کنند. مدیر اسامی شان را در دفتر انظباطی ثبت می کند و از هر دو تعهد می گیرد که دیگر در محیط مدرسه با هم درگیر نشوند و آنها را به کلاس می فرستد. ماجراهایی از این دست در زنگ های تفریح در حیاط برخی مدارس و بعد از تعطیلی مدرسه در بیرون مدارس به کرات دیده می شوند و مدیر و معاون مدرسه مجبورند بخشی از زمان خود را به حل و فصل این گونه مسائل اختصاص دهند. شاید زمان آن فرا رسیده باشد تا چاره ای اساسی برای جلوگیری از خشونت در مدارس اندیشیده شود.
خشونت در مدارس
خشونت در مدارس پدیده جدیدی نیست و در همه مقاطع تحصیلی ]چه در ادوار گذشته و در چه در دوره کنونی[، با شدت و حدّت کمتر و بیشتر وجود داشته و دارد. بروز خشونت در مدارس عمدتاَ دارای دو بعد کلامی و جسمانی است. خشونت کلامی نظیر توهین، تحقیر، تهدید، ترساندن، تمسخر و گذاشتن القاب روی دیگران و ... خشونت جسمانی نیز شامل پرخاشگری، قلدری، هل دادن، عدم رعایت صف در مدرسه، گاز گرفتن، پرتاب اشیاء، درگیری با همکلاسی ها و هم مدرسه ای ها و گاهی اوقات با دبیران و پرسنل مدرسه دیده می شوند. استفاده از خودکار در درگیری بین دانش آموزان معمولاَ رایج است ولی استفاده از سلاح سرد نیز در برخی درگیری های مدرسه ای گزارش شده است. آخرین مورد هم که منجر به قتل معلم بروجردی شد، استفاده از سلاح سرد چاقو توسط دانش آموز 15 ساله گزارش شده است. سال گذشته نیز در یک مدرسه ابتدایی در تهران یک دانش آموز پایه چهارم دانش آموز پایه ششم را با چاقو مورد حمله قرار داد و دانش آموز مضروب به حالت کما رفت! این قبیل تعارضات و درگیری ها در همه مقاطع و پایه ها دیده می شوند ولی قطع به یقین ریشه و علل این موارد و راهکار های حل این بحران در هر مقطعی متفاوت است. بروز این نوع خشونت ها در پسران عمدتاً به صورت پرخاشگری آشکار و در دختران به صورت پرخاشگری مخفیانه و پنهان می باشد.
دلایل بروز خشونت در دانش آموزان
اکثر کارشناسان علوم رفتاری بروز یک رفتار یا روی دادن یک حالت را ناشی از تجمیع عوامل بیرونی و درونی می دانند. در واقع بروز برخی رفتار ها ناشی از یک علت تامه و ثابت نیستند و معمولاَ برآیند چند علت و عامل درونی و خارجی هستند که با ناتوانی فرد در کنترل عوامل ذکر شده، حادث می شوند. دلایل اجتماعی و فرهنگی زیادی در بروز خشونت و رفتار های کنترل نشده در مدارس در بین دانش آموزان وجود دارد. نحوه آموزش و تربیت خانوادگی، تخلیه هیجانات دوران کودکی، الگوی نامناسب رفتاری در خانواده و اطرافیان، تاثیر پذیری از گروه همسالان، تماشای فیلم های خشن، آزار جسمی و جنسی، حضور طولانی مدت در مکانی غیر از خانه، حضور مستمر در کافی نت ها و گیم نت ها، انجام بازی های خشن رایانه ای به میزان طولانی، میزان سواد و درآمد والدین ، فضای حاکم بر خانواده و محل سکونت، سوء رفتار های والدین نظیر اعتیاد و طلاق و ... بخشی از عوامل اجتماعی و فرهنگی هستند که در جامعه کنونی در بروز خشونت تاثیر مستقیم دارند. از سوی دیگر عدم برخورد جدی توسط والدین در مواجهه با خشونت فرزندان، نبود اراده یا برنامه یا حتی خلاء قانونی برای برخورد مناسب و متناسب با دانش آموزان خاطی در مدارس، نیاز به منابع مالی در برخی مدارس غیر انتفاعی که منجر به تحمل هر رفتاری می شود، عدم همکاری خانواده ها در اجرای تنبیهات منطقی و متناسب با ناهنجاری دانش آموزان شرور و خاطی از دیگر مواردی هستند که این کنترل این پدیده را در مدارس به یک معضل جدی تبدیل کرده است.
هر چند موارد فوق الذکر می توانند به تنهایی باعث بروز انواع خشونت در مدارس شوند ولی در این بحث نباید از ساختار آموزشی و فیزیکی مدارس غافل شد. کلاس هایی که اکثراً استاندارد نیستند و تعداد زیادی دانش آموز در خود جای داده اند، میز و نیمکت هایی که قدمت برخی از آنها به بیش از چند دهه می رسد، ساختار آموزش مطالب درسی که در اکثر مواد درسی و مدارس به صورت سخنرانی و یک طرفه ارائه می شوند، کمبود فضاهای مشجر و مفرح در حیاط مدرسهف برخورد نامناسب و خشن برخی دبیران، تنبیه بدنی در مدارس و دلایلی از این دست نیز باعث افزایش روحیه پرخاشگری در دانش آموزان می شوند.
قانون و خشونت در مدارس
هر چند بهترین گزینه در مواجهه با این نوع دانش آموزان ریشه یابی و حل موضوع به صورت دوستانه و مسالمت آمیز است ولی قانون نیز در مورد دانش آموزانی که به هیچ عنوان حاضر به همکاری و تغییر در رفتارشان نیستند، تدابیری اندیشیده است. بر اساس ماده ۷۶ دانش آموزان متخلفی که دلسوزی و مماشات، راهنمایی ها و چاره جویی های تربیتی، عطوفت و رافت در آنها مفید و موثر واقع نشده، و به عبارتی به هیچ صراطی مستقیم نیستند، با رعایت تناسب به یکی از روش های زیر مورد تنبیه قرار می گیرند: «تذکر و اخطار شفاهی به طور خصوصی، تذکر و اخطار شفاهی در حضور دانش آموزان کلاس مربوط، تغییر کلاس در صورت وجود کلاس های متعدد در یک پایه با اطلاع ولی دانش آموز، اخطار کتبی و اطلاع به ولی دانش آموز، اخراج موقت از مدرسه با اطلاع قبلی ولی دانش آموز حداکثر برای مدت سه روز و انتقال به مدرسه دیگر.»
هر چند وضع اینگونه مقررات بسیار عادلانه و منطقی به نظر می رسد و دارای یک شیب ملایم در برخورد با دانش آموزان خاطی است و تنبیهات آن با کنوانسیون حقوق کودک تعارضی ندارد، اما وجود قانون خوب به تنهایی کفایت نمی کند و لزوم اراده و زمینه در اجرای آن نیز مهم است. با وجود اینکه ممکن است اتخاذ چنین تصمیماتی در سطح مدارس در وهله کمی سختگیرانه به نظر برسد، ولی با توجه به بروز برخی حوادث و درگیری های خشن در برخی مدارس در سال های اخیر، به نظر می رسد، وضع چنین مقرراتی کاملاً عادلانه است و علاوه بر کنترل کلاس و مدرسه ، مانع از تسری آن به جامعه در سال های آتی خواهد شد.
خانواده همگام با آموزش و پرورش یا در جبهه مقابل؟
متاسفانه در جامعه کنونی اکثریت قریب به اتفاق خانواده ها از معلم و یا پرسنل مدرسه انتظار آموزش تمامی هنجار های اجتماعی و شخصیتی را به فرزندان خود دارند و جال اینکه در رسیدن به خواسته های آموزشی و اجتماعی خویش نیز به هیچ عنوان حاضر به همکاری نیستند و بار تمام این مسئولیت را به دوش معلمان و کادر مدرسه می اندازند.
از سویی چنین خانواده هایی که از مدرسه توقع تربیت خانوادگی فرزندان خود و بروز رفتار های مناسب هم در مدرسه و هم در محیط خارج از مدرسه دارند، در خانه به هیچ عنوان از الگوهای شخصیت دهی و کنترلی مناسب و استاندارد پیروی نکرده و با هنجار شکنی و حتی تنبیه بدنی، تمام رشته های سیستم آموزش و پرورش را پنبه کرده و با ایجاد دو گانگی و تعارض در امر تربیت، باعث ایجاد اختلال در رویه آموزشی و تربیتی کادر مدرسه نیز می شوند.
نکته دیگر اینکه بسیاری از خانواده ها که در اکثر موارد تنبیه بدنی را تنها چاره و یا به عبارتی اولین گزینه روی میز جهت تربیت بچه های خود می دانند، کوچکترین فشار و تنبیه از جانب مدرسه را حتی به صورت خیلی جزئی مثل چند صفحه جریمه، محرومیت از زنگ ورزش، محرومیت موقت از کلاس درس یا مدرسه و ... بر نمی تابند و جانبدارانه و تمام قد از فرزند خود حمایت می کنند و کل شیوه های تربیتی به کار گرفته شده از جانب معلم و مدیریت مدرسه را زیر سوال می برند. باید این واقعیت را بپذیریم که دانش آموزان در طول روز تنها چند ساعت در اختیار مدرسه هستندکه تقریباً 90 درصد از این زمان نیز به آموزش تعلق دارد، و بعد از تعطیلی مدرسه بچه ها بیشتر اوقات در اختیار خانواده های خودشان هستند. در واقع زیربنای شخصیتی و رفتاری بچه ها در محیط خانه و در بین اعضای خانواده شکل می گیرد و آنچه که ما در مدرسه مشاهده می شود، بر آیند تربیت خانوادگی، آموزش های والدین، نحوه برخورد والدین با یکدیگر و ... می باشد که به صورت رفتار های گوناگون مثبت و منفی در فرزندان بروز می کند.
چاره کار چیست؟
علی رغم وجود برخی خشونت ها در مدارس باید به این نکته نیز اذعان داشته باشیم که مدارس هنوز امن ترین مکان های روی زمین محسوب می شوند چرا که وقتی والدین فرزندشان را به مدرسه می فرستند تا زمان تعطیلی مدرسه به هیچ عنوان نگرانی از بابت حضور فرزندشان در این مکان مقدس ندارند؛ ولی اگر چند دقیقه دیر تر از زمان عادی به خانه برسند، دلشوره وجود تمام اعضای خانواده را فرا می گیرد و به قولی دلشان هزار راه می رود. در واقع چنین می توان گفت که معلمان و پرسنل مدرسه قابل اعتماد ترین افراد در جامعه برای محافظت از دانش آموزان می باشند. اما بروز خشونت نیز در مدارس نیز غیر قابل اجتناب است که چاره کار بدون حمایت و همکاری خانواده ها عملاَ امکان پذیر نیست. با وجود ظاهر خشن این برخورد ها و درگیری ها، راه حل و درمان این معضل اجتماعی نرمخویی و نزدیک شدن به دانش آموزان پرخاشگر و خشونت طلب است. هر چند می توان ریشه اصلی این معضل را در خانه و اجتماع جستجو کرد ولی نوع برخورد معلمان و کادر آموزشی در رفع این ناهنجاری ها بسیار موثر است. اکثر دانش آموزان به معلمان خود ، بیش از سایر اقشار جامعه اعتماد دارند و اگر معلمی بتواند از این اعتماد، حُسن استفاده را ببرد، راه هموار خواهد شد. دادن برخی مسئولیت های جزئی به دانش آموزان پرخاشگر، صدا زدن دانش آموزان به اسم کوچک، نزدیکی به دانش آموزان و تلاش برای ریشه یابی مشکلات شخصی، پرسش برخی سوالات فنی مربوط به خارج از مدرسه، کمک گرفتن در حل مشکل خودرو یا ساخت یک وسیله، همبازی یا هم تیمی شدن معلم با دانش آموزان خاطی در مدرسه، ایجاد انگیزه در پرورش توانمندی های درسی ، ورزشی یا مهارتی دانش آموزان خاطی، ملاقات با والدین و دوستان ایشان و ... می تواند در کنترل دانش آموزان خاطی و نشان دادن مسیر واقعی به آنها موثر باشد.
از سوی دیگر باید بپذیریم که بهترین شیوه در مقابله با اکثر بحران های اجتماعی و ناهنجاری های فرهنگی توسعه آموزش و آگاهی رسانی به خانواده ها می باشد. آموزش روش های تربیتی در کلاس های آموزش خانواده، ساخت و تولید برنامه های مختلف در رسانه ملی، آموزش برخی اصول اولیه در تیزر های کوتاه و پخش از صدا و سیما، چاپ بروشور و کاتالوگ در خصوص نحوه برخورد با بچه ها در محیط منزل، استفاده از اساتید مجرب علوم رفتاری در کلاس های آموزش خانواده و ... در حل این معضل اجتماعی موثر هستند. در واقع هر قدر خانواده ها بیشتر در معرض آموزش علوم رفتاری قرار بگیرند و با نکات آموزشی و تربیتی آشنا شوند، نوعی وحدت رویه در تربیت فرزندان ایجاد می شود که در نهایت بروز مشکلاتی نظیر خشونت و پرخاشگری در مدارس کمتر خواهد شد. امید است با رعایت موارد فوق و استفاده از سایر شیوه های خلاقانه توسط خانواده ها، مدیران و معلمان مدارس شاهد ناهنجاری های رفتاری در سطح مدارس نباشیم و آینده سازان این ملکت در محیطی آرام و به دور از هیاهو و تنش، به کسب علم و دانش بپردازند.
وحید حاج سعیدی
بررسی وضعیت آموزشگاه های زبان انگلیسی در کشور
باسمه تعالی
یادگیری مبانی زبان فقط در 20 جلسه ، تضمین پاسخگویی به 70 در صد سوالات در همه آزمون های زبان ، اعطای مدرک بین المللی ، مکالمه فشرده در 15جلسه ، قبولی در آزمون تافل با 20 جلسه
این قبیل آگهی ها امروزه بخشی از تبلیغات کاذب موسسات آموزش زبان انگلیسی دارای مجوز و فاقد مجوز می باشند که در جای جای شهر های مختلف ، علی الخصوص شهر های بزرگ دیده می شوند.
امروزه یادگیری زبان خارجی به خصوص زبان انگلیسی یکی از دغدغه های خانواده های ایرانی به شمار می شود. بسیاری از خانواده ها بر این باورند که در مدارس آن طور که باید و شاید به بچه ها انگلیسی آموزش داده نمی شود و آنها مجبورند بچه های خود را برای یادگیری بهتر زبان به آموزشگاه ها بفرستند. آنچه مسلم است این است که تقاضا برای شرکت در این کلاس ها زیاد است و متأسفانه نظارت چندانی بر کیفیت و روند آموزش در موسسات زبان انگلیسی وجود ندارد.
دریافت مجوز آموزشگاه زبان ، فرآیند پیچیده ای نیست و هر کسی که دارای مدرک لیسانس ( در هر رشته ای !) باشد و سه سال سابقه تدریس ( هرنوع تدریس ، در هر موسسه ای ) باشد می تواند با درخواست از مدیریت آموزش و پرورش منطقه خود و پرداخت مبلغ 20 هزار تومان ، اقدام به تاسیس آموزشگاه زبان کند و هیچ آزمون علمی یا تخصصی در کار نیست!
در اکثر شهرهای ایران موسسات زبان فراوانی وجود دارند که البته هر کدام از آنها خود را وابسته به یکی از موسسات داخل یا خارج کشور نشان می دهند و سعی دارند با قید عبارت « اعطای مدرک بین المللی » اعتبار موسسه خود را بالا ببرند.
آنچه که واضح است این است که مدرک هیچ یک از موسسات زبان در ایران رسمی نیست و اساسا به آن مدرک اطلاق نمی شود. مدارک رسمی عمدتاً از طریق آزمون های سازمان سنجش و برخی موسسات بین المللی معتبر دنیا صادر می شوند که تافل ، آیتلس و تولیمو نمونه های آزمون های رسمی محسوب می شوند که به دلیل فرار بودن زبان انگلیسی برخی از این مدارک نظیر تافل فقط دو سال اعتبار دارند.
به عقیده بسیاری از کارشناسان زبان انگلیسی ، فرآیند یادگیری و میزان به کار گیری آن در آموزشگاه ها نیاز به داشتن انگیزه دارد.داشتن علاقه به تنهایی نمی تواند برای یادگیری کافی باشد. هر چند امروز علاقه نیز در بسیاری از مراجعین به آموزشگاه ها دیده نمی شود و برخی از زبان آموزان ، به اجبار خانواده ها به این کلاس ها می آیند و برخی نیز به قول خودشان برای پرستیژ و به اصطلاح کلاس.
از سوی دیگر با توجه به تعداد زیاد آموزشگاه های زبان علی الخصوص در شهر های بزرگ ( هر چند تعداد آنها در شهر های کوچک هم چندان کم نیست) نظارت جامعی بر روند فعالیت های آنها و میزان یادگیری افراد وجود ندارد و بیشتر بازدیدهایی که از سوی آموزش و پرورش صورت می گیرد به منظور بررسی تخلفات ، عدم تداخل روز های تدریس پسران و دختران ، ثبت آمار دقیق ، بررسی اعتبار مجوز و مطالبه 10 یا 20 در صد سهم آموزش و پرورش از محل آموزشگاه های زبان می باشد. بنابراین کیفیت و کار آیی بسیاری آموزشگاه ها عمدتاً در هاله ای از ابهام است. البته اگر از حق نگذریم برخی آموزشگاه ها نیز به شدت به مقررات علمی و آموزشی پایبند بوده و کیفیت را فدای کمیت نکرده و ماحصل این صداقت ، علاقه بیش از حد خانواده ها به ثبت نام در چنین مراکزی است.
اما آموزشگاه هایی که کسب در آمد هدف وجودی موسسه شان است ، فاقد ساختار و هدف مشخص آموزشی هستند و برای شروع ، برنامه ریزی مشخص علمی و از قبل تهیه شده ندارند ، این موسسات در جذب بی پایه و اساس زبان آموز و استاد گوی سبقت را از هم می ربایند و با دادن امتیازاتی نظیر دادن تخفیف در صورت معرفی دو یا سه زبان آموز جدید یا دادن سررسید ، تقویم ، کلاسور و ... به زبان آموزان سعی در جذب بیشتر مشتری ! دارند و در واقع به پدیده آموزش به چشم تجارت می نگرنند .
در بخش تفاوت های فردی نیز ، یکی از اصلی ترین بخش های هرم آموزش زبان ، یعنی غربال کردن و جدا کردن زبان آموزان از همدیگر در اکثر موسسات نادیده گرفته شده و به تشخیص و قضاوت مدیر موسسه حدود می شود. در این گونه موسسات هنگام ثبت نام و یا دریافت شهریه میزان سواد زبان آموز با تعریف و تمجید از سوی منشی صد چندان می شود و خانواده در پرداخت شهریه یا ثبت نام مجدد فرزند خود در موسسه مزبور راغب می شود. اینجاست که توازن علمی مخاطبان بهم می خورد و اولین تبعیض به طور اتوماتیک بین زبان آموزان اعمال می شود و استاد چه بخواهد و چه نخواهد به توزیع ناعادلانه « نگاه» و « توجه » نسبت به زبان آموزان مجبور می شود.
موسسات زبان تا چه حد در آموزش زبان موفق بوده اند؟
صرف نظر از عدم تخصص برخی موسسین در امر آموزش زبان ، به کار گیری اساتید و منابع نا کار آمد ، شلوغی برخی کلاس ها ، کمبود وسایل صوتی و تصویری و برخی موارد از این دست ، مزید بر علت می شوند تا بسیاری از آموزشگاه ها در کار خود توفیق چندانی نداشته باشند.
اما اشکال کار در کجاست ؟ مکالمه زبان چه تفاوت بنیادی با گرامر آن دارد ؟ چرا شیوه های تدریس، امروزه کمتر موثر می افتند ؟ آیا آموزشگاهها از حداکثر توان ، بدون در نظر گرفتن شهریه بعنوان عامل تعیین کننده، برای آموزش استفاده می کنند ؟ آیا مربیان و استادان خودشان از نظر علمی مشکل دارند یا خود را در حد بسیار بالایی که عموما برای زبان آموز دست نیافتنی است نشان می دهند ؟ آیا می توان گفت زبان یک چیز است و آنچه تدریس می شود چیز دیگری است ؟
واقعیت این است که آموزش زبان اسلوب و شیوه خاصی دارد و اکتفا به بخشی از این قواعد را نمی توان آموزش زبان نامید.
در مدارس به دلیل تفاوت های فردی ، اجتماعی و علمی فاحش معلم نمی تواند از شیوه های به روز و منابعی غیر از منابع معرفی شده استفاده کند و سطح تدریس و نوع امتحان باید متوسط به پائین باشد. ولی در آموزشگاه ها می توان با غربال علمی و اصولی زبان آموزان ، روند و سرعت یاد گیری را تنظیم یا کم و زیاد کرد.
آموزشگاهها می توانند تدریس زبان را براساس آخرین دست آوردهای علمی که از طرف دانشگاههای معتبر بین المللی دنیا ارایه می شود تنظیم و دسته بندی کنند. مربیان و اساتید را مجاز به استفاده از سایر متون کنند و آنان را تشویق به ایجاد فضای یکسان در تبادل واژگان ، استفاده ازسی دی های اوریجینال حتی الامکان با زیرنویس فارسی ، استفاده از هدفون و... نمایند. پیگیری این امر در خارج از کلاس ، از طرف دانش آموزان، بکارگیری روش کارتی در یادگیری واژگان بدون در نظر گرفتن زحمت و دردسری که شاید استاد لاجرم با آن درگیر می شود، همه و همه در یادگیری زبان تاثیر بسزایی دارد. مربی باید با ایجاد محیط مکالمه به روش ساده و قابل فهم ، زبان آموزان را تک تک مورد خطاب قرار بدهد. یک مربی ماهر زبان انگلیسی ، مراحلی را در یادگیری زبان از سر گذرانده است و سختی ها و شیوه هایی را تجربه کرده است. در اینجا مربی و استاد خیلی اهمیت پیدا می کند. اگر از نقطه نظر روان شناسی برخی خصوصیات اساتید را ، بخصوص درآموزشگاهها ، در نظر بگیریم و کمی هم تعارف دوستانه را کنار بگذاریم متوجه حضور یک خصیصه نامتجانس با امر یادگیری در وجود برخی از استادان این قیبل آموزشگاهها می شویم. آن خصیصه چیزی نیست جز « تخصیص قدرت یادگیری و داشتن استعداد ذاتی به خود و این یعنی دور ساختن دانش آموزان از افق امید به یادگیری » ، اینجاست که می بینیم تلفظ های غلیظ ، خطوط کج و معوج ، اصطلاحات ریز و درشت ، زبان آموز را در تنگنا قرار داده و او را تشنه تر از پیش در « وادی نمی دانم » رها می سازد. زبان آموز خود را فاقد استعداد ذاتی زبان آموزی می پندارد و استاد خود در این مرحله عامل افت یادگیری می شود و تنها برخی کلمات بصورت لحظه ای و شاید هم ترمی به حافظه کوتاه مدت زبان آموز انتقال داده می شود. آموزش اتفاق نمی افتد و فرآیند یادگیری زبان با تمام کتابها و وسایل پیرامونش در ذهن زبان آموز گیر می کند و این فلسفه هم ملکه ذهن او می شود : « زبان خیلی سخت است و من نمی توانم انگلیسی یاد بگیرم.»
بودجه بندی کتاب نیز از عوامل موثر محدود شدن مربی زبان بشمار می رود. استاد زبان اگر نتواند از مجموعه مطالب جدید ، خارج از کتاب و یافته های علمی نظیر روش های مختلف در کلاس بهره جوید ، با نتیجه ای غیر از آموزش زبان روبرو خواهیم شد و این ساده انگاری به فرایند آموزش ، لطمه ای جبران ناپذیر وارد خواهد ساخت و شاید هم زبان آموزان دیگر را که عموما با تشویق همدیگر در یک چنین کلاسها حاضر می شوند ، از امر یادگیری زبان مایوس سازد. ارایه متن های کوتاه ، خارج از کتاب و مکالمه جانبی و توجه به روش کارتی در تدریس واژگان زبان بسیار مهم بوده و از طرف استاد باید مورد توجه قرار گیرد. ما اگر واژگان را کنار بگذاریم از زبان دیگر خبری نیست و این کاری است که سالها با زبان شده است و نتیجه مشخصی از آن کسب نشده است .
یک مربی زبان باید به تمام مهارتها در امر یادگیری اهمیت بدهد. خواندن ، نوشتن ، گوش دادن و صحبت کردن . اگر یک جلسه زبان را یکساعت و نیم در نظر بگیریم تا چه اندازه از آن را استاد صرف آموزش این مهارتها می کند. اگر بگوییم بیش از سه چهارم آن مهارتها عموماً در کلاس ها فراموش می شوند به گزافه سخن نگفته ایم . بنابراین می توان گفت ، اصلاح شیوه تدریس زبان را باید از نخستین کارهای یک مربی قلمداد کنیم و پناه بردن به اصل یادگیری از جمله کارهایی است که یک زبان آموز باید آن را جستجو کند. در واقع مربی و زبان آموز باید به یکدیگر اعتماد کنند و این مسیر را به همراه هم طی کنند. متکلم وحده بودن استاد و ترجمه سطحی متون توسط دانش آموزان در کلاس یادگیری زبان را عملاَ غیر ممکن می سازد و ما حصل آن چیزی جز اتلاف وقت نخواهد بود.
مطالعه داستانهای کوتاه و در آوردن خلاصه آنها و بحث های پیرامون و به اصطلاح discussion در خصوص استخوان بندی آنها ، از راههای عملی دیگر در رسیدن به یادگیری منطقی زبان است . یک زبان آموز اگر قدرت بیان را با این روش در خود ایجاد کند، با مطالعه چهار یا پنج قصه کوتاه انگلیسی ، خواهد توانست قدرت تکلم به آن زبان را سلیس تر و آگاهانه تر تقویت کند.
بنابراین زبان انگلیسی و هر زبان دیگر، و به عبارت دیگر هر مهارت و هنری ، روش خاص خودش را برای یادگیری دارد. اگر یادگیری آن و مکالمه به آن زبان با مشکلاتی همراه است ، به عدم استاندارد بودن شیوه تدریس و عدم تناسب علاقه و انگیزه فرد زبان آموز بر می گردد. با اندک تغییراتی در صورت و فرم قضیه ، با احتساب اصل یادگیری بعنوان هدف تدریس و تحصیل از جانب استاد و زبان آموز ، ما با تغییرات شگرفی در زمینه آموزش زبان انگلیسی روبرو خواهیم شد.
امید است با نظارت بیشتر بر موسسات زبان انگلیسی و به کار بردن شیوه های نوین آموزشی توسط آنها ، حمایت های مادی و معنوی دولت از آموزشگاه ها و تلاش در جهت تغییر نگرش خانواده ها به دانش زبان و القای ضرورت دانستن زبان دوم به جامعه ، شاهد بهبودی و پیشرفت فرآیند آموزش زبان در کشور باشیم.